‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

با آنکه رفته ئی و مرا برده ئی ز یاد
می‌خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

#فروغ_فرخزاد
رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی

عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی

ُ#شهریار
تو رستم باش و من سهراب، اما خوب میدانم
که می افتد به پای صید، صیادی هر از گاهی

تو با من سرگرانی و من از قهر تو غمگینم
ولی شادم به اینکه با کسی شادی هر از گاهی...

#حسین_‌زحمتکش
در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب‌دل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

#رهی_معیری
بدجــــور دلم کرده هوایت، برخیـــز
آغـــوش گشوده ام برایت، برخیــــز

خورشیــدم و تا پنجــره ات آمده ام
ای جان به فدای خنده هایت، برخیز

#شهراد_ميدرى
نصیب کس مبو درد دل مو
که بسیاره غم بی‌حاصل مو

کسی بو از غم و دردم خبردار
که دارد مشکلی چون مشکل مو

#بابا_طاهر
راهی به خدا دارد، خلوتگه تنهایی
آنجا که رَوی از خود، آنجا که به‌خود آیی

هر جا که سری بردم در پرده‌ تو را دیدم
تو پرده نشینی‌ و، من گمشده هر جایی...

ُ#شهـریـار
آرامش جانم
   شده ای حضرٺ جانم
              من ؏ـاشق سیمای
                        ٺوام ماه نشانم......

من ؏ـاشق آنم
   ڪه برای ٺو بمیرم
           ای آنڪه مرا نام
                   ٺو شد ورد زبانم.......

#امیرعباس_خالق_وردی
نرو ای‌عشق به‌چشمانِ مه‌اَت محتاجم
بـه غـزل پـاشـیِ نـازِ نـگه‌اَت مـحتاجم

نرو اے عشق،،، بیا در بغلت خوابم ڪن
ڪـه مـن شب زده بـر بـارگه‌اَت محتاجم

#مجتبی_خوش_زبان
روزگاری شد ز چشـــم اعتبار افتاده‌ام
چون نگاه آشنا از چشـــم یار افتاده‌ام

دست رغبت کس نمی‌سازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده‌ام

#صائب_تبریزی
سال‌ها پرسیدم از خود ڪیستم؟
    آتشم،
        شوقم،
              شـرارم،
                  چیستم.
دیدمش امروز و دانستم ڪنون
    او بہ جز من،
         من بہ جز او نیستم...!!

#مولاناےجان
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد

تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد

استاد_شهریار
تا جدا ماندم ز تو جز غم ندارم مونسی
یار شبهای فراقت چشم گریان من است

بس که صحرا گیرم از غم، تا درون خالی کنم
هر گیاهی مونس غمهای پنهان من است

#امیرخسرو_دهلوی
بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

این که سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

#علی_صفری
منم و شمع دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شبْ آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله‌ی عشّاق غم انگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

#هوشنگ_ابتهاج
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه‌شدن دوخته‌ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد

#فاضل_نظری
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...

#فاضل_نظری
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

#فاضل_نظری
امشب منم مهمان تو، دست من و دامان تو
يا قفل در وا ميكنی، يا تا سحر دف ميزنم

من موج ازخود رانده ام، كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف می زنم

مولانا