چشم زیبای تو را قاب کنم کنج دلم ؟
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
چندیست که دلگیر شده حال و هوایم
درد است که افتاده در آهنگ صدایم
من دور شدم از خودم و از تو و از عشق
در بند هـــــزار دوزخ از سمت خدایم...
هرشب به فراق تو،در اندوه تو، بیدار...
هردم بدود بغض جهان پای به پایم
تو یک نفری...یک نفری...یک نفر اما
این یک نفر اندازه ی دنیاست برایم...
این قدر نگو رفتن تو دست خودت نیست!
اینقدر نخـــــواه گریه ام را بسُرایــــــم
برگرد و به این مُرده ی دیوانه بگو کیست...
این سایه ی محبوس که زنده ست به جایم
گر باز نمی گردی بده آدرست را...
تا حدِّاقل من به سراغ تو بیایم...
#خدیجه_نصیری
درد است که افتاده در آهنگ صدایم
من دور شدم از خودم و از تو و از عشق
در بند هـــــزار دوزخ از سمت خدایم...
هرشب به فراق تو،در اندوه تو، بیدار...
هردم بدود بغض جهان پای به پایم
تو یک نفری...یک نفری...یک نفر اما
این یک نفر اندازه ی دنیاست برایم...
این قدر نگو رفتن تو دست خودت نیست!
اینقدر نخـــــواه گریه ام را بسُرایــــــم
برگرد و به این مُرده ی دیوانه بگو کیست...
این سایه ی محبوس که زنده ست به جایم
گر باز نمی گردی بده آدرست را...
تا حدِّاقل من به سراغ تو بیایم...
#خدیجه_نصیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیابنشین قلم امشب که میل گفتگو دارم
شکسته بغض سنگینی که هرشب درگلو دارم
بیا تا پرده بردارم من از اسرار این سینه
هزاران حرف ناگفته هزاران آرزو دارم....!!
#جواد الماسی
شکسته بغض سنگینی که هرشب درگلو دارم
بیا تا پرده بردارم من از اسرار این سینه
هزاران حرف ناگفته هزاران آرزو دارم....!!
#جواد الماسی
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم
قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم
من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم
وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم
جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
#میثم_علیزاده
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم
قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم
من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم
وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم
جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
#میثم_علیزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجراے من و تو، باور باورها نیست
ماجراییست ڪہ در حافظہ ے دنیا نیست
من و تو ساحل و دریاے همیم، اما نه!
ساحل اینقدر ڪہ در فاصلہ با دریا نیست
#محمدعلی_بهمنی
ماجراییست ڪہ در حافظہ ے دنیا نیست
من و تو ساحل و دریاے همیم، اما نه!
ساحل اینقدر ڪہ در فاصلہ با دریا نیست
#محمدعلی_بهمنی
"تمام ثانیهها شاهدان این دردند"
که جانسپردنِ من را نظاره میکردند
همان شبی که برای همیشه میرفتی
شبیه عقربههایی که برنمیگردند
هوای دفتر شعرم چقدر دلگیر است
بیا که بیتو غزلها عجیب دلسردند
ببین تمام رقیبان به طعنه میخندند
ببین تو، بیصِفَتان را چقدر نامردند
به یاد خاطرههایت، به خانهام برگرد
بیا که بعدِ تو گلهای باغمان زردند
#حمید_بیرانوند
که جانسپردنِ من را نظاره میکردند
همان شبی که برای همیشه میرفتی
شبیه عقربههایی که برنمیگردند
هوای دفتر شعرم چقدر دلگیر است
بیا که بیتو غزلها عجیب دلسردند
ببین تمام رقیبان به طعنه میخندند
ببین تو، بیصِفَتان را چقدر نامردند
به یاد خاطرههایت، به خانهام برگرد
بیا که بعدِ تو گلهای باغمان زردند
#حمید_بیرانوند