محبوب منے دارو ندارم شدہ اے تو
آشوب منم صبر و قرارم شدہ اے تو
دل در قفس عشق تـو آزادتـرین است
دلخواہ ترین بند و حصارم شدہ اے تو
لبـخنـد تــو نقـاشے زیبــاے خـداوند
سرسبز ترین فصل بهارم شدہ اے تو
با بودن تو هیچ نیازم بہ ڪسے نیست
غمخوار منے وڪس و ڪارم شدہ اے تو
غیر از تو دگر من بہ ڪسے دل نسپارم
مهتابِ شبِ تیرہ و تارم شدہ اے تو
آغوش تو هست امن ترین نقطہ ے دنیا
ازغصہ و غــم راہ فــرارم شدہ اے تــو
صد شڪر خدا را تو شدے سنگ صبورم
همدردم وهمصحبت ویارم شدہ اے تو...
#جواد_الماسی
آشوب منم صبر و قرارم شدہ اے تو
دل در قفس عشق تـو آزادتـرین است
دلخواہ ترین بند و حصارم شدہ اے تو
لبـخنـد تــو نقـاشے زیبــاے خـداوند
سرسبز ترین فصل بهارم شدہ اے تو
با بودن تو هیچ نیازم بہ ڪسے نیست
غمخوار منے وڪس و ڪارم شدہ اے تو
غیر از تو دگر من بہ ڪسے دل نسپارم
مهتابِ شبِ تیرہ و تارم شدہ اے تو
آغوش تو هست امن ترین نقطہ ے دنیا
ازغصہ و غــم راہ فــرارم شدہ اے تــو
صد شڪر خدا را تو شدے سنگ صبورم
همدردم وهمصحبت ویارم شدہ اے تو...
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از یـادِ تو برنـداشتم دسـت، هنـوز
دل هست به یادِنرگست،مست هنوز
گر حالِ مـرا حبیـب پرسـد، گوییـد
بیمـارِ غمت را نفـسی هست، هنـوز
#شهریار
دل هست به یادِنرگست،مست هنوز
گر حالِ مـرا حبیـب پرسـد، گوییـد
بیمـارِ غمت را نفـسی هست، هنـوز
#شهریار
گاهے بیا و بدترین اوضاع و حالم را ببین..
شب مرگیام را دیدہ اے،روزِ زوالم را ببین..
در برگ برگِ دفترم، غم با غزل همسو شده..
بر واژه هاے شعر من، اشڪِ زلالم را ببین..
ابریست حالم تا ابد، من روز و شب بارانیام..
چترے بیاور با خودت، حالِ شمالم را ببین..
هرگز لبم شیرین نشد، تلخ است ڪام قهوهام..
در نقشِ فنجانم بیا نحسیِ فالم را ببین..
آیا بهار آرزو در باغ دل گل میدهد..؟
گاهے تَوهم میزنم، طرحِ سوالم را ببین..!
از باغ سبز زندگے، هرگز نچیدم میوہ ای..
دست دلم ڪوتاہ شد، امیدِ ڪالم را ببین..
دلخستگے هایم اگر بر سینهام فریاد شد..
گاهے سڪوتم را بخوان، گہ قیل و قالم را ببین..
در این ڪویر بینشان، دنیا سرابے بیش نیست..
تسلیمِ تقدیرِ شبم ، هر ماہ و سالَم را ببین..
در آسمان عاشقے، گر بال و پر میزد دلم..
ڪو شوق پروازم دگر؟ عشقِ محالم را ببین..
گفتے ڪہ اهل خوابِ شب، از جنس رؤیا نیستی..
گاهےبراےدلخوشی خواب و خیالم را ببین...!
#نگار_حسینی
شب مرگیام را دیدہ اے،روزِ زوالم را ببین..
در برگ برگِ دفترم، غم با غزل همسو شده..
بر واژه هاے شعر من، اشڪِ زلالم را ببین..
ابریست حالم تا ابد، من روز و شب بارانیام..
چترے بیاور با خودت، حالِ شمالم را ببین..
هرگز لبم شیرین نشد، تلخ است ڪام قهوهام..
در نقشِ فنجانم بیا نحسیِ فالم را ببین..
آیا بهار آرزو در باغ دل گل میدهد..؟
گاهے تَوهم میزنم، طرحِ سوالم را ببین..!
از باغ سبز زندگے، هرگز نچیدم میوہ ای..
دست دلم ڪوتاہ شد، امیدِ ڪالم را ببین..
دلخستگے هایم اگر بر سینهام فریاد شد..
گاهے سڪوتم را بخوان، گہ قیل و قالم را ببین..
در این ڪویر بینشان، دنیا سرابے بیش نیست..
تسلیمِ تقدیرِ شبم ، هر ماہ و سالَم را ببین..
در آسمان عاشقے، گر بال و پر میزد دلم..
ڪو شوق پروازم دگر؟ عشقِ محالم را ببین..
گفتے ڪہ اهل خوابِ شب، از جنس رؤیا نیستی..
گاهےبراےدلخوشی خواب و خیالم را ببین...!
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـو را تـا بیکـران ها دوسـت دارم
مـیانِ خـواب و رؤیا دوسـت دارم
تـو مـاه آسمـانِ قلـب مـن بـاش
من تنها تو را تنهایِ تنها دوست دارم
#معصومه_گودرزی
مـیانِ خـواب و رؤیا دوسـت دارم
تـو مـاه آسمـانِ قلـب مـن بـاش
من تنها تو را تنهایِ تنها دوست دارم
#معصومه_گودرزی
هے شعر سرودن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
از بوسہ نوشتن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
از موے بلند و خط و خالِ لب و چشمان
هے گفتن و گفتن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
آوردن تضمین ز تمام شُعرا ، یا
«اهل سخن و فن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی»
از ڪوچہ گذر ڪردے و عطر نفست ماند
در راہ نشستن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشے
پر مے ڪشد از این قفس سینہ ے من جان
تو رفتے و ماندن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
پراونہ ے شدے پر زدے و رفتے و تا صبح
چون شمعِ تو روشن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
عید آمدودلها همہ چون غنچہ شکوفاست
سرمستے گلشن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشے
صیاد دلم بودے و در دام تو ماندم
در دام تو بودن که چہ ؟وقتے تو نباشی...
#شهرام_آذین
از بوسہ نوشتن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
از موے بلند و خط و خالِ لب و چشمان
هے گفتن و گفتن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
آوردن تضمین ز تمام شُعرا ، یا
«اهل سخن و فن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی»
از ڪوچہ گذر ڪردے و عطر نفست ماند
در راہ نشستن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشے
پر مے ڪشد از این قفس سینہ ے من جان
تو رفتے و ماندن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
پراونہ ے شدے پر زدے و رفتے و تا صبح
چون شمعِ تو روشن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
عید آمدودلها همہ چون غنچہ شکوفاست
سرمستے گلشن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشے
صیاد دلم بودے و در دام تو ماندم
در دام تو بودن که چہ ؟وقتے تو نباشی...
#شهرام_آذین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشِ تو هر قدر از دلتنگی ام گفتم نشد
دردِ دل کردم ولی ، از دردهـایم کم نشد
هیچکس جای تو را در خاطراتم پُر نکرد
بُردی از یادم... ولی یادت فراموشم نشد
#مجید_ترکابادی
دردِ دل کردم ولی ، از دردهـایم کم نشد
هیچکس جای تو را در خاطراتم پُر نکرد
بُردی از یادم... ولی یادت فراموشم نشد
#مجید_ترکابادی
هیچکس حاضـر نشداین قصـه را باور کند
جای من باشد، دو روز از زندگی را سر کند
در مسـیـر بـاد پـایـیـزی شکفـتـم! لاجـرم
میـرسد از راه تا این غـنـچـه را پـرپـر کنـد
تـک درختـی بـودم و هر کاروانـی که رسید
خـستـگـی آورد بـلـکـه در کـنــارم در کـنـد
بـارگــاهـی در مـیـان مـردمـی غـم پــرورم
هرکسی آمـدفقـط آمد که چشمـی تـر کند
عـشـق لازم بـود، امـا دیـر فـهـمـیـدم هـوا
مـی تـوانـد آتـشـی را بـاز شعـلـه ور کـنـد
می کشـم در آینـه خودرا در آغوش خودم
می توانداین هـم آغوشی مـرابهتـر کنـد؟!
#پیمان برنا
جای من باشد، دو روز از زندگی را سر کند
در مسـیـر بـاد پـایـیـزی شکفـتـم! لاجـرم
میـرسد از راه تا این غـنـچـه را پـرپـر کنـد
تـک درختـی بـودم و هر کاروانـی که رسید
خـستـگـی آورد بـلـکـه در کـنــارم در کـنـد
بـارگــاهـی در مـیـان مـردمـی غـم پــرورم
هرکسی آمـدفقـط آمد که چشمـی تـر کند
عـشـق لازم بـود، امـا دیـر فـهـمـیـدم هـوا
مـی تـوانـد آتـشـی را بـاز شعـلـه ور کـنـد
می کشـم در آینـه خودرا در آغوش خودم
می توانداین هـم آغوشی مـرابهتـر کنـد؟!
#پیمان برنا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در شب تنهایی ام تنهاترین رویا شدی
آمدی و ناگهان در سینه ی من جا شدی
خواب دیدم در میان آسمان تیره ام
ماه شب های سیاهم ماه بی همتا شدی
#بهار_رستا
آمدی و ناگهان در سینه ی من جا شدی
خواب دیدم در میان آسمان تیره ام
ماه شب های سیاهم ماه بی همتا شدی
#بهار_رستا
تا نگاهم میکنی دلشوره ام کم می شود
هر نگاه عاشقت بر زخم ،مرهم می شود
ای صمیمی ،ای قدیمی ،ای نگار نازنین
دستهایم را نگیری باز سردم می شود
اندکی با من بگو از عشق و احساس دلت
حرف های تو حریف غصه و غم می شود
شعرهایم چند وقتی رفته بود از یادها
بودنت شور تمام شعرها هم می شود
نبض احساس منی با تو دلم قرص است و بس
بند بندم با وجود عشق محکم می شود
فکر دوری از تو احوال مرا بد می کند
قامت قلبم ازاین دلشوره ها خم می شود
#اسماعیل_حاج_علیان
هر نگاه عاشقت بر زخم ،مرهم می شود
ای صمیمی ،ای قدیمی ،ای نگار نازنین
دستهایم را نگیری باز سردم می شود
اندکی با من بگو از عشق و احساس دلت
حرف های تو حریف غصه و غم می شود
شعرهایم چند وقتی رفته بود از یادها
بودنت شور تمام شعرها هم می شود
نبض احساس منی با تو دلم قرص است و بس
بند بندم با وجود عشق محکم می شود
فکر دوری از تو احوال مرا بد می کند
قامت قلبم ازاین دلشوره ها خم می شود
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖤
▪السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَاالْفَضْل
🖤یا ابوالفضل العباس
▪️طاقت مشک تمامست
🖤علــی وار بیا
▪️آب اگر ریخـت
🖤 فدای سرت ای یار بیا
▪️همه دلخوشی اهل حرم
🖤بیرق توست تا حـرم
▪️راه کم مانده علمدار بیا
🖤آجرک الله یا صاحب الزمان
▪️تاسوعای حسینی تسلیت باد
▪السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَاالْفَضْل
🖤یا ابوالفضل العباس
▪️طاقت مشک تمامست
🖤علــی وار بیا
▪️آب اگر ریخـت
🖤 فدای سرت ای یار بیا
▪️همه دلخوشی اهل حرم
🖤بیرق توست تا حـرم
▪️راه کم مانده علمدار بیا
🖤آجرک الله یا صاحب الزمان
▪️تاسوعای حسینی تسلیت باد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تو تماشای جهان را دوست دارم
هر جا که باشم آسمان را دوست دارم
با تو جهانم میشود سرمست شاداب
من این جهانِ جاودان را دوست دارم
#اسحق_کشتهگر
هر جا که باشم آسمان را دوست دارم
با تو جهانم میشود سرمست شاداب
من این جهانِ جاودان را دوست دارم
#اسحق_کشتهگر
عاشق نباشی، دردِ رفتــــــن را نمیفهمی !
چون غنچه، معنای شکفتــن را نمیفهمی !
با گریه هــــا خندیدن و با درد خوابیدن
رازِ سکوت و آه گفتــــــــــن را نمیفهمی !
چشمِ تو عادت میکند هر شب به بیداری
تا صبحِ فردا، حالِ خفتــــن را نمیفهمی !
وقتی که روز و شب دلت گیرِ کسی باشد
با دردِ دوری، خو گرفتــــــن را نمیفهمی !
تنها دلت خوش می شود با خاطراتش باز
طوری که حتی، دردِ رفتـــن را نمیفهمی !
#آنجلا
چون غنچه، معنای شکفتــن را نمیفهمی !
با گریه هــــا خندیدن و با درد خوابیدن
رازِ سکوت و آه گفتــــــــــن را نمیفهمی !
چشمِ تو عادت میکند هر شب به بیداری
تا صبحِ فردا، حالِ خفتــــن را نمیفهمی !
وقتی که روز و شب دلت گیرِ کسی باشد
با دردِ دوری، خو گرفتــــــن را نمیفهمی !
تنها دلت خوش می شود با خاطراتش باز
طوری که حتی، دردِ رفتـــن را نمیفهمی !
#آنجلا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM