.
این نامه ی غمگین برسد دست نگارم
با اشک نوشتم که بداند گله دارم
با اشک به هر گوشه ی این نامه سرشتم
از بی کسی ودرد و غم و غصه نوشتم
از درد نوشتم که بخواند گل مینا
اینجا منم و دلهره و ظلمت شبها
شاید برسد دست تو این نامه ی غم ها
شاید که تو هم مثل منی بیکس و تنها
بعداز تو نفس تنگ شده سربه گریبان
شک کرده به احوال زمین قسم به قران
بعداز تو بگو با دل ویران چه کنم؟
با گل نسترن،خشک به گلدان چه کنم؟
بعد تو خاطره ها قاتل جانم شده اند
درد و غم باعث این قد کمانم شده اند
بعد تو آتش افتاده به جان کشت مرا
طعنه و دلهره و زخم زبان کشت مرا
تو ندیدی که چها بر من عاشق کردند
حکم اعدام من امضا به دقایق کردند
آخر نامه ای امضا شده است سنگ صبور
آنکه هر لحظه به یاد تو شود زنده به گور
#جواد الماسی
این نامه ی غمگین برسد دست نگارم
با اشک نوشتم که بداند گله دارم
با اشک به هر گوشه ی این نامه سرشتم
از بی کسی ودرد و غم و غصه نوشتم
از درد نوشتم که بخواند گل مینا
اینجا منم و دلهره و ظلمت شبها
شاید برسد دست تو این نامه ی غم ها
شاید که تو هم مثل منی بیکس و تنها
بعداز تو نفس تنگ شده سربه گریبان
شک کرده به احوال زمین قسم به قران
بعداز تو بگو با دل ویران چه کنم؟
با گل نسترن،خشک به گلدان چه کنم؟
بعد تو خاطره ها قاتل جانم شده اند
درد و غم باعث این قد کمانم شده اند
بعد تو آتش افتاده به جان کشت مرا
طعنه و دلهره و زخم زبان کشت مرا
تو ندیدی که چها بر من عاشق کردند
حکم اعدام من امضا به دقایق کردند
آخر نامه ای امضا شده است سنگ صبور
آنکه هر لحظه به یاد تو شود زنده به گور
#جواد الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آنکه همه بود و نبودم شده ای
هم قبله و هم ذکر سجودم شده ای
با بودنت این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه کنم کل وجودم شده ای...
#مهنازنجفی
هم قبله و هم ذکر سجودم شده ای
با بودنت این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه کنم کل وجودم شده ای...
#مهنازنجفی
عاقبت در دلت ای دوست مکانم دادی
هرچه میخواستم از عشق همانم دادی
آمدی پنجره در پنجره امید شدم
عشقی و،روح وحیاتی به جهانم دادی
در تَفِ بادیه ای پُر ز عطش با نگهت
ابر رحمت شدی و، برکه نشانم دادی
مثل یک معجزه ای لحظه ی جان دادن من
نفس تازه به این نیمه ی جانم دادی
تو همان حس خوشایندنسیم سحری
آمدی روح و،طراوت به روانم دادی
همچو دریا تو به موسیقی امواج خوشت
غمِ دل بردی و،شور و، هیجانم دادی
بودنت سبزترین حادثه شد در قلبم
وَه چه پایان قشنگی به خزانم دادی
#مهنازنجفی
هرچه میخواستم از عشق همانم دادی
آمدی پنجره در پنجره امید شدم
عشقی و،روح وحیاتی به جهانم دادی
در تَفِ بادیه ای پُر ز عطش با نگهت
ابر رحمت شدی و، برکه نشانم دادی
مثل یک معجزه ای لحظه ی جان دادن من
نفس تازه به این نیمه ی جانم دادی
تو همان حس خوشایندنسیم سحری
آمدی روح و،طراوت به روانم دادی
همچو دریا تو به موسیقی امواج خوشت
غمِ دل بردی و،شور و، هیجانم دادی
بودنت سبزترین حادثه شد در قلبم
وَه چه پایان قشنگی به خزانم دادی
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو مهتاب شبی غصه به قلبم جا شد
دلِ ماتم زده ام، بی تـو تک و تنهـا شد
شوقِ دیدارِ تـو از چشمِ تَرم خواب ربود
دیدنِ رنگِ خوشی بعدِ تـو یک رؤیا شد
تو به من سنگ زدی قلبِ مرا بشکستی
بعدِ تو غصه مرا همدمِ این شب ها شد
خواستم بگذرم از کـوچه ولی خاطره ها
در دلـم تـازه شد و مانـعِ رفتـن پـا شد
#عباس_حیدری
دلِ ماتم زده ام، بی تـو تک و تنهـا شد
شوقِ دیدارِ تـو از چشمِ تَرم خواب ربود
دیدنِ رنگِ خوشی بعدِ تـو یک رؤیا شد
تو به من سنگ زدی قلبِ مرا بشکستی
بعدِ تو غصه مرا همدمِ این شب ها شد
خواستم بگذرم از کـوچه ولی خاطره ها
در دلـم تـازه شد و مانـعِ رفتـن پـا شد
#عباس_حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدم در عمقِ چشمانت تماشایت کنم
با نگاهی عاشقانه ، بلکه شیدایت کنم
گم شدی در لابـلای خـاطـراتِ زندگی
آنقدر میمـانم آنجا، تا که پیدایت کنم
#علی_نوری
با نگاهی عاشقانه ، بلکه شیدایت کنم
گم شدی در لابـلای خـاطـراتِ زندگی
آنقدر میمـانم آنجا، تا که پیدایت کنم
#علی_نوری
بیا به شبنشینی حوالی خیال من
که دیدنت شده جواب آخرین سوال من
به رسم دلخوشی فقط تو را بهانه میکنم
ندارمت ولی تویی بهانههای فال من
در آتشی که شعلههای سرکش نگاه توست
ببین چگونه سوخته تمام پر و بال من
و در نبرد عقل و عشق اسیر چشم تو شدم
قیامتی به پا شد از تنورهی جدال من
خوشا به حال آن که سرخوش از نگاه مست توست
بدا به سرنوشت تلخ من، بدا به حال من
نمک به زخم لحظههای بی تو بودنم بپاش
بیا به رونمایی رمان بغض کال من
بیا به اشتیاق خفته در نگاه بیقرارم و
بیا به بازدید بزم "یاس" در "خیال" من
قسم به رازهای سر به مهر قصههای عشق
که دل سپردهام به توتویی همیشه مال من
#محمد_جوکار
که دیدنت شده جواب آخرین سوال من
به رسم دلخوشی فقط تو را بهانه میکنم
ندارمت ولی تویی بهانههای فال من
در آتشی که شعلههای سرکش نگاه توست
ببین چگونه سوخته تمام پر و بال من
و در نبرد عقل و عشق اسیر چشم تو شدم
قیامتی به پا شد از تنورهی جدال من
خوشا به حال آن که سرخوش از نگاه مست توست
بدا به سرنوشت تلخ من، بدا به حال من
نمک به زخم لحظههای بی تو بودنم بپاش
بیا به رونمایی رمان بغض کال من
بیا به اشتیاق خفته در نگاه بیقرارم و
بیا به بازدید بزم "یاس" در "خیال" من
قسم به رازهای سر به مهر قصههای عشق
که دل سپردهام به توتویی همیشه مال من
#محمد_جوکار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای دیدنت رسوا شدن صدبار میارزد
و هر روزم شود در لحظهها تکرار، میارزد
تو را عمری تمنا کردهام توی خیالاتم
به اين دلبستگی هر جا کنم اقرار، میارزد
دوچشمت مست وگیرا چون شراب ناب شیرازی
شوم درگیر چشمت، بعد، استغفار میارزد
نه در بیداریام، حتی میان خواب من هستی
برایت روز و شبها را شوم بیدار، میارزد
همه گفتند دنبال تو بودن دردسر دارد
کنارت بودنم حتی طناب دار میارزد
#فرزاد_حسین_زاده
و هر روزم شود در لحظهها تکرار، میارزد
تو را عمری تمنا کردهام توی خیالاتم
به اين دلبستگی هر جا کنم اقرار، میارزد
دوچشمت مست وگیرا چون شراب ناب شیرازی
شوم درگیر چشمت، بعد، استغفار میارزد
نه در بیداریام، حتی میان خواب من هستی
برایت روز و شبها را شوم بیدار، میارزد
همه گفتند دنبال تو بودن دردسر دارد
کنارت بودنم حتی طناب دار میارزد
#فرزاد_حسین_زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه میفشارمت، اما ندارمت...
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح میشمارمت، اما ندارمت!
#سعید_بیابانکی
دیشب بـه یادِ چشم هایت گریه کردم
دیدم چو خالی بـود جایت، گریه کردم
شاید خـدا این گونـه می خواهد برایم
بستـم لبـم را از شکایـت، گـریـه کردم
ماچون دو مرغِ عشق باهم عهد بستیم
ای جفتِ عاشق ، در هوایت گریه کردم
من دوستت دارم،گواهِ عشقم این است
دیدم چو سیلِ اشک هایت ، گریه کردم
آئینـه از انـدوهِ مـن، چـون ابـر بـاریـد
تنهـا نـه او ، من هم برایت گریـه کردم
#نفیسه_مقدادی
دیدم چو خالی بـود جایت، گریه کردم
شاید خـدا این گونـه می خواهد برایم
بستـم لبـم را از شکایـت، گـریـه کردم
ماچون دو مرغِ عشق باهم عهد بستیم
ای جفتِ عاشق ، در هوایت گریه کردم
من دوستت دارم،گواهِ عشقم این است
دیدم چو سیلِ اشک هایت ، گریه کردم
آئینـه از انـدوهِ مـن، چـون ابـر بـاریـد
تنهـا نـه او ، من هم برایت گریـه کردم
#نفیسه_مقدادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست
#مولانا
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست
#مولانا