اجازه هست عاشقانهترین شعر دفترت باشم
در سرای قصر خالی تو نگین و گوهرت باشم
اجازه هست ببخشید دوباره می پرسم
اجازه هست گوشه ای از کُنج باورت باشم
عزیز من که به هجران تو گرفتارم
بیا ببندم این غزل و دوباره اخترت باشم
در این هوای زمستان و سرد و بارانی
پیش تو باشم و بگذار یاورت باشم
به یاد عشق می افتم به یاد دوستت دارم
خون رگم بهر این اشعار بیا که جوهرت باشم
خدا کند که تو عمری خیال من باشی
عشق بی پایان تو اقرار مکرّرت باشم
اجازه هست بگویم که بی قرار توأم؟
جانم فدای دیدن تو بیا که دلبرت باشم
#فریبا_قربان_کریمی
در سرای قصر خالی تو نگین و گوهرت باشم
اجازه هست ببخشید دوباره می پرسم
اجازه هست گوشه ای از کُنج باورت باشم
عزیز من که به هجران تو گرفتارم
بیا ببندم این غزل و دوباره اخترت باشم
در این هوای زمستان و سرد و بارانی
پیش تو باشم و بگذار یاورت باشم
به یاد عشق می افتم به یاد دوستت دارم
خون رگم بهر این اشعار بیا که جوهرت باشم
خدا کند که تو عمری خیال من باشی
عشق بی پایان تو اقرار مکرّرت باشم
اجازه هست بگویم که بی قرار توأم؟
جانم فدای دیدن تو بیا که دلبرت باشم
#فریبا_قربان_کریمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نفر گوشهٔ این خانه، تو را میخواهد
عاشقِ توست چه جانانه تو را میخواهد
تا هوا از نفسِ شُومِ زمان پُر شده است
از سرِ عشق ، غریبـانـه تـو را میخواهد
مـن در آغـوشِ تـو آوارِ فـرو ریخته ام
تَنِ فرسوده و ویرانـه تـو را می خواهد
اشک شد از غمِ تـو ، چشمهٔ احساساتم
شکنکن لرزشِ این شانهتورا میخواهد
#مریم_عرفان
عاشقِ توست چه جانانه تو را میخواهد
تا هوا از نفسِ شُومِ زمان پُر شده است
از سرِ عشق ، غریبـانـه تـو را میخواهد
مـن در آغـوشِ تـو آوارِ فـرو ریخته ام
تَنِ فرسوده و ویرانـه تـو را می خواهد
اشک شد از غمِ تـو ، چشمهٔ احساساتم
شکنکن لرزشِ این شانهتورا میخواهد
#مریم_عرفان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
مهربانیهای تو بر زخمهایم مرهم است
خندهات پایان هر درد و عذاب و ماتم است
هر کجا میگویم از احساس زیبایت گلم
عشق آدم در حقیقت اعتبار ادم است
بندبندم را به هر بندت چو با دل بستهام
تا ابد هم بند احساست به قلبم محکم است
از تو بهتر چون ندیدم در محبت، باز هم
جان به قربانت کنم در راه شیدایی کم است
هر کجا با من بمان ای عشق زیبا روی من
قامت قلبم بدور از یار شیدایم خم است
چون شدی عاشق مراهم خوب میفهمی گلم
حال عاشق در نبود دلستانش درهم است
با زبان ساده میگویم که میخواهم تو را
تا نگویی شعرهایی را که گفتی مبهم است
#پویا_بیات
مهربانیهای تو بر زخمهایم مرهم است
خندهات پایان هر درد و عذاب و ماتم است
هر کجا میگویم از احساس زیبایت گلم
عشق آدم در حقیقت اعتبار ادم است
بندبندم را به هر بندت چو با دل بستهام
تا ابد هم بند احساست به قلبم محکم است
از تو بهتر چون ندیدم در محبت، باز هم
جان به قربانت کنم در راه شیدایی کم است
هر کجا با من بمان ای عشق زیبا روی من
قامت قلبم بدور از یار شیدایم خم است
چون شدی عاشق مراهم خوب میفهمی گلم
حال عاشق در نبود دلستانش درهم است
با زبان ساده میگویم که میخواهم تو را
تا نگویی شعرهایی را که گفتی مبهم است
#پویا_بیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تمام حـرفها من عاشقت هستم بیا
در بــزن پاییز من از بوی تو مستم بیا
گرچه میریزی مرا درزیر پای کوچهها
منتظر در کوچهی تاریکو بنبستم بیا
#شهناز_امیرمجاهدی
در بــزن پاییز من از بوی تو مستم بیا
گرچه میریزی مرا درزیر پای کوچهها
منتظر در کوچهی تاریکو بنبستم بیا
#شهناز_امیرمجاهدی
"در تمنـای نگاهـت بیقـراری می کنم"
لحظـه ها را عاشقانه، سرشماری میکنم
مثـلِ آن ماهِ قشنـگی بـر شبستانِ دلم
باتو مَهرو تا سحر شب زندهداری میکنم
گر چه در اوجِ زمستانم، ولی محبوبِ دل
با تـو احساسِ قشنگِ، نوبهـاری میکنم
رفتـی و آتـش زد هجـرانـت بـه دل
تا سحرگاهان بـرایت، غمگساری میکنم
بی تـو شـب میخـانـه شد مأوای من
از غمِ هجـرِ تـو زیبـا، میگساری می کنم
مثلِ یک رویای زیبا درشب و خواب منی
بهرِ دیدارت به شب ها بی قراری میکنم
#پرویز_غلامی
لحظـه ها را عاشقانه، سرشماری میکنم
مثـلِ آن ماهِ قشنـگی بـر شبستانِ دلم
باتو مَهرو تا سحر شب زندهداری میکنم
گر چه در اوجِ زمستانم، ولی محبوبِ دل
با تـو احساسِ قشنگِ، نوبهـاری میکنم
رفتـی و آتـش زد هجـرانـت بـه دل
تا سحرگاهان بـرایت، غمگساری میکنم
بی تـو شـب میخـانـه شد مأوای من
از غمِ هجـرِ تـو زیبـا، میگساری می کنم
مثلِ یک رویای زیبا درشب و خواب منی
بهرِ دیدارت به شب ها بی قراری میکنم
#پرویز_غلامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همـه گویند چرا چهرهی پُـر غم داری
زیر چشمت همهدم بارش نمنم داری
کس نپرسید از آن داغِ گرانـم بـر دل
کس نپرسید، نپرسید، کـه را کم داری
#محمد_زمانی
زیر چشمت همهدم بارش نمنم داری
کس نپرسید از آن داغِ گرانـم بـر دل
کس نپرسید، نپرسید، کـه را کم داری
#محمد_زمانی
قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلم
داستان کوچِ بی آغاز میخواهد دلم!
رفتن و رفتن بدون لحظه ای صبرو درنگ
پرکشیدن، بالهای باز میخواهد دلم
تابه کی مُردن دراین مرداب وماندن ،در زمین
آسمانی آبی و دلباز میخواهد دلم
خوش به حال قاصدک، بی بال بالا میرود!
همچو او رقصیدنی بی ساز میخواهد دلم
زندگی درهاله یِ ابهام بود و ،فاش شد
مرگ را ، در پرده یک راز میخواهد دلم
از "ساحل" و از نشانیِ غزل دلخسته ام
حافظ و میخانه یِ شیراز میخواهد دلم
#مهدی پور ثابت
داستان کوچِ بی آغاز میخواهد دلم!
رفتن و رفتن بدون لحظه ای صبرو درنگ
پرکشیدن، بالهای باز میخواهد دلم
تابه کی مُردن دراین مرداب وماندن ،در زمین
آسمانی آبی و دلباز میخواهد دلم
خوش به حال قاصدک، بی بال بالا میرود!
همچو او رقصیدنی بی ساز میخواهد دلم
زندگی درهاله یِ ابهام بود و ،فاش شد
مرگ را ، در پرده یک راز میخواهد دلم
از "ساحل" و از نشانیِ غزل دلخسته ام
حافظ و میخانه یِ شیراز میخواهد دلم
#مهدی پور ثابت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـو بیـا تا رمَقی هست مـرا کُنجِ قفس
تو که هم جانی و جانانِ منی مثلِ نفس
غـزلـم غـرقِ خیالِ تو شکوفا شده است
تـو بـرای دلِ من، معجزهٔ عشقی و بس!
#شیوا_صالحی
تو که هم جانی و جانانِ منی مثلِ نفس
غـزلـم غـرقِ خیالِ تو شکوفا شده است
تـو بـرای دلِ من، معجزهٔ عشقی و بس!
#شیوا_صالحی
تو همان ساحل امنی که دلم می خواهد
او به آرامش آغوش تو ایمان دارد
او همانی است که لبخند تو را می فهمد
پیش چشمان تو اما دل من کم می آرد
در رگم شعر بریز،بر تن من باران باش
مثل ابری که به هر جای زمین می بارد
پیش نقش رخ تو فرشچیان مبهوت است
و داوینچی که به لبخند تو دل می بازد
ناز چشمان تو را گویی خدا عاشق شد
که به این معجزه اش نزد همه می نازد
من همان موج سراسیمه و آشفته سرم
تو همان ساحل امنی که خدا می داند
#رضا_قریشی_نژاد
او به آرامش آغوش تو ایمان دارد
او همانی است که لبخند تو را می فهمد
پیش چشمان تو اما دل من کم می آرد
در رگم شعر بریز،بر تن من باران باش
مثل ابری که به هر جای زمین می بارد
پیش نقش رخ تو فرشچیان مبهوت است
و داوینچی که به لبخند تو دل می بازد
ناز چشمان تو را گویی خدا عاشق شد
که به این معجزه اش نزد همه می نازد
من همان موج سراسیمه و آشفته سرم
تو همان ساحل امنی که خدا می داند
#رضا_قریشی_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـوبـه کردم کـه قلم دسـت نگیرم!! اما
هاتفی گفت: که این بیت شنیدن دارد!
و خداخواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهـرِ بـی یـار مگـر ارزشِ دیـدن دارد.؟
#محمود_زارع
هاتفی گفت: که این بیت شنیدن دارد!
و خداخواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهـرِ بـی یـار مگـر ارزشِ دیـدن دارد.؟
#محمود_زارع
از یک دلِ غمگين و پر از درد نوشتم
از ناله که تاثیر نمی کرد نوشتم
از شرشرِ اشكم كه ببارد همه شبها
از سوز نفس گیر شب سرد نوشتم
از زخم زبانت که اثر کرد به قلبم
تا فاصله هایی که شدم طرد نوشتم
ازدوری جانکاهِ تو و قلبِ شكسته
شاعر شدم و از دل شبگرد نوشتم
از غصه ی شبهای درازی که نبودی
از یک زن تنها که کم آورد نوشتم
صد حیف نشد باشی و همراه بمانی
از برگ خزان دیده که شد زرد نوشتم
#مهنازنجفی
از ناله که تاثیر نمی کرد نوشتم
از شرشرِ اشكم كه ببارد همه شبها
از سوز نفس گیر شب سرد نوشتم
از زخم زبانت که اثر کرد به قلبم
تا فاصله هایی که شدم طرد نوشتم
ازدوری جانکاهِ تو و قلبِ شكسته
شاعر شدم و از دل شبگرد نوشتم
از غصه ی شبهای درازی که نبودی
از یک زن تنها که کم آورد نوشتم
صد حیف نشد باشی و همراه بمانی
از برگ خزان دیده که شد زرد نوشتم
#مهنازنجفی