This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز هم اين دل سرگشته تو را ميخواهد
همچو مجنون شده ديوانه تو را ميخواهد
پای عهد تو من از جان و دلم بگذشتم
دل سر گشته چه رندانه تو را ميخواهد
#عباس_زرين_كفش
همچو مجنون شده ديوانه تو را ميخواهد
پای عهد تو من از جان و دلم بگذشتم
دل سر گشته چه رندانه تو را ميخواهد
#عباس_زرين_كفش
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست
#محمد_علی_بهمنی
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست
#محمد_علی_بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوره ی عشقِ تـو را خواندم و شیدا شده ام
در وجـودِ تـو و احساسِ تـو ، پیـدا شده ام
مثل یک معجزه هستۍکه به من جان دادی
بـا تـو یک بـارِ دگـر، زنـده و احیـا شـده ام
#پونه_حاج_علیان
در وجـودِ تـو و احساسِ تـو ، پیـدا شده ام
مثل یک معجزه هستۍکه به من جان دادی
بـا تـو یک بـارِ دگـر، زنـده و احیـا شـده ام
#پونه_حاج_علیان
تمـامِ واژه های من بـه نـامِ تـو ترانه شد
وَ نـامِ تـو بـه روی لب سرودِ عاشقانه شد
به انتظارِ ماهِ تو نشسته ام به پُشتِ شب
بیـا امیدِ شب شکن ، دلم پُر از بهانـه شد
بـه زیـرِ هـر قدم کنم نظاره ای به ردِ خود
که اشکِ دیدگانِ من به هرقدم جوانه شد
نگاهِ پـاکِ روشنت، نگاهِ بـا صفـای عشق
نگاهِ من بـه حُرمتت عظیم و بیکرانـه شد
تو ناخدای قلبـمی، و ساحلی بـه موجِ دل
وَ رودِ چشمِ عاشقم، به سمتِ تو روانه شد
نگینِ عشق و شادیت به تاجِ من جلا دهد
سرای قصرِ خالی ام بـه گوهرت خزانه شد
#محمد_امیری
وَ نـامِ تـو بـه روی لب سرودِ عاشقانه شد
به انتظارِ ماهِ تو نشسته ام به پُشتِ شب
بیـا امیدِ شب شکن ، دلم پُر از بهانـه شد
بـه زیـرِ هـر قدم کنم نظاره ای به ردِ خود
که اشکِ دیدگانِ من به هرقدم جوانه شد
نگاهِ پـاکِ روشنت، نگاهِ بـا صفـای عشق
نگاهِ من بـه حُرمتت عظیم و بیکرانـه شد
تو ناخدای قلبـمی، و ساحلی بـه موجِ دل
وَ رودِ چشمِ عاشقم، به سمتِ تو روانه شد
نگینِ عشق و شادیت به تاجِ من جلا دهد
سرای قصرِ خالی ام بـه گوهرت خزانه شد
#محمد_امیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سـلامِ من به تـو کز دیدنِ تو محرومم
گرفته حال و هـوایم ، نوشته ام خوبم
دلم برای تو تنگ است هوای غم دارم
تـو را بـرای نمـردن ، چقـدر کـم دارم
گـرفتـه پنجـره ها را ،هـوای شیدایی
تو کی بـرای همیشه دوباره می آیی؟
تمـامِ سهمِ من از تـو، فقط سرابی بود
شبیهِ خاطره ای تلخ، شبیهِ خوابی بود
اگر چه روی کتـابم نـوشتـه ای قهـرم
بـرای دیـدنِ رویـت خرابِ این شهرم
غـزل بـرای تو گفتم، دلم سبک تر شد
صدای سرفـه ی قلبم دوبـاره بهتر شد
سلامِ من بـه تـو کز دیدنِ تو بی تابم!
نگاهِ صورتِ مـاهـت نشسته در قـابم
دلم برای تو تنگ است و خوب میدانم
برای بـوسه ی رویت همیشه می مانم
#علیمحمد_پورحسن
گرفته حال و هـوایم ، نوشته ام خوبم
دلم برای تو تنگ است هوای غم دارم
تـو را بـرای نمـردن ، چقـدر کـم دارم
گـرفتـه پنجـره ها را ،هـوای شیدایی
تو کی بـرای همیشه دوباره می آیی؟
تمـامِ سهمِ من از تـو، فقط سرابی بود
شبیهِ خاطره ای تلخ، شبیهِ خوابی بود
اگر چه روی کتـابم نـوشتـه ای قهـرم
بـرای دیـدنِ رویـت خرابِ این شهرم
غـزل بـرای تو گفتم، دلم سبک تر شد
صدای سرفـه ی قلبم دوبـاره بهتر شد
سلامِ من بـه تـو کز دیدنِ تو بی تابم!
نگاهِ صورتِ مـاهـت نشسته در قـابم
دلم برای تو تنگ است و خوب میدانم
برای بـوسه ی رویت همیشه می مانم
#علیمحمد_پورحسن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی خبر
#
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی خبر
#
عطاردر دلت یک غم زیباست، دلم میگوید
خسته از شاید و اما ست، دلم میگوید
دل تو مثل غزل، مثل خدا، مثل سکوت
مثل یک کوچه تنهاست، دلم میگوید
دل سودایی من، ساده و سرشار و بزرگ
یک نفر مثل تو میخواست، دلم میگوید
من عقیده به غزلهای تو دارم شاعر
غم اشعار تو زیباست، دلم میگوید
در نگاه تو پر از بخشش مروارید است
چشم تو پاسخ دریاست، دلم میگوید
ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت
پشت چشمان تو غوغاست، دلم میگوید
مثل یک سیب که از شاخه فرو میافتد
عشق هم حادثه ماست، دلم میگوید
کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن
شاعری کار شماهاست، دلم میگوید
#ارس_آرامی
خسته از شاید و اما ست، دلم میگوید
دل تو مثل غزل، مثل خدا، مثل سکوت
مثل یک کوچه تنهاست، دلم میگوید
دل سودایی من، ساده و سرشار و بزرگ
یک نفر مثل تو میخواست، دلم میگوید
من عقیده به غزلهای تو دارم شاعر
غم اشعار تو زیباست، دلم میگوید
در نگاه تو پر از بخشش مروارید است
چشم تو پاسخ دریاست، دلم میگوید
ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت
پشت چشمان تو غوغاست، دلم میگوید
مثل یک سیب که از شاخه فرو میافتد
عشق هم حادثه ماست، دلم میگوید
کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن
شاعری کار شماهاست، دلم میگوید
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشق فصل خزانی؟ من خزانت میشوم
با همه بیرنگی ام، رنگینکمانت میشوم
تکیه کن بر شانهام هر قدر میخواهی ببار
با همه بیجانی ام، آرام جانت میشوم
#ارس_آرامی
با همه بیرنگی ام، رنگینکمانت میشوم
تکیه کن بر شانهام هر قدر میخواهی ببار
با همه بیجانی ام، آرام جانت میشوم
#ارس_آرامی
سوگند به آن حس غریبانهٔ چشمت
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
رفتی و دلم بست به سوی همه دَر را
جز روی تو دَر را به کسی باز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
#ارس_آرامی
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
رفتی و دلم بست به سوی همه دَر را
جز روی تو دَر را به کسی باز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مے شود گاهے بہ اشعارم غزال من شوی؟
مے شود وقت غمم همراہ حال من شوی؟؟
من قرارم با تو در شعر است مے دانم ولی..!
میشود یادت رود یڪ لحظہ مال من شوی؟!
میم آخر را بہ نامت مے شود گاهے نهم؟!
مالڪیت حس زیبایے است فال من شوی؟!؟
ماہ شب را جاے تو ، گاهے خطابش میڪنم..!
میشود ماهم شوے هر شب روال من شوی؟؟
مے تپد وقتے دلم با حس ناب شعرهات..!
مے شود قدرے مصمم در قبال من شوی؟!
من بہ عهدم با تو مے مانم ڪنارت با غزل..
مے شود یار من و جان خیال من شوی؟!
مهربانے با دلم ڪن، روزهاے پیش رو...!!
مے توانے بعد از این منع زوال من شوی..!
#برقی_احمد
مے شود وقت غمم همراہ حال من شوی؟؟
من قرارم با تو در شعر است مے دانم ولی..!
میشود یادت رود یڪ لحظہ مال من شوی؟!
میم آخر را بہ نامت مے شود گاهے نهم؟!
مالڪیت حس زیبایے است فال من شوی؟!؟
ماہ شب را جاے تو ، گاهے خطابش میڪنم..!
میشود ماهم شوے هر شب روال من شوی؟؟
مے تپد وقتے دلم با حس ناب شعرهات..!
مے شود قدرے مصمم در قبال من شوی؟!
من بہ عهدم با تو مے مانم ڪنارت با غزل..
مے شود یار من و جان خیال من شوی؟!
مهربانے با دلم ڪن، روزهاے پیش رو...!!
مے توانے بعد از این منع زوال من شوی..!
#برقی_احمد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تمنای غزل در پی تفسیر توام
مست با خاطر تـو بسته به زنجیرتوام
در شب عشق، که عشاق به هم آمیزند
من کنار غم تـو خیره به تصویر توام...!
#مولانا
مست با خاطر تـو بسته به زنجیرتوام
در شب عشق، که عشاق به هم آمیزند
من کنار غم تـو خیره به تصویر توام...!
#مولانا