ای آرزوی جان و دلــم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپــــرس حال دل ناتوان من
بنگـــر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تـــو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنیــن زار کی شدی؟
گــر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جـــوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد ســوی تــو
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چــــون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو
#فخرالدین عراقی
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپــــرس حال دل ناتوان من
بنگـــر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تـــو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنیــن زار کی شدی؟
گــر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جـــوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد ســوی تــو
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چــــون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو
#فخرالدین عراقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بيا دوباره نگيريم چتر فاصله را
که روی شانهٔ گل، جای پای باران است
نزول آب حضور دوبارهٔ برگ است
دوام باغچه در هایهای باران است
#سلمان_هراتی
که روی شانهٔ گل، جای پای باران است
نزول آب حضور دوبارهٔ برگ است
دوام باغچه در هایهای باران است
#سلمان_هراتی
در سپهر دیدگانت می شود پرواز کرد
شاعری را با شعور عشق تو آغاز کرد
می شود در عمق چشمانت خدا را سیر دید
سفره ی دل را برای دیدگانت باز کرد
بی جهت معشوقه ی جانم نگشتی جانِ من
تا تو را دیدم نگاهت بر نگاهم ناز کرد
با خیالت سیم سنتور دلم را کوک کن
می شود نت های چشمت را سراسر ساز کرد
آنقدر مستانه ای گر با تو عصیانی کنم
می شود بی توبه هم چشمی گرفت اغماض کرد
گه گداری که ز عشقت دست و پا گم می کنم
می شود خود را میان چشم تو احراز کرد
آنقدر می خواهمت خود را اسیرت کرده ام
گر شود عشقت قفس هم می شود پرواز کرد
#مرتضی_شاکری
شاعری را با شعور عشق تو آغاز کرد
می شود در عمق چشمانت خدا را سیر دید
سفره ی دل را برای دیدگانت باز کرد
بی جهت معشوقه ی جانم نگشتی جانِ من
تا تو را دیدم نگاهت بر نگاهم ناز کرد
با خیالت سیم سنتور دلم را کوک کن
می شود نت های چشمت را سراسر ساز کرد
آنقدر مستانه ای گر با تو عصیانی کنم
می شود بی توبه هم چشمی گرفت اغماض کرد
گه گداری که ز عشقت دست و پا گم می کنم
می شود خود را میان چشم تو احراز کرد
آنقدر می خواهمت خود را اسیرت کرده ام
گر شود عشقت قفس هم می شود پرواز کرد
#مرتضی_شاکری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الا اے حضرت معشوق منوّر ڪن جهانم را
ڪدامین چشم میفهمد بہ جز چشمت زبانم را
بہ بوے گلبن وصلت بہ سَر مستانہ مے آیم
ڪہ درد اشتیاق تو بُریدہ تابِ جانم را....
#راحم_تبریزی
ڪدامین چشم میفهمد بہ جز چشمت زبانم را
بہ بوے گلبن وصلت بہ سَر مستانہ مے آیم
ڪہ درد اشتیاق تو بُریدہ تابِ جانم را....
#راحم_تبریزی
نه فقط سخت بریدهست امانم بیتو
کندتر میزند اصلا ضربانم بیتو
باش و آرامش دنیای پر آشوبم باش
کوه دردم، نگرانم نگرانم بیتو
محو شد صورتش از حافظهی لبهایم
بوسهها یخ زده در عمق دهانم بیتو
خواستم شعر بخوانم که خیالت پیچید
بغض رم کرد، نچرخید زبانم بیتو
شبحی گم شده در وحشت یک ویرانه
همهی سال همین است جهانم بیتو
میروم بیشتر از این غم دوری نکشم
به امید چه کسی زنده بمانم بیتو
#نفیسه_نعمتی
کندتر میزند اصلا ضربانم بیتو
باش و آرامش دنیای پر آشوبم باش
کوه دردم، نگرانم نگرانم بیتو
محو شد صورتش از حافظهی لبهایم
بوسهها یخ زده در عمق دهانم بیتو
خواستم شعر بخوانم که خیالت پیچید
بغض رم کرد، نچرخید زبانم بیتو
شبحی گم شده در وحشت یک ویرانه
همهی سال همین است جهانم بیتو
میروم بیشتر از این غم دوری نکشم
به امید چه کسی زنده بمانم بیتو
#نفیسه_نعمتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت
پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت
گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم
کو بال آن خود را باز افکنم به کویت
َ#هوشنگ_ابتهاج
پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت
گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم
کو بال آن خود را باز افکنم به کویت
َ#هوشنگ_ابتهاج
در دل تنگم عجب جا کرده ای جانان من
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت میشوم
یک اشاره از تو بنیادِ دلم را میکٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت میشوم
ناز کم کن من که گفتم میخرم ناز تو را
آنقدر میخواهمت آهو ، شبانت میشوم
شب شدی تو ماه تابم ، روز خورشید منی
مهربانی دیدم از تو ، مهربانت میشوم
چشمهء عشقی که میجوشی درون سینه ام
حکم دریاییّ و من آب روانت میشوم
گفته بودی دوست داری یک نفر مهمان کنی
چای دم کن با محبت میهمانت میشوم
#احمد علیزایی
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت میشوم
یک اشاره از تو بنیادِ دلم را میکٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت میشوم
ناز کم کن من که گفتم میخرم ناز تو را
آنقدر میخواهمت آهو ، شبانت میشوم
شب شدی تو ماه تابم ، روز خورشید منی
مهربانی دیدم از تو ، مهربانت میشوم
چشمهء عشقی که میجوشی درون سینه ام
حکم دریاییّ و من آب روانت میشوم
گفته بودی دوست داری یک نفر مهمان کنی
چای دم کن با محبت میهمانت میشوم
#احمد علیزایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر نیمه شب آوار چشمانِ تو باشم
بیـمارِ شفا بخـشیِ درمـانِ تـو باشـم
گفتی که صبوری کن و کردم چه توانم
حاکم شده ای تا که به فرمانِ تو باشم
#غلامرضا_ایل_بیگی
بیـمارِ شفا بخـشیِ درمـانِ تـو باشـم
گفتی که صبوری کن و کردم چه توانم
حاکم شده ای تا که به فرمانِ تو باشم
#غلامرضا_ایل_بیگی
از من و قلبم بیا بیزار باش، امّا بمان
در کنارم، از سرِ اجبار باش، امّا بمان
وقتِ دلـتنگی پناهِ شانههایت میشوم
روبهرویم سایهی دیوار باش، امّا بمان
در میانِ چشمهای انتظارم، علتِ...
اشکبارانهای پرتکرار باش، امّا بمان
مثل گل میچینم و میبویم و میبوسمت
روی دستم لمسِ زخمِ خار باش، امّا بمان
بیتو ناکوک است نبضِجانِ بیجانم، بیا
نغمهی غمگینِ سازِ تار باش، امّا بمان
شهر ویران از بلای روزگارانم، تو هم...
بر سرِ ویرانیام آوار باش، امّا بمان
گرچه کاری از دل و دستت نمیآید ولی
شاهدِ حالِ خراب و زار باش، امّا بمان
اتفاقی رُخ بده، مثل تولد یا که مرگ
سهمم از دنیا همین یک بار باش، امّا بمان
#نگار_حسینی
در کنارم، از سرِ اجبار باش، امّا بمان
وقتِ دلـتنگی پناهِ شانههایت میشوم
روبهرویم سایهی دیوار باش، امّا بمان
در میانِ چشمهای انتظارم، علتِ...
اشکبارانهای پرتکرار باش، امّا بمان
مثل گل میچینم و میبویم و میبوسمت
روی دستم لمسِ زخمِ خار باش، امّا بمان
بیتو ناکوک است نبضِجانِ بیجانم، بیا
نغمهی غمگینِ سازِ تار باش، امّا بمان
شهر ویران از بلای روزگارانم، تو هم...
بر سرِ ویرانیام آوار باش، امّا بمان
گرچه کاری از دل و دستت نمیآید ولی
شاهدِ حالِ خراب و زار باش، امّا بمان
اتفاقی رُخ بده، مثل تولد یا که مرگ
سهمم از دنیا همین یک بار باش، امّا بمان
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مونسِ جان و دلم، جانانه میخواهم تو را
بـر چراغِ سینه ام ، پروانه میخواهم تو را
هر سرِ مویت جدا ، دل می بَرد از سینه ام
آخرِ دلبستگی، دیـوانـه می خواهم تو را
#راحم_تبریزی
بـر چراغِ سینه ام ، پروانه میخواهم تو را
هر سرِ مویت جدا ، دل می بَرد از سینه ام
آخرِ دلبستگی، دیـوانـه می خواهم تو را
#راحم_تبریزی
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده، قسم
بایدامشب به غزلهای نگاهت برسم
کاش آن لحظه که در حسرت باران بودم
ابری از کوی تو می آمد و می شد نفسم
«ای که از کوچه ی معشوقه ی مامی گذری»
چه کسی گفت که من اهل هوا و هوسم
تا که آزادیم آوازه ی این شهر شود
کاشکی گوشه ای از قلب تو میشد قفسم
می روم سربه بیابان بگذارم بی تو
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده,قسم
لمس دستان تورا چشم ترم کم دارد
دلم عمریست که بی روی تو ماتم دارد.
#محمد حسین حیدری
بایدامشب به غزلهای نگاهت برسم
کاش آن لحظه که در حسرت باران بودم
ابری از کوی تو می آمد و می شد نفسم
«ای که از کوچه ی معشوقه ی مامی گذری»
چه کسی گفت که من اهل هوا و هوسم
تا که آزادیم آوازه ی این شهر شود
کاشکی گوشه ای از قلب تو میشد قفسم
می روم سربه بیابان بگذارم بی تو
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده,قسم
لمس دستان تورا چشم ترم کم دارد
دلم عمریست که بی روی تو ماتم دارد.
#محمد حسین حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی بیا و برِ من بیکس سری بزن
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM