تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم
اگردرمان تویی دردم فزون باد
وگر معشوقه ای سهمم جنون باد
#حضرت_مولانا
تو ایمان منی من کم ندارم
اگردرمان تویی دردم فزون باد
وگر معشوقه ای سهمم جنون باد
#حضرت_مولانا
به رغم عاشقی، از غم کناره میگیرم
برای آمدنت... استخاره میگیرم
به شوق روی تو هر شب، درون رویایم
به جای هدیه برایت ستاره میگیرم!
دلم گرفته، گمانم وصال ممکن نیست
ببین که بیتو جنونی دوباره میگیرم
که واژه واژهی هر بیت این غزلها را
برایت از دلِ تنگم عصاره میگیرم
برای اینکه بگویم "غزل" فروشی نیست
خودم برای خودم جشنواره میگیرم!
تو رفتهایّ و پس از این، به رسم هر ساله
برای عاشقیام... یادواره میگیرم
#محسن_نظری
برای آمدنت... استخاره میگیرم
به شوق روی تو هر شب، درون رویایم
به جای هدیه برایت ستاره میگیرم!
دلم گرفته، گمانم وصال ممکن نیست
ببین که بیتو جنونی دوباره میگیرم
که واژه واژهی هر بیت این غزلها را
برایت از دلِ تنگم عصاره میگیرم
برای اینکه بگویم "غزل" فروشی نیست
خودم برای خودم جشنواره میگیرم!
تو رفتهایّ و پس از این، به رسم هر ساله
برای عاشقیام... یادواره میگیرم
#محسن_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای پر شده در ذهن و خيالم همه تو
ای مغرب و مشرق و شمالم همه تو
با فلسفه و جبر و حسابت چه كنم؟
وقتی شده پرسش و سوالم همه تو
#مولانا
ای مغرب و مشرق و شمالم همه تو
با فلسفه و جبر و حسابت چه كنم؟
وقتی شده پرسش و سوالم همه تو
#مولانا
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض
بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم
ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم
دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم
باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش
تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم
من دیوانه به امید تو عاشق شده ام
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم
من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست!
کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
#علی_صفری
پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض
بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم
ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم
دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم
باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش
تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم
من دیوانه به امید تو عاشق شده ام
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم
من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست!
کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
#علی_صفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مےنویسم عشق و...
مےلرزد دلم...
مےنویسم عشق و اشڪم میچڪد...
مےنویسم یاد و...
یادت مےڪنم...
مےنویسم ابر و باراݧ مےچڪد...
#پارســـا_آرام
مےلرزد دلم...
مےنویسم عشق و اشڪم میچڪد...
مےنویسم یاد و...
یادت مےڪنم...
مےنویسم ابر و باراݧ مےچڪد...
#پارســـا_آرام
به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم
همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم
من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول
خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم
به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم
تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم
دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم
ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم
چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل
آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم
#رزیتا_نعمتی
همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم
من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول
خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم
به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم
تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم
دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم
ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم
چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل
آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم
#رزیتا_نعمتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرگزم نــقــش تو از لـوح دل و جــان نـــرود
هـرگـــز از یــاد مــن آن سرو خــرامان نــرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
کــه اگـــر سـر برود از دل و از جــان نـــرود
#حافظ
هـرگـــز از یــاد مــن آن سرو خــرامان نــرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
کــه اگـــر سـر برود از دل و از جــان نـــرود
#حافظ
"آمدے معجزہ عشق نشانم دادی"
مُردہ اے بیش نبودم ڪہ توجانم دادی!
چهرہ ے ماہ درخشانِ تو را چون دیدم
شعرِ ناب و غزلے خوش بہ بیانم دادی
منڪہ با درد درونم همہ شب درگیرم
با دو صد ناز و نوازش تو توانم دادی
نا امید از همہ دنیا شدہ بودم، حالا
رنگ شادے تو عزیزم بہ جهانم دادی
درد هجرانِ غمت ڪار دلم را مے ساخت
اے فرشتہ، تو رسیدے هیجانم دادی
آمدے نور امیدے، بہ دلم تابیدے ...
گرمے عشق، بہ جسم و دل وجانم دادی
#پروین_علاسوند
مُردہ اے بیش نبودم ڪہ توجانم دادی!
چهرہ ے ماہ درخشانِ تو را چون دیدم
شعرِ ناب و غزلے خوش بہ بیانم دادی
منڪہ با درد درونم همہ شب درگیرم
با دو صد ناز و نوازش تو توانم دادی
نا امید از همہ دنیا شدہ بودم، حالا
رنگ شادے تو عزیزم بہ جهانم دادی
درد هجرانِ غمت ڪار دلم را مے ساخت
اے فرشتہ، تو رسیدے هیجانم دادی
آمدے نور امیدے، بہ دلم تابیدے ...
گرمے عشق، بہ جسم و دل وجانم دادی
#پروین_علاسوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گل فرستادی مرا ای خوشتر از گل روی تو
گل نباشد در لطافت چون بهشتی خوی تو
من دلی رنجور و غیر از نیمه جانی دردمند
من چه دارم؟تا به جای گل فرستم سوی او...؟
#رهی معیری
گل نباشد در لطافت چون بهشتی خوی تو
من دلی رنجور و غیر از نیمه جانی دردمند
من چه دارم؟تا به جای گل فرستم سوی او...؟
#رهی معیری
میشود ماهم تو باشی تا که تصویرت کنم؟
میشود عاشق شوم هر لحظه تقدیست کنم؟
میشود در آسمان من بمانی تا سحر
شب زتوروشن شوددرشعرشاه بیتت کنم؟
میشود در ظلمت دنیا چراغ ما شوی
تاتوراهرشب ببیینم تاچراغانت کنم؟
میشود اینجا دمی را پرتو افشانی کنی
تا تماشایت کنم دل را پریشانت کنم؟
کاش میشد حرفهایم را بخوانی روشنک
میشود مثل گلی هر روز تفسیرت کنم؟
مردمان این حوالی اهل تاریکی شدند
میشود ای ماه من هر لحظه تقدیست کنم؟
#سید علی پژوهنده
میشود عاشق شوم هر لحظه تقدیست کنم؟
میشود در آسمان من بمانی تا سحر
شب زتوروشن شوددرشعرشاه بیتت کنم؟
میشود در ظلمت دنیا چراغ ما شوی
تاتوراهرشب ببیینم تاچراغانت کنم؟
میشود اینجا دمی را پرتو افشانی کنی
تا تماشایت کنم دل را پریشانت کنم؟
کاش میشد حرفهایم را بخوانی روشنک
میشود مثل گلی هر روز تفسیرت کنم؟
مردمان این حوالی اهل تاریکی شدند
میشود ای ماه من هر لحظه تقدیست کنم؟
#سید علی پژوهنده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همانم که دلی عاشق و شیدا دارم
عشق را با دل سرگشته تمنا دارم
تو همان دلبر شیرین سخن طنازی
از تو در دفتر شعرم چه غزلها دارم
َ#اسماعیل_حاج_علیان
عشق را با دل سرگشته تمنا دارم
تو همان دلبر شیرین سخن طنازی
از تو در دفتر شعرم چه غزلها دارم
َ#اسماعیل_حاج_علیان
تنهاترین بهانہ ے دنیاے من تویی
در رو بروے آینہ زیباے من تویی
وقتے ڪہ از تمام جهان خستہ مے شوم
آغوش دلنشین و پذیراے من تویی
با بوے سیب خندہ ے تو زندہ مے شوم
تو یوسف مؤنث و عیساے من تویی
وقتے بہ شام آخر خود فڪر مے ڪنم
احساس مے ڪنم ڪہ یهوداے من تویی
بر لوح سرنوشت من امضاے چشم توست
مُهر نماز و خاتَمِ طُغراے من تویی
وقتے ڪہ زیر گوش خدا حرف مے زنم
راز و نیاز و نالہ و نجواے من تویی
مجنون ترین حماسہ ے دنیاے تو منم
شیرین ترین تغزل شیواے من تویی...
#دڪتر_یدالله_گودرزے
در رو بروے آینہ زیباے من تویی
وقتے ڪہ از تمام جهان خستہ مے شوم
آغوش دلنشین و پذیراے من تویی
با بوے سیب خندہ ے تو زندہ مے شوم
تو یوسف مؤنث و عیساے من تویی
وقتے بہ شام آخر خود فڪر مے ڪنم
احساس مے ڪنم ڪہ یهوداے من تویی
بر لوح سرنوشت من امضاے چشم توست
مُهر نماز و خاتَمِ طُغراے من تویی
وقتے ڪہ زیر گوش خدا حرف مے زنم
راز و نیاز و نالہ و نجواے من تویی
مجنون ترین حماسہ ے دنیاے تو منم
شیرین ترین تغزل شیواے من تویی...
#دڪتر_یدالله_گودرزے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه امید وصل دارم که تو را به بر بگیرم
نه توان دلبریدن که سر سَفر بگیرم
اگرم چراغ جادو بدهد زمانه روزی
چه بهجز تو آرزوییست که در نظر بگیرم
#فاضل_نظری
نه توان دلبریدن که سر سَفر بگیرم
اگرم چراغ جادو بدهد زمانه روزی
چه بهجز تو آرزوییست که در نظر بگیرم
#فاضل_نظری
با نگاهی ز تو از عشق و جنون لبریزم
مستم و جز به خیال تو نمی آویزم
تا نگاهت ز کفم برده عنان چون مستان
باده از چشم تو در جام دلم می ریزم
نرود فکر تو از جان و دلم یک لحظه
مهرت افتاده به دل عشق خیال انگیزم
با تو شرجی شود احوال دلم چون اهواز
بی تو دلسردی دورانم و، چون تبریزم
در نبودت برود روح طروات ز تنم
برگ زردم که گرفتار غم پاییزم
مثل روحی شده ام در پی تو سرگردان
تهی از خویشتنم با تو به پا می خیزم
ای همه هستی من، در دل و جانم هستی
از تمنای تو ای عشق نمی پرهیزم
#مهنازنجفی
مستم و جز به خیال تو نمی آویزم
تا نگاهت ز کفم برده عنان چون مستان
باده از چشم تو در جام دلم می ریزم
نرود فکر تو از جان و دلم یک لحظه
مهرت افتاده به دل عشق خیال انگیزم
با تو شرجی شود احوال دلم چون اهواز
بی تو دلسردی دورانم و، چون تبریزم
در نبودت برود روح طروات ز تنم
برگ زردم که گرفتار غم پاییزم
مثل روحی شده ام در پی تو سرگردان
تهی از خویشتنم با تو به پا می خیزم
ای همه هستی من، در دل و جانم هستی
از تمنای تو ای عشق نمی پرهیزم
#مهنازنجفی