‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توعاشقانه ترین فصل، از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیالِ شبِ شراب منی

#حسین_منزوی
بر دلم شوق رسیدن به سر کوی تو بود
حـسـرت محو شدن در افق روی تو بود

می‌وزیدی چو نسیمی بـه من و ، آه دلـم
مست از عطرِ تنِ نرگسِ شب بوی تو بود

شعرِ پُر بغضِ‌دلم شب‌همه‌شب‌،سطربه‌سطر
غرقِ در قافیه‌یِ چـشـم چـو آهویِ تو بود

تار گیسوی تـو موسیقی جان بود و به دل
حسرتِ شـانه شدن بـر خمِ گیسویِ تو بود

هر اذان سجده به چشمان تو کردم همه دم
کعبه‌ی عشق دلم،،،، قبله‌ی من سوی تو بود

حـسرت بـرکـه‌ی شبهای پـر از حسرتِ مـن
بوسـه بـر ماهِ میانِ خمِ ابـرویِ تــو بـود

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قاب ِعکسی کهنه ام در گنجه ؛ پیدا کن مرا
بر غبار صورتم دستی بکش ‌"ها "کن مرا

از تماشا کردن باران که لذت می بری
روبرویم ساعتی بنشین ، تماشا کن مرا ...

#سید_مهدی_ابوالقاسمی
عطر گیسوی تو را ، مونس جانم کردم ،

حلقه ی مِهرتو را ، مُهر وُ نشانم کردم ،

عشق تو گَنج دل است ، در دل ویرانه ی من ،

همه در باب تصرف ، به میانم کردم ،

اتشی سر زده آمد ، به نهانخانه ی دل ،

سِحر بندِ دهن وُ ، بندِ زبانم کردم ،

سالها بود پِیِ همچو تویی میگشتم ،

نام تو در غزلم ، جان وُ جهانم کردم ،

#راحم_تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو نیستی و شبم با خیال می گذرد
چگونه شرح دهم با چه حال می گذرد ؟

اگر میان دو دیدار لحظه ای باشد
برای من به درازای سال می گذرد

  #مسعود_کلانتری
با تو از معجزه آکنده شدم یادم هست
در سکوت بغلت خنده شدم یادم‌  هست

چشم تو خوشه ی پروین و پر از شور غزل
از غزل های تو تابنده شدم یادم هست

هجمه ی خلوت هر روزه مرا غرق تو کرد
سوی فردای تو آینده شدم یادم هست

بر سر شانه ی پاییز ابد خواب شدم
با بهار نفست زنده شدم یادم هست

با تو ای معبد احساس و خدای تصنیف
  غزلی دلکش و سوزنده شدم یادم هست

آمدی تا که بخندد شب بارانی من
پیش چشمان تو شرمنده شدم یادم هست

#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق را لحظه‌ی خندیدن تو فهمیدم

در نگاه تو خوشی‌های جهان را دیدم

صبح من خوبترین حادثه‌ی دنیا شد

تا تو را مثل گل از باغ محبت چیدم

#پدیده‌احمدی
باز هم با یاد تو امشب قیامت میکنم!!!
در دل تنگم ز دست تو شکایت می کنم

خاطراتت می شود هر لحظه ای همراه من
قصه های عشق را از تو روایت می کنم!!!

می شود هر دم نگاه مست تو مهمان دل
آن دو چشم پاک و زیبا را زیارت می کنم

چون به محراب نگاهت می نشینم با وضو
صورت ماه تو را هرشب عبادت می کنم

می سراید چشم من یک بغض مانده در گلو
تا سحر با اشک غم عرض ارادت می کنم

رفته ای و بی وفایی می کنی با قلب من
کم کمک دارم به هجران تو عادت می کنم

باز هم امشب بیا در خواب و در رویای من
چون تو را درخواب هم، هرشب عیادت می کنم

#آنجلا راد
سلام بر آن لب‌های خشکیده
سلام بر آن بدن‌های پاره پاره شده
سلام بر آن گریبان‌هاى چـاک شده
سلام بر آن سرهاىِ بر نیزه بالا رفته
سلام بر آن کشته مظلوم
سلام بر غریبِ غریبان
سلام بر شهیدِ شهیدان
سلام بر ساکنِ کربلاء

سلام بر حسین🖤

▪️عاشورای حسينی تسليت باد🥀🥀🏴🏴🏴
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا مهمانِ باران کن،که میسوزد دلِ شعرم
گلستانِ خیالم را، تو که پروانـه ای امشب

برای فصلِ شیدایی ، غـزل را نذرِ دل کردم
بـرای زلفِ در بـادم بیاور شانـه ای امشب

#حافظ
غمگین ترین شعرمنی جایی ندارم
دور از تو شور ِعشق، آوایی ندارم

اینجا برای ماندنم جایی نمانده
مهمان نوازی وقت تنهایی ندارم

در عمق جانم یک سکوت محض مانده
حسی بر این لب ها به نجوایی ندارم

گم گشته ای هستم در افکارِ پریشان
بی تو  رهی رو سوی فردایی ندارم

چشمان بارانیم می بارد دمادم
دور از تو جایی غیرِ اینجایی ندارم

تقویم عمرم پر شد از حسرت نبودی
آواره ام آواره  لیلایی ندارم

با زانوان سست و‌بی جانم چگونه
بی تکیه گاهم سر کنم نایی ندارم

#کریم‌زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوری از آغـوشِ تو ، روزی بـه پایان میرسد

همزمان با کوچِ شب، خورشیدِ تابان میرسد

عاقبـت پل می زند، شادی میـانِ قلب مان

یوسفِ گم گشته ام" روزی به کنعان میرسد

#مهناز_نجفی
امشب دوبـاره خانهٔ من، رنگِ غم گرفت
بـاز از هجـومِ خاطـره هایت دلم گرفت

امشب دوباره مجلسِ تنهـاییِ من است
من نوحه خوانم و غمِ تو نوحه دَم گرفت

کابـوسِ هر شبم شده آن لحظه ی وداع
دستۍکه مۍتکاندی و جان از تنم گرفت

رفتی و درحصارِ غمت روز و شب گذشت
دنیـا چـه زود اسمِ تـو را هم قلم  گرفت

ماندم کجا چگونه چه کَس؟ ای تمامِ من
از دستِ مـن تـو را، و مرا از خودم گرفت

سر می شود شبم  به..." الهی که بشکند"
آن دستِ لعنتی کـه تـو را از بَـرم گرفت

#کمال_جعفری_امامزاده