هزاران بار عشقم رابه تو اقرار خواهم کرد
مسیر زندگی راسوی توهموارخواهم کرد
نگاهت را نگیر ازمن توای آرام جان من
که غیرازتو جهان را یکسره انکارخواهم کرد
#سعید_زاهدی
مسیر زندگی راسوی توهموارخواهم کرد
نگاهت را نگیر ازمن توای آرام جان من
که غیرازتو جهان را یکسره انکارخواهم کرد
#سعید_زاهدی
دلم را در حریم عشق تو پروانه آوردم
تو رفتی ابرها را تا به بام خانه آوردم
اگر چه دختری هستم به ظاهر ناتوان اما
در این دنیای نامردی دلی مردانه آوردم
کجای آسمان را مأمن چشم خودت کردی
زمین را زیر پایت با دلی دیوانه آوردم
تو را می¬خواهم و تا سایه¬ی پرواز من باشی
برایت از گل و خورشید آب و دانه آوردم
اگرچه خستهای از روزهای سرد تکراری
برای تکیه دادن¬های تو، من شانه آوردم
#شيدا_التيام
تو رفتی ابرها را تا به بام خانه آوردم
اگر چه دختری هستم به ظاهر ناتوان اما
در این دنیای نامردی دلی مردانه آوردم
کجای آسمان را مأمن چشم خودت کردی
زمین را زیر پایت با دلی دیوانه آوردم
تو را می¬خواهم و تا سایه¬ی پرواز من باشی
برایت از گل و خورشید آب و دانه آوردم
اگرچه خستهای از روزهای سرد تکراری
برای تکیه دادن¬های تو، من شانه آوردم
#شيدا_التيام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب که میآید،صدایِ عشق زیبا میشود،
هر کجا باشی رُخِ مهتاب پیدا میشود
قلبِ شیدایِ من امشب طالبِ چشمانِ توست
با نگاهِ خوش نوایت، قلبم احیا میشود"
#فرشتهتشکری
هر کجا باشی رُخِ مهتاب پیدا میشود
قلبِ شیدایِ من امشب طالبِ چشمانِ توست
با نگاهِ خوش نوایت، قلبم احیا میشود"
#فرشتهتشکری
لیلی شعرم ... بیا اینجا هوا دم کرده است
هجر چشمانت مرا لبریز ماتم کرده است
لیلی شعرم ... نمی دانی که دور از یاد تو
هر غزل چشمان من را خیس شبنم کرده است
لیلی شعرم ... تمام خطبه های شعر من
چشم من را با دو چشمان تو محرم کرده است
من به یادت می سرایم گر نمیدانی ... بدان ...
این سرایش ها مرا رسوای عالم کرده است !!!
ناله هایم بی شمارند و طبیب عاشقان
از لبانت بر لبانم ذکر مرهم کرده است ...
لیلی شعرم ... نبین من را که قد خم کرده ام
درد دوری تو جانا قامتم خم کرده است
لیلی شعرم ... دگر قلبم عنانش را برید
در هوای کوی تو این بی پدر رم کرده است
قصد جانم را نموده در هواخواهی تو
آن چنان شیطان که قصد جان آدم کرده است
لیلی شعرم ... بدان پس لرزه های هجر تو
پیکر و جان مرا ویران تر از بم کرده است
#اردشیر هادوی
هجر چشمانت مرا لبریز ماتم کرده است
لیلی شعرم ... نمی دانی که دور از یاد تو
هر غزل چشمان من را خیس شبنم کرده است
لیلی شعرم ... تمام خطبه های شعر من
چشم من را با دو چشمان تو محرم کرده است
من به یادت می سرایم گر نمیدانی ... بدان ...
این سرایش ها مرا رسوای عالم کرده است !!!
ناله هایم بی شمارند و طبیب عاشقان
از لبانت بر لبانم ذکر مرهم کرده است ...
لیلی شعرم ... نبین من را که قد خم کرده ام
درد دوری تو جانا قامتم خم کرده است
لیلی شعرم ... دگر قلبم عنانش را برید
در هوای کوی تو این بی پدر رم کرده است
قصد جانم را نموده در هواخواهی تو
آن چنان شیطان که قصد جان آدم کرده است
لیلی شعرم ... بدان پس لرزه های هجر تو
پیکر و جان مرا ویران تر از بم کرده است
#اردشیر هادوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا با لمس دسٺم درد را در من مداوا ڪن
برای قلب زارم لحظهها را ناب و زیباڪن
اڪَرطوفانیام مانندِساحلڪن وجودٺرا
و غم را غرق در امواجِ پرآشوبِ دریاڪن
#مهدی_ملکی_الف
برای قلب زارم لحظهها را ناب و زیباڪن
اڪَرطوفانیام مانندِساحلڪن وجودٺرا
و غم را غرق در امواجِ پرآشوبِ دریاڪن
#مهدی_ملکی_الف
هوای سینه ام تنگ است، برگرد،
نفس بی رنگِ بی رنگ است، برگرد...
زمین روی مدارش نیست، انـگـار،
دو تا پـای زمان لـنگ است، برگرد...
میان خوب و بد تشخیص سخت است،
جـهان لـبریز نیرنگ است، برگرد...
تـــو دریــایی تــریـنـی و پــس از تــو،
دل دریـــا بــد آهنگ است، برگرد...
در ایــن بــازار داغ سـیـب مــمنوع،
تـمـام زندگـی نــنــگ اسـت، برگرد...
در ایــن ایــام دلــگـیـر و مـوازی،
جـهان بـی تو چه دلـتنگ است، برگرد
#رضا یزدانی
نفس بی رنگِ بی رنگ است، برگرد...
زمین روی مدارش نیست، انـگـار،
دو تا پـای زمان لـنگ است، برگرد...
میان خوب و بد تشخیص سخت است،
جـهان لـبریز نیرنگ است، برگرد...
تـــو دریــایی تــریـنـی و پــس از تــو،
دل دریـــا بــد آهنگ است، برگرد...
در ایــن بــازار داغ سـیـب مــمنوع،
تـمـام زندگـی نــنــگ اسـت، برگرد...
در ایــن ایــام دلــگـیـر و مـوازی،
جـهان بـی تو چه دلـتنگ است، برگرد
#رضا یزدانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کجاست بـارشی از، ابـرِ مهربانِ صدایت
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمههایت
به قصهٔ تو هم امشب، درونِ بسترِ سینه
هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
#حسین_منزوی
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمههایت
به قصهٔ تو هم امشب، درونِ بسترِ سینه
هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
#حسین_منزوی
دیشب به یادِ چشم هایت، گریه کردم
دیدم چو خالی بـود جایت، گریه کردم
شاید خـدا، این گونه می خواهد برایم
بستـم لبـم را از شکایت ، گـریـه کردم
ماچون دو مرغِ عشق باهم عهد بستیم
ای جفتِ عاشق ، در هوایت گریه کردم
من دوستت دارم،گواهِ عشقم این است
دیدم چو سیلِ اشک هایت ، گریه کردم
مـرغِ شـب از دلتنـگیِ مهتــاب افسرد
وقتی شنیـدم ایـن روایت ، گریـه کردم
آئینـه از انـدوهِ مـن، چـون ابـر بـاریـد
تنهـا نـه او ، من هم برایت گریـه کردم
#نفیسه_مقدادی
دیدم چو خالی بـود جایت، گریه کردم
شاید خـدا، این گونه می خواهد برایم
بستـم لبـم را از شکایت ، گـریـه کردم
ماچون دو مرغِ عشق باهم عهد بستیم
ای جفتِ عاشق ، در هوایت گریه کردم
من دوستت دارم،گواهِ عشقم این است
دیدم چو سیلِ اشک هایت ، گریه کردم
مـرغِ شـب از دلتنـگیِ مهتــاب افسرد
وقتی شنیـدم ایـن روایت ، گریـه کردم
آئینـه از انـدوهِ مـن، چـون ابـر بـاریـد
تنهـا نـه او ، من هم برایت گریـه کردم
#نفیسه_مقدادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با من چـه کردهای ، که بدونِ نگاهِ تـو
گم میشوم میانِ تب و اشک و آهِ تـو
دل بی اراده ،، سوی تـو پـرواز می کند
هر رَه که میروم ، شده غایت به راهِ تو
#مرتضی_شاکری
گم میشوم میانِ تب و اشک و آهِ تـو
دل بی اراده ،، سوی تـو پـرواز می کند
هر رَه که میروم ، شده غایت به راهِ تو
#مرتضی_شاکری
یقین بدان که در دلم، عزیز و مهربان تویی
همان دوای آخرین ، به دردِ بی امان تویی
شبیـه راز و گوهـری ، میان سینهی صدف
درون قلبِ کوچکم ،، عیانترین نهان تویی
هراس گم شدن کجا.؟ میان کـوره راه غم
که مقصدم به جاده و به راه بینشان تویی
نفس بـریـز بر تنم ،، که یخ زده جوانـه ام
خزان زده بهـار را ، بیـا کـه باغبـان تـویی
بخوان بـه لهجه دلت ، غـزل ترین ترانه را
به نای بینواییام ، صدای نغمهخوان تویی
چه میشود شبی مرا، بپوشی و به تن کنی
بـرای لـرزش تنم ،، پنـاه و سایبـان تـویی
اگر چه نیستی ولی ، خیالِ توست همدمم
هنوز نبضِ جانیوهمیشه خوشزبان تویی
#نگار_حسینی
همان دوای آخرین ، به دردِ بی امان تویی
شبیـه راز و گوهـری ، میان سینهی صدف
درون قلبِ کوچکم ،، عیانترین نهان تویی
هراس گم شدن کجا.؟ میان کـوره راه غم
که مقصدم به جاده و به راه بینشان تویی
نفس بـریـز بر تنم ،، که یخ زده جوانـه ام
خزان زده بهـار را ، بیـا کـه باغبـان تـویی
بخوان بـه لهجه دلت ، غـزل ترین ترانه را
به نای بینواییام ، صدای نغمهخوان تویی
چه میشود شبی مرا، بپوشی و به تن کنی
بـرای لـرزش تنم ،، پنـاه و سایبـان تـویی
اگر چه نیستی ولی ، خیالِ توست همدمم
هنوز نبضِ جانیوهمیشه خوشزبان تویی
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشِ توام هرچند از هم دورمان کردند
چون فارغ از جسم و مکانم دوستت دارم
حتی اگر سهمم نباشی در دلم هستی
زیرا نه با تن بلکه جانم دوستت دارم
#بهزاد_سرافراز
چون فارغ از جسم و مکانم دوستت دارم
حتی اگر سهمم نباشی در دلم هستی
زیرا نه با تن بلکه جانم دوستت دارم
#بهزاد_سرافراز
بی تو من از همه ی خلق خدا دلگیرم
بی تو با غربت دنیای خودم درگیرم
من فراری شدم ازخویش و تورا میخواهم
بی هوا، فاصله از پیر و جوان می گیرم
در دلم نیست دگر حس حیاتی بی تو
خسته از زندگی و بر لبه ی شمشیرم
مرگ را بی تو من عمریست تمنا دارم
مثل یک خودکشی تلخ، ز جانم سیرم
بی تو جزشعر نفس های مرایاری نیست
بـعـد تو از غم تنهـایـی خود می میرم
#پروانه_حسینی
بی تو با غربت دنیای خودم درگیرم
من فراری شدم ازخویش و تورا میخواهم
بی هوا، فاصله از پیر و جوان می گیرم
در دلم نیست دگر حس حیاتی بی تو
خسته از زندگی و بر لبه ی شمشیرم
مرگ را بی تو من عمریست تمنا دارم
مثل یک خودکشی تلخ، ز جانم سیرم
بی تو جزشعر نفس های مرایاری نیست
بـعـد تو از غم تنهـایـی خود می میرم
#پروانه_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با خواندن بعضے غزلها تازہ میفهمی
هر شاعرے در سینهاش پیغمبرے دارد
حرف دلت را باغزل حالی کنی سخت است
شاعر ڪہ باشے عشق زجر دیگرے دارد
#بهمن_صباغزاده
با خواندن بعضے غزلها تازہ میفهمی
هر شاعرے در سینهاش پیغمبرے دارد
حرف دلت را باغزل حالی کنی سخت است
شاعر ڪہ باشے عشق زجر دیگرے دارد
#بهمن_صباغزاده
در خیـال خود تو را دریـــا تصور میکنم
خویش را یک ساحــل تنها تصور میکنم
تکدرختی خشک در خواب کلاغ خستهام
در مسیــر بـــاد بی پـــروا تصور میکنم
هرکجا پا میگذاری پا به پایت میدوم من
در هوایت خویش را لیلا تصور میکنم
نیستـــی هرچنـــــد در کار دلم اما تو را
در میان خواب و در رؤیا تصور میکنم
روزهای خستهای دارم، دلم دردآشناست
سینهام را عاشــق شیدا تصور می، کنم
#شیدا_التيام
خویش را یک ساحــل تنها تصور میکنم
تکدرختی خشک در خواب کلاغ خستهام
در مسیــر بـــاد بی پـــروا تصور میکنم
هرکجا پا میگذاری پا به پایت میدوم من
در هوایت خویش را لیلا تصور میکنم
نیستـــی هرچنـــــد در کار دلم اما تو را
در میان خواب و در رؤیا تصور میکنم
روزهای خستهای دارم، دلم دردآشناست
سینهام را عاشــق شیدا تصور می، کنم
#شیدا_التيام