‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
در بزم طـرب بی‌تو می و جـامم نیست

کــام دل و آرزوی مـن دیــدن تـــوست
جــز دیـدن روی تو دگــر کـامم نیست

#عراقی
چنان دوری که دیگر زخمِ جانم را نمی‌بینی..
ڪہ حـتّی، دردهــاے بـی‌امـانـم را نمی‌بینی..

ڪـنار بـوسه‌ے یـادت بہ رویِ قـلبِ بیمارم..
تـپش‌هاے دل و بـغضِ نـهانم را نمی‌بینی..

سراپا شمعم و از غصہ می‌سوزم غریبانه..
شـبِ دلتنگے و اشـڪِ روانـم را نمی‌بینی..

شبیہ ڪوہ بودم در ڪنارت، تڪیه‌گاهت هم..
چـــرا حــالا دلِ آتـشفشانم را نـمی‌بینی..

برایـت غـنچه‌اے از بـاغِ سـبز آرزو بودم..
بـهارم رفـتہ و فـصلِ خزانم را نمی‌بینی..

مـیان هـر قــنوتـم،، آیـه‌هـاے پُـر تـمنایِ..
دعــاے من، بہ هنـگامِ اذانـم را نمی‌بینی..

چہ معصومانه‌ چشمانم برایت اشڪ می‌ریزد..
چہ بی‌رحمانہ ڪہ حـتـّے، هــمانم را نمی‌بینی..

خودت‌گفتی‌برو، رفتم،خیالت‌تخت‌ چون دیگر..
میانِ شهر ڪوران هم،نـشانم را نمی‌بینی

#نگار_حسینی
‌‌‌‌‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در درون جانم و جان از تو بی‌خبر
وز تو جهان پُر است و جهان از تو بی‌خبر

چون پی بَرَد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبر

#عطار
از دست غم و دوری محبوب چه گویم؟
از قلب پراز دردِ پرآشوب چه گویم؟

هی شعرنوشتم که بخواند که بماند
هی رفت وندیداز دل مغلوب چه گویم؟

بارانی و ابریست دلم،بوی نم خاک
ازبغضِ تر و حالِ بد و خوب چه گویم؟

چینیِ غرورم به زمین خورد و فرو ریخت
وقتی که شدم خُرد و لگد کوب چه گویم؟

ترسیدم از اویی که دلش پیش دلم نیست
از قلب فرو خورده ی مرعوب چه گویم؟

من عاشق او بودم و او عاشق رفتن
با رفتنش از این دل مخروب چه گویم؟

از حاشیه ها دور کُنیدَم که بمیرم
از این دل وامانده ی منکوب چه گویم؟

#لیلا_سبزی ملکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه قدرحال دلم باتوخوب ورویایی ست
همین نشانه ی زیبا نشان شیدایی ست

بمان همیشه در آیینه ی خیالاتم
که بی تو قلب شکسته اسیر تنهایی ست

#لیلا_تبریزیان
چرا حال منِ مجنون‌ِ عاشق را نمیفهمی؟
سکوتِ‌تلخِ‌پشتِ‌اشک‌وهق‌هق‌را نمیفهمی؟

چرا در چشم‌هایم،در سکوتم،در غزلهایم
غرور و اشکِ لبریز از حقایق را نمیفهمی؟

چرا حال‌وهوایِ‌این‌دلِ‌جا مانده‌در حسرت
که‌همرنگ است‌با قلبِ‌شقایق را نمیفهمی؟

منِ منهای عشقت،آاه یعنی درد یعنی غم
چرا معنای استدلال و منطق را نمیفهمی؟

تو که عمری برایم کشتیِ بی‌بادبان‌ بودی
چه شدحالا غمِ‌این کهنه قایق را نمیفهمی؟

نوشتم‌قدرِیک‌عمر است‌بر من‌لحظه‌هابی‌تو
ولی افسوس بغض این دقایق را نمیفهمی

دلم لج کرده با من، نا منظم میزند شبها
چگونه حال این آیینه‌ی دق را نمیفهمی؟

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر بهانه میشود , که با تو گفتگو کنم
برای درد دل فقط به شعر و واژه رو کنم

تمام لحظه ها شود پر از شمیم خاطرت
شبیه غنچه های گل تو را دوباره بو کنم

#ارس آرامی
یا گرمیِ یک بوسه به پیشانیِ من باش
یا علتِ یک عمر پریشانیِ من باش

با فاصله‌ای امن که آسیب نبینی
بنشین و فقط شاهد ویرانیِ من باش

هر بار که عاقل شده‌ام خیر ندیدم
یک بار بیا و تو به نادانیِ من باش

من جایِ تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جایِ من و محوِ غزل‌خوانیِ من باش

ناچار به مرگم، تهِ این قصه بیا و
یک معجزه در قسمتِ پایانیِ من باش!

#سیدتقی_سیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی
زان‌که دمی که با توام قوت من است عالمی

صبح به یک نفس جهان روشن ازآن همی‌کند
کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی

#عطار
تا خدا در صف‌ عشاق تو تصویرم ڪرد
تیرے از غیب نگاہ تو زمین گیرم ڪرد

آن ڪہ میخواست مرا حافظ چشمت بڪند
شورے از چشم تو نوشاند و نمڪ گیرم ڪرد

اوّل آموخت بہ تو شیوه‌ے چالاڪے را
بعد با وسوسه‌ے یافتنت شیرم ڪرد

چون ڪہ فهمید من از نطفه‌ے طوفان هستم
با ژِن عشق تو در بند رَحِم پیرم ڪرد

من همان قلعه‌ے صافم ڪہ پس از صد ها سال
طیّ صد ثانیہ نیرنگ تو تسخیرم ڪرد

تا ڪہ بالاتر از آن حد معین نروم
از نوڪ قُلّہ بہ این درّہ سرازیرم ڪرد

آہ از این عشق ڪہ اوّل پر پروازم داد
سپس از ترس رسیدن بہ تو زنجیرم ڪرد

#غلامرضا_طریقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در میان جان وجانم ، جان پنهانم تویی ..
ساقی جانم تویی و جان جانانم تویی ،

صورت ما نقش است و روح ما مهمان نقش ..
نکته ی سربسته گویم ، شعر و دیوانم تویی ،

#راحم_تبریزی
می شود بر نفَست ، جان مرا بند کنی؟
ساقه ی قلب مرا ، پایه ی پیوند کنی؟

روی گلبرگ دلم ،شبنم مهرت که چکید
شورِ لب های مرا ، غرق شِکرخَند کنی ؟

انزوایی که تَنیدم به تنم را بِدَری
گونه ی خیس مرا ، پهنه ی لبخند کنی؟

تو همانی که شدی صاحب بیت الغزلم
تا که از شعر ، مرا نَشئه وخُرسند کنی

من اگر لایق ِ محبوس شدن در عشقم
می‌شود باز دلم را به دلت بند کنی؟

#اکبر_باباپور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را براے این دل بے پناه مے خـواهـم
براے قلب خسته ام  تڪیه گاه مے خواهم

تویے ڪه روشن وجاودانه اے، اے عشق
همیشه با دلم تو را روبراه مے خواهم.

#پدیده_احمدے