This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـو را بـراے ایـن دل بـے پـنـاه مے خـواهـم
بـراے قـلـب خسته ام تڪیـه گاه مے خواهم
تویے ڪه صبح روشن وجاودانه اے، اے عشق
همیشه بـا دلـم تـو را روبراه مے خواهم.
#پدیده_احمدے
بـراے قـلـب خسته ام تڪیـه گاه مے خواهم
تویے ڪه صبح روشن وجاودانه اے، اے عشق
همیشه بـا دلـم تـو را روبراه مے خواهم.
#پدیده_احمدے
بسم چشمانت که من را تا ابد بی تاب کرد
شد سرآغاز جنون و عاشقی را باب کرد!
گفته بودم عاشقی کردن دگر از ما گذشت
چشمت از راه آمد و با خنده دقّ الباب کرد!
با طلوع حضرت چشمت غم از اوقات رفت
چشم هایت لحظه ها را جرعه هایی ناب کرد!
من که بودم؟ من پس از تو آدمی دیگر شدم
موج دریای نگاه تو چه با مرداب کرد؟
درکلیسا، دِیر و مسجد حرف چشمان تو بود
چشم تو زیباپرستی را به دین ایجاب کرد!
جای لبخند مونالیزا که کاری ساده است
طرح چشمان تو را در لوور باید قاب کرد!
بسم چشمانت شروع و بسم چشمانت تمام
وصف چشمان تو اشعار مرا جذاب کرد!
#حمیدرضاگلشن
شد سرآغاز جنون و عاشقی را باب کرد!
گفته بودم عاشقی کردن دگر از ما گذشت
چشمت از راه آمد و با خنده دقّ الباب کرد!
با طلوع حضرت چشمت غم از اوقات رفت
چشم هایت لحظه ها را جرعه هایی ناب کرد!
من که بودم؟ من پس از تو آدمی دیگر شدم
موج دریای نگاه تو چه با مرداب کرد؟
درکلیسا، دِیر و مسجد حرف چشمان تو بود
چشم تو زیباپرستی را به دین ایجاب کرد!
جای لبخند مونالیزا که کاری ساده است
طرح چشمان تو را در لوور باید قاب کرد!
بسم چشمانت شروع و بسم چشمانت تمام
وصف چشمان تو اشعار مرا جذاب کرد!
#حمیدرضاگلشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موج دریا سنگ ساحل قصه ی چشمان توست
مهربانی ها نشان از عشق بی پایان توست
غرق شد در دل خیال لحظه های دیدنت
هر کجا هستی و هستم جان من قربان توست
#محمد عرفان اربابی
مهربانی ها نشان از عشق بی پایان توست
غرق شد در دل خیال لحظه های دیدنت
هر کجا هستی و هستم جان من قربان توست
#محمد عرفان اربابی
خلوت نشين خاطر ديوانه ي مني
افسونگري و گرمي افسانه ي مني
بوديم با تو همسفر عشق سالها
اي آشنا نگاه که بيگانه ي مني
چون موج سر به صخره ي غم کوفتم ز درد
دور از تو اي که گوهر يک دانه ي مني
خالي مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکني و ساقي ميخانه ي مني
آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمي افسانه ي مني
#شفيعي_کدکني
افسونگري و گرمي افسانه ي مني
بوديم با تو همسفر عشق سالها
اي آشنا نگاه که بيگانه ي مني
چون موج سر به صخره ي غم کوفتم ز درد
دور از تو اي که گوهر يک دانه ي مني
خالي مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکني و ساقي ميخانه ي مني
آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمي افسانه ي مني
#شفيعي_کدکني
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نور عشقت به دلم رسید و جانم تو شدی..
مرهمِ زخم دل و روح و روانم تو شدی..
گرچه دلخستهام از طعنهی عالم گاهی..
دلخوشم با تو که آرامِ جهانم تو شدی..
#نگار_حسین
مرهمِ زخم دل و روح و روانم تو شدی..
گرچه دلخستهام از طعنهی عالم گاهی..
دلخوشم با تو که آرامِ جهانم تو شدی..
#نگار_حسین
تو تکیه به مهتاب بده، من به تو گاهی
ای موی تو شبرنگترین نوع سیاهی
امید تویی، بی تو دلم در خفقان است
جان بی تو پریشان و جهان رو به تباهی
بخشیده خدا قدرت تاراج به موهات
لبخند تو آمیخته با شوکت شاهی
دیدار تو در خانهی من غیر طبیعیست
سیمرغ کجا! لانهی یک کفتر چاهی!
این معنی عشق است: کسی باشد و او را
هر لحظه کمی بیشتر از قبل بخواهی...
#جواد_مزنگی
ای موی تو شبرنگترین نوع سیاهی
امید تویی، بی تو دلم در خفقان است
جان بی تو پریشان و جهان رو به تباهی
بخشیده خدا قدرت تاراج به موهات
لبخند تو آمیخته با شوکت شاهی
دیدار تو در خانهی من غیر طبیعیست
سیمرغ کجا! لانهی یک کفتر چاهی!
این معنی عشق است: کسی باشد و او را
هر لحظه کمی بیشتر از قبل بخواهی...
#جواد_مزنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کو بی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار ،،، بلایت به جان من،،،
#حسین منزوی
کو بی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار ،،، بلایت به جان من،،،
#حسین منزوی
تمام شعر من تویی همنفس ترانه ها
طبیب قلب خسته ام نوای عاشقانه ها
دمادم از حضور تو غرقه به نور میشوم
تجلی سپید عشق به ظلمت شبانه ها
نگاه عاشقانه ات به سان آتش درون
زند به روح من شرر ،کشد همی زبانه ها
من از هوای تو پرم ز آن شمیم دلگشا
رمیده دل ز زندگی تهی شد از بهانه ها
توام شدی بهانه ام به روزگار بی کسی
ز شوق تو روانه ام به سوی بی کرانه ها
#فاطمه مخمل فروش
طبیب قلب خسته ام نوای عاشقانه ها
دمادم از حضور تو غرقه به نور میشوم
تجلی سپید عشق به ظلمت شبانه ها
نگاه عاشقانه ات به سان آتش درون
زند به روح من شرر ،کشد همی زبانه ها
من از هوای تو پرم ز آن شمیم دلگشا
رمیده دل ز زندگی تهی شد از بهانه ها
توام شدی بهانه ام به روزگار بی کسی
ز شوق تو روانه ام به سوی بی کرانه ها
#فاطمه مخمل فروش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
انیس جان غم فرسودهٔ بیمار هم باشیم
دوای هم شفای هم برای هم فدای هم
دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
#فیض_کاشانی
انیس جان غم فرسودهٔ بیمار هم باشیم
دوای هم شفای هم برای هم فدای هم
دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
#فیض_کاشانی
ز دوری ات تبِ سردم پر از بهانه شدم
اسیر خاطره هایت در این زمانه شدم
نه عقل مانده برایم نه خنده ای به لبم
بریدم از همه دنیا و بی نشانه شدم
شکسته پای غمت سقف بی ستون دلم
نشسته ام به غبارت بغضِ شبانه شدم
هزار تکه دلم شد ز غربتت چه کنم !
انار پاشیده از هم که دانه دانه شدم
پرنده ام که اسیرم به دست زخم ستم
بدونِ آبم و دانه بی آشیانه شدم
شبی میان این همه کابوس دیدم که با؛
بهار آمده ای ، باغ پر ز جوانه شدم
صدای گرم تو آمد به گوش من به لبت !
که خواندی ام ز نوایت پر از ترانه شدم
دوباره یاد تو را چله بسته ام گلِ من !
تو لب گشوده و من با تو یک فسانه شدم
#افسانه_احمدی_پونه
اسیر خاطره هایت در این زمانه شدم
نه عقل مانده برایم نه خنده ای به لبم
بریدم از همه دنیا و بی نشانه شدم
شکسته پای غمت سقف بی ستون دلم
نشسته ام به غبارت بغضِ شبانه شدم
هزار تکه دلم شد ز غربتت چه کنم !
انار پاشیده از هم که دانه دانه شدم
پرنده ام که اسیرم به دست زخم ستم
بدونِ آبم و دانه بی آشیانه شدم
شبی میان این همه کابوس دیدم که با؛
بهار آمده ای ، باغ پر ز جوانه شدم
صدای گرم تو آمد به گوش من به لبت !
که خواندی ام ز نوایت پر از ترانه شدم
دوباره یاد تو را چله بسته ام گلِ من !
تو لب گشوده و من با تو یک فسانه شدم
#افسانه_احمدی_پونه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در دل من میل و تمنا همه تو !
واندر سر من مایهء سودا همه تو !
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو !
#مولانا
واندر سر من مایهء سودا همه تو !
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو !
#مولانا
من لحظہ لحظہ بودنت را دوست دارم
هر جا ڪہ باشد دیدنت را دوست دارم
در خلوتِ ڪافہ یا توےِ خیابان
یڪ مرتبہ بوسیدنت را دوست دارم
ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم
در آغُوشم خوابیدنت را دوست دارم
گاهے اسیرِ عشوه هایت مےشوم و
اینگونہ من دل بردنت را دوست دارم
باشد تو سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من
تبعیدِ بعد از خوردنت را دوست دارم
هر چند مےخندے بہ احوالِ خرابم
امّا همین خندیدنت را دوست دارم
بگذار پایانِ غزل را هم بگویم
حتّے خیالِ بودنت را دوست دارم
#مجید امینی
هر جا ڪہ باشد دیدنت را دوست دارم
در خلوتِ ڪافہ یا توےِ خیابان
یڪ مرتبہ بوسیدنت را دوست دارم
ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم
در آغُوشم خوابیدنت را دوست دارم
گاهے اسیرِ عشوه هایت مےشوم و
اینگونہ من دل بردنت را دوست دارم
باشد تو سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من
تبعیدِ بعد از خوردنت را دوست دارم
هر چند مےخندے بہ احوالِ خرابم
امّا همین خندیدنت را دوست دارم
بگذار پایانِ غزل را هم بگویم
حتّے خیالِ بودنت را دوست دارم
#مجید امینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جان و تنم عشق و یقین یعنی تو
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل