This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آفتابم ڪه تو باشے غم بارانے نیست
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده حاجیوند
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده حاجیوند
رنگِ لبخندِ تو ای دنیا! تماشایی نبود
آنچه ما دیدیم زینت بود، زیبایی نبود
هرچه را در جامِ هستی بود نوشیدم ولی
در شرابِ عُمر، تلخی بود و گیرایی نبود
آنچه را مردم غریوِ کوچ میپنداشتند
هیچ غیر از نالهٔ مرغانِ دریایی نبود
نیستم غمگین گر از من دل بُریدند این و آن
عشق ورزیدن به جز تمرینِ تنهایی نبود
مُشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود
#فاضل_نظری
آنچه ما دیدیم زینت بود، زیبایی نبود
هرچه را در جامِ هستی بود نوشیدم ولی
در شرابِ عُمر، تلخی بود و گیرایی نبود
آنچه را مردم غریوِ کوچ میپنداشتند
هیچ غیر از نالهٔ مرغانِ دریایی نبود
نیستم غمگین گر از من دل بُریدند این و آن
عشق ورزیدن به جز تمرینِ تنهایی نبود
مُشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود
#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میان غربت و ماتم ، تو آشنای منی
گـرفته راهِ نـفـس در گـلـو هوای منی
سوارِ کشتی غم، بی امید میچرخم
تـو بادبـان مـنی و، تـو ناخدایِ منی
دچـارِ بغضِ غمم، در سکوتِ ثـانیههـا
بـه بسترم بنشین دردِ من، دوای منی
منم که بیسر وسامان،منمکه بیهدفم
تویی که امنیتِ شعرِ شانههای منی
به سجده میروم و ذکرِ عشق میگویم
که بعدِ خـالق ارض و سـما، خدای منی
بمان که یخ زده دستم بدونِ گرمیِ عشق
میانِ سوزِ زمستان هوایِ "هایِ" منی
ببینکه بعدتو حتی،هوایِصحبتنیست
تـو در سـکوت گلویم ، نـوای نای منی
بدون عشقِ تو قلبم نمیزند ای عشق
بدان که جوششِ نبضِ منی، برای منی
در آسمانِ شبم قرصِ ماه،گم شده است
تـویـی کـه تابشِ مـاهِ شبانههـای منی
#مجتبی_خوش_زبان
گـرفته راهِ نـفـس در گـلـو هوای منی
سوارِ کشتی غم، بی امید میچرخم
تـو بادبـان مـنی و، تـو ناخدایِ منی
دچـارِ بغضِ غمم، در سکوتِ ثـانیههـا
بـه بسترم بنشین دردِ من، دوای منی
منم که بیسر وسامان،منمکه بیهدفم
تویی که امنیتِ شعرِ شانههای منی
به سجده میروم و ذکرِ عشق میگویم
که بعدِ خـالق ارض و سـما، خدای منی
بمان که یخ زده دستم بدونِ گرمیِ عشق
میانِ سوزِ زمستان هوایِ "هایِ" منی
ببینکه بعدتو حتی،هوایِصحبتنیست
تـو در سـکوت گلویم ، نـوای نای منی
بدون عشقِ تو قلبم نمیزند ای عشق
بدان که جوششِ نبضِ منی، برای منی
در آسمانِ شبم قرصِ ماه،گم شده است
تـویـی کـه تابشِ مـاهِ شبانههـای منی
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ڪاش میشد ڪه تورا باز تماشا بڪنم
ازخدا باردگر بازتورا بلڪه تمنابڪنم
لابلاے غزلم چشم شدم تا ڪه فقط
نام زیباےتو را در دل آن جا بڪنم..!!
#مهنازنجفی
ازخدا باردگر بازتورا بلڪه تمنابڪنم
لابلاے غزلم چشم شدم تا ڪه فقط
نام زیباےتو را در دل آن جا بڪنم..!!
#مهنازنجفی
ای مهربان! که جاذبه دارد صدای تو
امشب پرنده می وزد از چشمهای تو !
امشب حوالیِ تو مه آلود و مبهم است
امشب شکفته در دلِ باران، هوای تو
چون ذرّه در هوای نگاهت معلّقند
گنجشک های گمشده از کهربای تو !
گفتم که روبروی تو آهندلی کنم
کی می گُذارد این دلِ آهنرُبای تو؟!
گرچه تمامِ آینه ها صاف و صادقند
چیزی برای عرضه ندارند جای تو
شبنم به روی تک تکِ گلها نشسته است
پیداست در حوالیِ من ردِّ پای تو
امشب،شبی به وُسعتِ یلداست، خوبِ من
مانندِ قصه هاست شبِ باصفای تو !
#یدالله گودرزی
امشب پرنده می وزد از چشمهای تو !
امشب حوالیِ تو مه آلود و مبهم است
امشب شکفته در دلِ باران، هوای تو
چون ذرّه در هوای نگاهت معلّقند
گنجشک های گمشده از کهربای تو !
گفتم که روبروی تو آهندلی کنم
کی می گُذارد این دلِ آهنرُبای تو؟!
گرچه تمامِ آینه ها صاف و صادقند
چیزی برای عرضه ندارند جای تو
شبنم به روی تک تکِ گلها نشسته است
پیداست در حوالیِ من ردِّ پای تو
امشب،شبی به وُسعتِ یلداست، خوبِ من
مانندِ قصه هاست شبِ باصفای تو !
#یدالله گودرزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر تو رادیده به این راه نمانم،چه کنم؟
یا غـزل در غـزلی ناب نخـوانم، چه کنم؟
یاد آن سِحـرِ نگاه و خم آن ابروی ناز
گر زند شعله مرا شعله به جانم،چه کنم؟
#صلاح الدین ریحانی
یا غـزل در غـزلی ناب نخـوانم، چه کنم؟
یاد آن سِحـرِ نگاه و خم آن ابروی ناز
گر زند شعله مرا شعله به جانم،چه کنم؟
#صلاح الدین ریحانی
تا مثل هر شب باز هم باران ببارد
خود را به ابر شانه هایم می سپارد
امشب دوباره می رسد تا خاطراتی
بر سطر سطر دفتر شعرم بکارد
می دانم آری، خوب مي دانم در اين شهر
سنگ صبوري جز من شاعر ندارد
«سارای» هر شب تا سحر در آسمانم
طوفاني از جنس زمستان مي گذارد
شب پرسه هامان رو به پايان است و او باز
يك دستمال نازك پر گريه دارد
حالا دوباره وقت رفتن دست من را
محكم ميان دستهايش مي فشارد
او مي رود، او مي رود مثل شب پيش
اما خودش را پيش من جا مي گذارد
#جواد_ضمیری
خود را به ابر شانه هایم می سپارد
امشب دوباره می رسد تا خاطراتی
بر سطر سطر دفتر شعرم بکارد
می دانم آری، خوب مي دانم در اين شهر
سنگ صبوري جز من شاعر ندارد
«سارای» هر شب تا سحر در آسمانم
طوفاني از جنس زمستان مي گذارد
شب پرسه هامان رو به پايان است و او باز
يك دستمال نازك پر گريه دارد
حالا دوباره وقت رفتن دست من را
محكم ميان دستهايش مي فشارد
او مي رود، او مي رود مثل شب پيش
اما خودش را پيش من جا مي گذارد
#جواد_ضمیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازچشمان تو راشعرکنم دردل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب
چشم تو آیه نازل شده ازاحساس ست
سر بـه سجاده پر مهر تو دارم در شب
#حمیدرضا یگانه
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب
چشم تو آیه نازل شده ازاحساس ست
سر بـه سجاده پر مهر تو دارم در شب
#حمیدرضا یگانه
ای ابرهای تیره ببارید جای من
شاید کمی سبک بشود بغضهای من
آیا کسی به پنجره زل میزند هنوز؟؟
اصلا به انتظار نشسته برای من ؟؟؟
من گم شدم میان دوراهی و در مسیر
یک همسفر نشد بدود پا به پای من
آرام باش قلب شکسته، سکوت کن
قسمت نشد کسی بشود هم صدای من
در خواب دیده ام که سرانجام میرسد
روزی غریبه ای که شود آشنای من
امشب چقدر ساز دلم شور میزند
امشب چقدر دلنگرانم ، خدای من
#مریم_صفری
شاید کمی سبک بشود بغضهای من
آیا کسی به پنجره زل میزند هنوز؟؟
اصلا به انتظار نشسته برای من ؟؟؟
من گم شدم میان دوراهی و در مسیر
یک همسفر نشد بدود پا به پای من
آرام باش قلب شکسته، سکوت کن
قسمت نشد کسی بشود هم صدای من
در خواب دیده ام که سرانجام میرسد
روزی غریبه ای که شود آشنای من
امشب چقدر ساز دلم شور میزند
امشب چقدر دلنگرانم ، خدای من
#مریم_صفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ضربِ دلم را ضربانش تویی
جان که مگو،گر همه جانش تویی
چشمِ تو گر تیر و مرا در نشان
خوش به تنم تا که کمانش تویی
#مسلم_خزایی_ژاکاو
جان که مگو،گر همه جانش تویی
چشمِ تو گر تیر و مرا در نشان
خوش به تنم تا که کمانش تویی
#مسلم_خزایی_ژاکاو
ز دریای نگاهت من دُر نایاب می گیرم
حریر نور گویی از رخ مهتاب می گیرم
چنان در سینه بی تاب است دل از آتش عشقت
که از چشمان خود هر شب گلاب ناب می گیرم
عجب سودای شیرینیست این رویای روح افزا
به آغوشم تو را شبها اگر در خواب می گیرم
گوارای نگاهت باد ای جبریل شعر من
غزلهای روانی را که از محراب می گیرم
من آن آواره ی راهم که از خوش باوری اینجا
سراغ خانه ی آباد از سیلاب می گیرم
نظر بر وسعت دریاست واسع را و می دانم
ز سستی های خود جا در دل مرداب می گیرم
#سید_علی_کهنگی
حریر نور گویی از رخ مهتاب می گیرم
چنان در سینه بی تاب است دل از آتش عشقت
که از چشمان خود هر شب گلاب ناب می گیرم
عجب سودای شیرینیست این رویای روح افزا
به آغوشم تو را شبها اگر در خواب می گیرم
گوارای نگاهت باد ای جبریل شعر من
غزلهای روانی را که از محراب می گیرم
من آن آواره ی راهم که از خوش باوری اینجا
سراغ خانه ی آباد از سیلاب می گیرم
نظر بر وسعت دریاست واسع را و می دانم
ز سستی های خود جا در دل مرداب می گیرم
#سید_علی_کهنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خیالم با خیالت ، بی خیالِ سرنوشت
گر تو باشی در خیالم دوزخم باشد بهشت
با خیالت طی کنم عمر و ندانم سر گذشت
از وجودِ پاکِ تو، یزدان گِل و خاکم سرشت
#خوشنودی
گر تو باشی در خیالم دوزخم باشد بهشت
با خیالت طی کنم عمر و ندانم سر گذشت
از وجودِ پاکِ تو، یزدان گِل و خاکم سرشت
#خوشنودی