بهانـه کن غـزلم را بهـانه می خواهـم
بـرای بغضِ غریبانه شانـه می خواهم
بخند، خندهٔ تـو از تبارِ شب بو هاست
من از نگاهِ تو گاهی ترانـه می خواهم
شبیهِ مـوجِ پریشان به ساحلت زده ام
ببخش حضرتِ ساحل کرانه میخواهم
بخوان بـرای دلِ بی قـرارِ مـن غـزلی
کـه از تـرنمِ بـاران جوانـه می خواهم
دلم بـه شوقِ نگاهت چقدر آرام است
بـرای شعله کشیدن، زبانه می خواهم
"پرستشِ" لبِ تو بوسه گاهِ عرفان است
به شوقِ کعبهٔ عشقت نشانه میخواهم
#پرستش_مددی
بـرای بغضِ غریبانه شانـه می خواهم
بخند، خندهٔ تـو از تبارِ شب بو هاست
من از نگاهِ تو گاهی ترانـه می خواهم
شبیهِ مـوجِ پریشان به ساحلت زده ام
ببخش حضرتِ ساحل کرانه میخواهم
بخوان بـرای دلِ بی قـرارِ مـن غـزلی
کـه از تـرنمِ بـاران جوانـه می خواهم
دلم بـه شوقِ نگاهت چقدر آرام است
بـرای شعله کشیدن، زبانه می خواهم
"پرستشِ" لبِ تو بوسه گاهِ عرفان است
به شوقِ کعبهٔ عشقت نشانه میخواهم
#پرستش_مددی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز امشب غزلی كنج دلم زندانی است
آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است
هيچ كس تلخی لبخند مرا درک نكرد
های های دل ديوانه ی من پنهانی است
#مهدی رضایی
آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است
هيچ كس تلخی لبخند مرا درک نكرد
های های دل ديوانه ی من پنهانی است
#مهدی رضایی
بیا کـه بی تو سـرم بهرِ گریه شانه ندارد
بـرایِ حـادثـهیِ عـشـق، دل، بهانه ندارد
نگیر، از شبِ من ماهتاب روشن چشمت
چـرا کـه بی تو شبم ماه و آشیانه ندارد
بهدستِ معجزِچشمت،مرا بخوانوبخوابان
دلـم بـدون تـو آواره اَست، خـانـه نـدارد
غزل بریز بهدل،،جان ببخش واژهیِ منرا
که بیتو شاعرِ شب، شعر عاشقانه ندارد
بیا و سبز شو در من، که بی بهارِ نگاهت
درختِخشکِخزان است دل،جوانه ندارد
قدم بزن به دلم، تا تو را به جان بسُرایم
کـه بی تـو دفتر قلبـم، غزل ترانه ندارد
#مجتبی_خوش_زبان
بـرایِ حـادثـهیِ عـشـق، دل، بهانه ندارد
نگیر، از شبِ من ماهتاب روشن چشمت
چـرا کـه بی تو شبم ماه و آشیانه ندارد
بهدستِ معجزِچشمت،مرا بخوانوبخوابان
دلـم بـدون تـو آواره اَست، خـانـه نـدارد
غزل بریز بهدل،،جان ببخش واژهیِ منرا
که بیتو شاعرِ شب، شعر عاشقانه ندارد
بیا و سبز شو در من، که بی بهارِ نگاهت
درختِخشکِخزان است دل،جوانه ندارد
قدم بزن به دلم، تا تو را به جان بسُرایم
کـه بی تـو دفتر قلبـم، غزل ترانه ندارد
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
شده میان غزل و بیت در به در باشی؟
ردیف و قافیه بر وزن بی خبر باشی؟
غزل ، غزل بنویسی برای دلتنگی
همیشه شاعر اشعار بی اثر باشی
سپیده سر نزند در نوشته ات وقتی
شهید خنجر شبهای بی سحر باشی
شده تمام امیدت به سایه ای باشد
برای دیدن سایه دو چشم تر باشی؟
شبت به سر نرسد بی خیال او اما
همیشه خالق رویای بی ثمر باشی
دلت بگیرد از این حال و روز تنهایی
تمام ثانیه هایت پر از اگر باشی
شبی درون اتاقت بمیری از حسرت
که در میان نفسهای یک نفر باشی...!!
#پویا جمشیدی
ردیف و قافیه بر وزن بی خبر باشی؟
غزل ، غزل بنویسی برای دلتنگی
همیشه شاعر اشعار بی اثر باشی
سپیده سر نزند در نوشته ات وقتی
شهید خنجر شبهای بی سحر باشی
شده تمام امیدت به سایه ای باشد
برای دیدن سایه دو چشم تر باشی؟
شبت به سر نرسد بی خیال او اما
همیشه خالق رویای بی ثمر باشی
دلت بگیرد از این حال و روز تنهایی
تمام ثانیه هایت پر از اگر باشی
شبی درون اتاقت بمیری از حسرت
که در میان نفسهای یک نفر باشی...!!
#پویا جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرامش جان من شدی حرفی نیست
تو روح و روان من شدی حرفی نیست
گلدسته ی سبز کوچه ها جار زدند
تسبیح و اذان من شدی حرفی نیست
#یزدان
تو روح و روان من شدی حرفی نیست
گلدسته ی سبز کوچه ها جار زدند
تسبیح و اذان من شدی حرفی نیست
#یزدان
تو ای جان ودل من ،هستی من
تو ای در شام غمها ، مستی من
تو ای بنشسته با خون در وجودم
تو ای امید و عشق و تار و پـــودم
تو در چشم منی ، هر جا که هستم
تو را هر جا که هستی ، می پرستم
شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی
مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی
دل درد آشنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تودیدم
نمی دانم که بی تو کیستم من
اگر روزی نباشی نیستم من
#هما_میر_افشار
تو ای در شام غمها ، مستی من
تو ای بنشسته با خون در وجودم
تو ای امید و عشق و تار و پـــودم
تو در چشم منی ، هر جا که هستم
تو را هر جا که هستی ، می پرستم
شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی
مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی
دل درد آشنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تودیدم
نمی دانم که بی تو کیستم من
اگر روزی نباشی نیستم من
#هما_میر_افشار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزهـا میگــذرد تشـنه دیـــدارِ تــوام
مهرت از دل نَرود چون ڪه گرفتارِ توام
برسر ڪوے و گذر طعنه به دیوانهِ مزن
تا به اوجِ تـو رِسم جَلــدِ به دیوارِ توام
#مولانا
مهرت از دل نَرود چون ڪه گرفتارِ توام
برسر ڪوے و گذر طعنه به دیوانهِ مزن
تا به اوجِ تـو رِسم جَلــدِ به دیوارِ توام
#مولانا
تو همان نبض رگ و خون دلی در جریانی
تو چو آهنگ طپش های دلم در ضربانی
قلمم نام تو را داند و جز آن ننویسد
ای به زیبایی آرایه و ایهام نهانی
شده پر پر همه گلهای دلم ای گل یاسم
تو بیا دور تو گردم که نمونه به جهانی
همه جا شعر به نام تو بگویم غزل آرا
برملا گشته به دلخواه تووُ بر همگانی
من اسیرم به دوتا نرگس میگونِ خمارت
بخدا نام تو جوشد به سرم در غلیانی
همه آرایهی شعر و غزل آن چشم خمارت
نزنی پلک که از دل برود تاب و توانی
من که شاعر نشدم تا غزلی ناب سرایم
من غزل گوی تو هستم بنویسم تو بخوانی
#کریمزاده
تو چو آهنگ طپش های دلم در ضربانی
قلمم نام تو را داند و جز آن ننویسد
ای به زیبایی آرایه و ایهام نهانی
شده پر پر همه گلهای دلم ای گل یاسم
تو بیا دور تو گردم که نمونه به جهانی
همه جا شعر به نام تو بگویم غزل آرا
برملا گشته به دلخواه تووُ بر همگانی
من اسیرم به دوتا نرگس میگونِ خمارت
بخدا نام تو جوشد به سرم در غلیانی
همه آرایهی شعر و غزل آن چشم خمارت
نزنی پلک که از دل برود تاب و توانی
من که شاعر نشدم تا غزلی ناب سرایم
من غزل گوی تو هستم بنویسم تو بخوانی
#کریمزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود؛
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود.
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد،
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
#یغما_گلرویی
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود.
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد،
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
#یغما_گلرویی
آخرین روز خزان هم چه گریزان شدهاست
آذرم رفت و دی ســـرد زمستان شدهست
باد سـردی شـــده و پنجـــــره را میکوبد
گربه را کشته دم حجله و طوفان شدهاست
شمـــع و شام شب یلـــدا و قلم در دستم
بیتبیت غزل از دست تو گریان شدهاست
به چه احساس قشنگی شده ابری غمگین
بغض بشکسته و همدرد خیابان شدهاست
با اشارات قلــم دست و دلـــــــم میلرزد
چشمهای تر من گوش به فرمان شدهاست
شب یلدای مــن افکار تــــو و اشعار است
من واین آب اناری که به چشمان شدهاست
چـــه شبی بهتـر از امشب که تو را یاد کنم
حال و احوال تو بر قافیه مهمان شده است
#محسن_روشنایی
آذرم رفت و دی ســـرد زمستان شدهست
باد سـردی شـــده و پنجـــــره را میکوبد
گربه را کشته دم حجله و طوفان شدهاست
شمـــع و شام شب یلـــدا و قلم در دستم
بیتبیت غزل از دست تو گریان شدهاست
به چه احساس قشنگی شده ابری غمگین
بغض بشکسته و همدرد خیابان شدهاست
با اشارات قلــم دست و دلـــــــم میلرزد
چشمهای تر من گوش به فرمان شدهاست
شب یلدای مــن افکار تــــو و اشعار است
من واین آب اناری که به چشمان شدهاست
چـــه شبی بهتـر از امشب که تو را یاد کنم
حال و احوال تو بر قافیه مهمان شده است
#محسن_روشنایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
#فاضل_نظری
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
#فاضل_نظری
ابری ترین هواست دلم بی هوای تو
دل را سپرده ام به دل مبتلای تو
پاییز وشانه های تو و دستها یمان
ای کاش من قدم بزنم پا بپای تو
تصویر چشمهای من و شوق دیدنت
جان می دهم که باز شوم آشنای تو
تقصیر من که نیست به امید زنده ام
از من نخواه تا که شوم بی وفای تو
از من بپرس تا به کجا می رود دلم؟
آن قدر عاشقم که بمیرم برای تو
هر روز می روم به مسیر همیشگی
آنجا که مانده است به جا رد پای تو
دل را سپر ده ام به خودت باورت شود
نه هیچ شاعری ننشسته است جای تو
#شیرین احمدی
دل را سپرده ام به دل مبتلای تو
پاییز وشانه های تو و دستها یمان
ای کاش من قدم بزنم پا بپای تو
تصویر چشمهای من و شوق دیدنت
جان می دهم که باز شوم آشنای تو
تقصیر من که نیست به امید زنده ام
از من نخواه تا که شوم بی وفای تو
از من بپرس تا به کجا می رود دلم؟
آن قدر عاشقم که بمیرم برای تو
هر روز می روم به مسیر همیشگی
آنجا که مانده است به جا رد پای تو
دل را سپر ده ام به خودت باورت شود
نه هیچ شاعری ننشسته است جای تو
#شیرین احمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM