‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست

برگ دست شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت:
باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست

یا نمی‌آید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاج‌ها معلوم نیست

با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست
جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست

#فاضل‌نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وصل تو کجا و منِ مهجور کجا
دردانه کجا حوصله ی مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

#خیام
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم

شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم

درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم

#مریم سقلاطونی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوی سیب آمد مرا از باغ جان
مست گشتم سیب خوردن می روم

عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم

#مولانای_جان
تا سحر منتظرت خیره به در می‌میرم
برسد یا نرسد از تو خبر  می میرم

زده غم صاعقه بر خرمن جانم چه کنم؟
تو به دادم نرسی وقت خطر می میرم

ترسم اینست به این فاصله عادت بکنی
دیگر از من نکنی یادی اگر  می میرم

زیر این سقف ترک خورده‌ ی دنیای دلم
شود احساسم اگر بی تو هدر می میرم

اگر اشکم نشود جاری و از برکه‌ی چشم 
به سرش هم نزند فکر سفر می‌ ميرم

نپرد مرغ دلم هر شب اگر از قفسش...
نزند تا لب ایوان تو  پر می میرم

سر راهم نکند حادثه ای  سد بشود؟
نزنم  سرزده دیگر به تو سر  می میرم

تازه وقتی برسم پیش تو از شدت شوق
چه بیایی چه نیایی دمِ در می میرم !

#شیوا صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه چشمیم تا برون آیی
همه گوشیم تا چه فرمایی

تو نه آن صورتی که بی رویَت
متصور شود شکیبایی...

#حضرت_سعدی
یک دل غرق جنون با چشم گریان میخری؟
منزوی، متروک، از عالم گریزان میخری؟

بنده ی احساسم و در بند عشق و عاطفه
بَرده ای لبریز رنج و درد و حرمان میخری؟

یک کتاب نانوشته از غزلهای فراق
غصّه ها دارد دلم پیدا و پنهان میخری؟

سر شود از تن جدا یا جان رود از پیکرم
پایبندم پایبند عهد، پیمان میخری؟

همدم بی هم زبانان! یک بغل آغوش، که
دردهای بیکسی را داده پایان میخری؟

فتنه ها کرده «زلیخا مسلکی» در کار عشق
یوسفانه رنج و تهمتْ کنج زندان میخری؟

نوش داروی نگاهت مرهم زخم من است
زخمهای بی مداوای فراوان میخری؟

#حامد بیدل.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست

یا خوب‌تر از دیدن رویت کاریست

اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی

هم پرتو توست ، هر کجا دلداریست ...!

#مولانا
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
انبوه درد و محنت خود را قدم زدم

کنج اتاق بغض گلوگیر خود شدم
دیشب تمام خلوت خود را قدم زدم

من واژه واژه بر مژه هایم نشسته اشک
من خط به خط روایت خود را قدم زدم

( باید چو شمع از سر درد ایستاده سوخت )
من قطره قطره قامت خود را قدم زدم

پاییز فصل سرد سکوت درخت هاست
با برگ ها حکایت خود را قدم زدم

دیشب برای گریه ی من شانه ای نبود
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم

#علی اصغر شیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
نقشی به یاد خطِِّ تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ‌ی محراب می‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

#حافظ
اذان عاشقی خواندی گمانم وقت دیدار است
دلم را پس نمیگیرم بدون عشق بیمار است

سرایت کرده چشمانت به شبهایی که دلتنگم
دلم در گیر احساسی که در چشمت پدیدار است

نگاهم می کنی چون گل شکوفا می شوی در من
شدم مست از گل رویت و عطری را که سر شار است

شده مجروح قلبی که صدای خسته ای دارد
دعایت مرحمی باشد به این جسمی که تبدار است


دلم جز تو نمی خواهد نشستی کنج احساسم
هنوزم طرح موزون نگاهت  را خریدار است

#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستم به جدایی برسد، رحم ندارم
بد شد "گذرِ پوست به دبّاغ نیفتاد"

با اینکه دلم گفته مدارا کنم اما
ای داد از این دوری و از عشق تو بی داد

#شهریار
تو را دارم ای گل، جهان با من است.
تو تا با منی، جان جان با من است.

چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات
كران تا كران آسمان با من است.

چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است !

كنار تو هر لحظه گویم به خویش
كه خوشبختی بی‌كران با من است.

روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم كه مهرت روان با من است.

چه غم دارم از تلخی روزگار،
شكر خنده آن دهان با من است.

#فریدون مشیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM