‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم و دفتر شعری که پر از اسرار است
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است

شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است

بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است

اسماعیل_حاج_علیان
مانده‌ام بی تو کنارِ درد و غم‌های دلم
با نگاه ابری و اندوه و سودای دلم

قطره‌ قطره بی‌امان و سرد روی گونه‌ام
اشک می‌بارم چه مظلومانه در پای دلم

در گلویم بغض‌های مبهمی تاول زده
زخمِ پنهانی گرفته راهِ آوای دلم

بانگ فریادم شکوهِ خلوت غم را شکست‌
ناله‌ها می‌آید از اعماقِ نجوای دلم

نای پروازی نمانده تا به سویت پر کشم
کاش می آمد نگاهت تا تماشای دلم

شعله‌ای بی‌نورم و داغت به جانِ خسته‌ام
شمعِ جان آشفته می‌سوزد ز غوغای دلم

موج طوفانِ غمی آمد مرا درهم شکست
بس که ناآرام شد، آرامِ دریای دلم

میپرم از خواب و رؤیایی که نامش عشق بود
مانده‌ام با ماه و تنهایی و شبهای دلم

#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده
هوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریده

تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتم
که این فرشته برای من از بهشت رسیده

#هوشنگ_ابتهاج
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر
انتظار مددی از کرم باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست 
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست
 
رنج دیرینه انسان به مداوا نرسید
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست
 
صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع
لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست
 
سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

#هوشنگ_ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای عشق مرا سرخوش و مستانه بغل ڪن..
در ک
ڪنج دلت، محڪم و مردانه بغل ڪن..

هر جا ڪه مرا خسته و بی‌حوصله دیدی..
از راه برس، یڪدل و رندانه بغل ڪن..

#نگار_حسینی
با غزل احساس نابت را روایت می کنم
با جنون شعرهایم اشنایت می کنم

جان ندارد ارزشی در راه تو دلدار من !
با دل و جان هر چه دارم را فدایت می کنم

می نشینم روبرویت چشم در چشمان تو
قصه ی دلدادگی ها را حکایت می کنم

دل تو را می خواهد و من هم مطیعش می شوم
تا قیامت از دل و کارش حمایت می کنم

قانعم با بوسه ای شیرین از آن لبهای مست
باهمان یک بوسه اعلام رضایت می کنم

قانعم حتا به آن دلشوره های لعنتی
کمتر از اشفتگی هایش شکایت می کنم

با منِ شبگردِتنها چون شوی همراه و یار
تا نفس در  سینه ام دارم دعایت می کنم

خوب شد شاعر شدم با قلب عاشق پیشه ام
از تو می گویم غزل هر جا هوایت  می کنم

#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌در این سرای بی کسی کسی بدر نمیزند

به دشــت پـر مـلال مـا پـرنـده پـر نمیزند.

نـه سـايه دارم و نـه بـر بيفکننـدم و سـزاست

اگـر نـه بـر درخــت تـر کـسی تـبـر نمیزند

#هوشنگ_ابتهاج
دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد
عشقِ او قصه ی فردای خلایق شد و مرد

از همان لحظه کــه چشمانِ تـو را دید دلم
آخـریــن ثانیه ی عمرِ دقایق شد و مرد

بــر گــلِ روی تـو و موی تو دلباخته بود
دلِ دلباخته بــیــمارِ علایق شــد و مرد

دیـد چـون قصه ی هجرِ تو حقیقت دارد
واله گـردیـد و پذیرای حقایق شد و مرد

عاشق ارجان ندهد لایق معشوقش نیست
(جلوه) جان داد به عشق تو و لایق شد و مرد

#مهدی وحید دستجردی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم اے عشق من از چیز دگر مےترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

#غزل_مولانا
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم

حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم


#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظم گفت برو با دل خود خلوت کن

گفت می نوش و غم عالمی از سر رد کن

گفت آتش بزن و کام دل از دنیا گیر

آتش عشق بسوزان و دمی را سر کن

#حافظ
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق‌سوز ما ترک دل‌آزاری کند

بر گذرگاهش فرو افتادم از بی‌طاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتن‌داری کند؟

چاره‌ساز اهل دل باشد می اندیشه‌سوز
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند

دام صیاد ار چمد دلخواه‌تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند

عشق روز افزون من از بی‌وفایی‌های اوست
می‌گریزم گر به من روزی وفاداری کند

گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟

از دیار خواجه شیراز می‌آید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند

می‌رسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیرآگین گهرباری کند

#رهی معیری - پیر هرات
جمعه یعنی ڪه نباشی و دلم تنگ نگاهت باشد
جمعه یعنی بدنم در تب آغوش خیالت باشد

جمعه یعنی ڪه نباشی غزلم لنگ ڪلامت باشد
جمعه یعنی ڪه دل منتظرم چشم به راهت باشد

#محبوبه_حسن_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM