This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نور عشقت به دلم رسید و جانم تو شدی..
مرهمِ زخم دل و روح و روانم تو شدی..
گرچه دلخستهام از طعنهی عالم گاهی..
دلخوشم با تو که آرامِ جهانم تو شدی..
#نگار_حسین
مرهمِ زخم دل و روح و روانم تو شدی..
گرچه دلخستهام از طعنهی عالم گاهی..
دلخوشم با تو که آرامِ جهانم تو شدی..
#نگار_حسین
یک قدم سویم بیایی، سوی تو پر میکِشم
طرح پروازم به سویت را کبوتر میکشم
باز دل دل میکنی تا تشنهی عشقت کنی
من شراب عشق را با جام تو سر میکشم
نقش لبخند تو در چشمان من جامانده است
صورت ماه تو را از ماه بهتر میکشم
کوهی از دردم بگویی دوستم داری عزیز
من به صدبار انعکاسش را مکرر میکشم
اندکی از درد دوری اندکی از درد عشق
از تو و دنیای بی مهری برابر میکشم
صبح با یادت چه بیتابم شبم بیتاب تر
روز تا شب بارِ غمهایم چه محشر میکشم
#ارس_آرامی
طرح پروازم به سویت را کبوتر میکشم
باز دل دل میکنی تا تشنهی عشقت کنی
من شراب عشق را با جام تو سر میکشم
نقش لبخند تو در چشمان من جامانده است
صورت ماه تو را از ماه بهتر میکشم
کوهی از دردم بگویی دوستم داری عزیز
من به صدبار انعکاسش را مکرر میکشم
اندکی از درد دوری اندکی از درد عشق
از تو و دنیای بی مهری برابر میکشم
صبح با یادت چه بیتابم شبم بیتاب تر
روز تا شب بارِ غمهایم چه محشر میکشم
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی
شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی
درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم
مبادا لحظهای تو، خارج از این عالمم باشی
#ارس_آرامی
شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی
درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم
مبادا لحظهای تو، خارج از این عالمم باشی
#ارس_آرامی
عشق یعنی که دلم برای تو تنگ شود
طپش قلبِ منم بـا تو هماهنگ شود
عشق یعنی که من صاحب قلبت بشوم
بین عقـل و دل من برسر تو جنگ شود
عشق یعنی که یک روح ولی در دو بدن
دل تو با دل من ساده و یک رنگ شود
عشق یعنی بـه کنار تو به سامان برسم
همه آواز جهان با تو خوش آهنگ شود
عشق یعنی تـو نباشی و دلـم دق بکند
زندگی کردن من بی تو به من ننگ شود
عشق یعنی بکشی دست نوازش به سرم
هرصدا درنظرم جز تـو بد آهنگ شود
عشق یعنی بشوی سنگ صبـور دل من
غم من شیشه و مِهرتو به آن سنگ شود
#جواد الماسی
طپش قلبِ منم بـا تو هماهنگ شود
عشق یعنی که من صاحب قلبت بشوم
بین عقـل و دل من برسر تو جنگ شود
عشق یعنی که یک روح ولی در دو بدن
دل تو با دل من ساده و یک رنگ شود
عشق یعنی بـه کنار تو به سامان برسم
همه آواز جهان با تو خوش آهنگ شود
عشق یعنی تـو نباشی و دلـم دق بکند
زندگی کردن من بی تو به من ننگ شود
عشق یعنی بکشی دست نوازش به سرم
هرصدا درنظرم جز تـو بد آهنگ شود
عشق یعنی بشوی سنگ صبـور دل من
غم من شیشه و مِهرتو به آن سنگ شود
#جواد الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر ندارم دل زمهرت دلبرا تا زنده ام
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
مطلع ناب غزل در شب تارم شده ای
بی قرارت شده ام،چون تو قرارم شده ای
چه مراعات و نظیریست میان من و تو
من شدم ناله و تو سیم دوتارم شده ای
من که درعشق تو رسوای دو عالم شده ام
کاش حاشا نکنی ، اینکه دچارم شده ای
مانده ام خیره به چشمان تو ای ساغرناب
شده سر مستْ غزل ،تا تو نگارم شده ای
#نسیم سحری
بی قرارت شده ام،چون تو قرارم شده ای
چه مراعات و نظیریست میان من و تو
من شدم ناله و تو سیم دوتارم شده ای
من که درعشق تو رسوای دو عالم شده ام
کاش حاشا نکنی ، اینکه دچارم شده ای
مانده ام خیره به چشمان تو ای ساغرناب
شده سر مستْ غزل ،تا تو نگارم شده ای
#نسیم سحری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا زمانی که تو هستی غزلم جان دارد
شعر من با تو فقط شور فراوان دارد
تا زمانی که تو هستی دل من میخندد
بی تو چشمان دلم نم نم باران دارد
تا زمانی که تو هستی همه جا سرسبز است
بی تو اما همه جا شکل بیابان دارد
تا زمانی که تو هستی چه بهاری دارم
بی تو هر فصل دلم سوز زمستان دارد
قدر احساس تو را این دل من میداند
چونکه احساس تو آرام دل و جان دارد
تا زمانی که تو هستی غم عالم هیچ است
زندگی با تو خوشیهای فراوان دارد
#اسماعیل_حاج_علیان🌹
شعر من با تو فقط شور فراوان دارد
تا زمانی که تو هستی دل من میخندد
بی تو چشمان دلم نم نم باران دارد
تا زمانی که تو هستی همه جا سرسبز است
بی تو اما همه جا شکل بیابان دارد
تا زمانی که تو هستی چه بهاری دارم
بی تو هر فصل دلم سوز زمستان دارد
قدر احساس تو را این دل من میداند
چونکه احساس تو آرام دل و جان دارد
تا زمانی که تو هستی غم عالم هیچ است
زندگی با تو خوشیهای فراوان دارد
#اسماعیل_حاج_علیان🌹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشق فصل خزانی؟ من خزانت میشوم
با همه بیرنگی ام، رنگینکمانت میشوم
تکیه کن بر شانهام هر قدر میخواهی ببار
با همه بیجانی ام، آرام جانت میشوم
#ارس_آرامی
با همه بیرنگی ام، رنگینکمانت میشوم
تکیه کن بر شانهام هر قدر میخواهی ببار
با همه بیجانی ام، آرام جانت میشوم
#ارس_آرامی
« بند بندِ استخوانم گریـه میخواهد عزیز»
جسم نه، روح و روانم گریه میخواهد عزیز
گفتـه بـودم دل صبـوری میکند، اما نکرد
خسته ام تاب و توانم گریه میخواهد عزیز
زخـم هـای بیشـماری دیـده ام... اما تنِ
زخمی از زخم زبـانم، گریـه میخواهد عزیز
پرده بردارم بگویم غصه ها با من چه کرد؟
قامت از غـم کمانـم ، گریه میخواهد عزیز
تکیـه گاه محکمی میخـواستم، امـا نبـود
گریـه های بی امانم گریه میخواهد عزیز
هرطرف رومیکنم درها به رویم بسته است
هم زمین ،هم آسمانم گریه میخواهد عزیز
مرهمی پیدا نشد بر زخم دل "سنگ صبور"
دردِ در سینـه نهانم گریـه می خواهد عزیز
#جواد_الماسی
جسم نه، روح و روانم گریه میخواهد عزیز
گفتـه بـودم دل صبـوری میکند، اما نکرد
خسته ام تاب و توانم گریه میخواهد عزیز
زخـم هـای بیشـماری دیـده ام... اما تنِ
زخمی از زخم زبـانم، گریـه میخواهد عزیز
پرده بردارم بگویم غصه ها با من چه کرد؟
قامت از غـم کمانـم ، گریه میخواهد عزیز
تکیـه گاه محکمی میخـواستم، امـا نبـود
گریـه های بی امانم گریه میخواهد عزیز
هرطرف رومیکنم درها به رویم بسته است
هم زمین ،هم آسمانم گریه میخواهد عزیز
مرهمی پیدا نشد بر زخم دل "سنگ صبور"
دردِ در سینـه نهانم گریـه می خواهد عزیز
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا عهدی ست اندر دل ، که با جانان خود بستم
به غیر از با خیال او ، کنار کس نیارستم
به پای عهد با یارم ، نشینم تا که جان دارم
مگر جانم رود از تن ، که مر آن عهد بشکستم
#حافظ
به غیر از با خیال او ، کنار کس نیارستم
به پای عهد با یارم ، نشینم تا که جان دارم
مگر جانم رود از تن ، که مر آن عهد بشکستم
#حافظ
از عشقِ دلـت نشانـه ای می خواهم
از کُنـجِ لبـت، تـرانـه ای می خواهم
حالا کـه رسیده فصـلِ عـاشق شدنم
یک بوسه ی دلبرانـه ای می خواهم
دوری نکن از دلـم، کـه احساست را
هر لحظه به هر بهانه ای می خواهم
از رفتـن و دل بُـریـدن هـربـار نگـو
چـون دلبـرِ جاودانـه ای می خواهم
حالا کـه بـه دامِ عشقت افتـاده دلم
از دستِ تو آب و دانه ای مۍخواهم
ای عشق بیا و همـدمم باش و بمان
دور از غم و درد شانه ای می خواهم
از عشق چو شاعـرانه ای می خواهم
هم خلوتِ عاشقـانه ای می خواهم
#اسماعیل حاج علیان
از کُنـجِ لبـت، تـرانـه ای می خواهم
حالا کـه رسیده فصـلِ عـاشق شدنم
یک بوسه ی دلبرانـه ای می خواهم
دوری نکن از دلـم، کـه احساست را
هر لحظه به هر بهانه ای می خواهم
از رفتـن و دل بُـریـدن هـربـار نگـو
چـون دلبـرِ جاودانـه ای می خواهم
حالا کـه بـه دامِ عشقت افتـاده دلم
از دستِ تو آب و دانه ای مۍخواهم
ای عشق بیا و همـدمم باش و بمان
دور از غم و درد شانه ای می خواهم
از عشق چو شاعـرانه ای می خواهم
هم خلوتِ عاشقـانه ای می خواهم
#اسماعیل حاج علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی ، این قلبِ ویران ، آمدی
چشم هایت را برایم ارمغان آورده ای
با نگاهی گرم و با لب های خندان آمدی
#پریناز جهانگیری
تا بنا از نو کنی ، این قلبِ ویران ، آمدی
چشم هایت را برایم ارمغان آورده ای
با نگاهی گرم و با لب های خندان آمدی
#پریناز جهانگیری