This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان فدای صورتِ ماهِ تو و خندیدنت
دل شده دلتنگِ آغوشِ تو و بوسیدنت .
باز امشب بوی عطرت در فضا پیچیده است
مستم از عَطرِ نفسهای تو و بوییدنت
#آنجلا_راد
دل شده دلتنگِ آغوشِ تو و بوسیدنت .
باز امشب بوی عطرت در فضا پیچیده است
مستم از عَطرِ نفسهای تو و بوییدنت
#آنجلا_راد
من یکی آمده ام تا که مریدت باشم
پیش تو باشم و همراه جدیدت باشم
دست در دست تو بگذارم و با چشمانت
پشت ویترین رفاقت که خریدت باشم
شهر خاموش و دلم در طلبت بیتاب است
تا به کی منتظر صبح سپیدت باشم
عهد کردم نروم جای دگر جز راهت
وقت برگشت تو من باز امیدت باشم
مثل یوسف بگریز از طمع دستانش
در که شد بسته بیا تا که کلیدت باشم
هر کسی از تو طلب داشت ضمانت کردم
هر کجا پیش طلبکار رسیدت باشم
#اکبر باباپور
پیش تو باشم و همراه جدیدت باشم
دست در دست تو بگذارم و با چشمانت
پشت ویترین رفاقت که خریدت باشم
شهر خاموش و دلم در طلبت بیتاب است
تا به کی منتظر صبح سپیدت باشم
عهد کردم نروم جای دگر جز راهت
وقت برگشت تو من باز امیدت باشم
مثل یوسف بگریز از طمع دستانش
در که شد بسته بیا تا که کلیدت باشم
هر کسی از تو طلب داشت ضمانت کردم
هر کجا پیش طلبکار رسیدت باشم
#اکبر باباپور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلبـری دارم کـه نامـش ساغـرِ دردانـه است
خانه اش گلخانـه جایش گوشهٔ میخانه است
تا سحر از بـاده ها مست و غـزلخوان میشود
بوۍعطرش چون نسیمی ازگُل و گلخانه است
#مـولانـا
خانه اش گلخانـه جایش گوشهٔ میخانه است
تا سحر از بـاده ها مست و غـزلخوان میشود
بوۍعطرش چون نسیمی ازگُل و گلخانه است
#مـولانـا
من بغضِ باران در دل تنگِ کویرم
از ذهن تو دورم ولی امکانپذیرم
راه گریزی هرگز از عشقت ندارم
رودم که افتادی چو دریا در مسیرم
پشت سکوتم حرفها دارم برایت
رو به سقوطم پیش تو گر سربهزیرم
نشکسته من را رفتنت، از هم گسسته
شیشه نبودم، نازک امّا چون حریرم
بیتو هوای زندگی چون مرگْ سرد است
قدری در آغوشم بکش تا جان بگیرم...
#وجیهه_جامه_بزرگی
از ذهن تو دورم ولی امکانپذیرم
راه گریزی هرگز از عشقت ندارم
رودم که افتادی چو دریا در مسیرم
پشت سکوتم حرفها دارم برایت
رو به سقوطم پیش تو گر سربهزیرم
نشکسته من را رفتنت، از هم گسسته
شیشه نبودم، نازک امّا چون حریرم
بیتو هوای زندگی چون مرگْ سرد است
قدری در آغوشم بکش تا جان بگیرم...
#وجیهه_جامه_بزرگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کوزه چومن،عاشق زاری بوده است
در بندِ سر زلف نگاری بودهست
این دسته که بر گردن او میبینی
دستیست که برگردنِ یاری بودهست
#خیام
در بندِ سر زلف نگاری بودهست
این دسته که بر گردن او میبینی
دستیست که برگردنِ یاری بودهست
#خیام
در هوای تو دلم شوق پریدن دارد
شوق از پا ننشستن نرسیدن دارد
شعر هم لحظه ای آرام نمی گیرد آه...
روی دفتر قلم ام شوق دویدن دارد
واژه ی عشق که آمد نفس بیت گرفت
رد تو بر تن این قافیه دیدن دارد
ساده از غربت چشمان عزیزت نگذر
یوسفم باش که این جامه دریدن دارد
لحظه لحظه دلم از دوری تو می سوزد
شعر گویاست که این درد کشیدن دارد
درد هجرانت اگر قصه شب های من است
آخر قصه - به معشوق رسیدن - دارد
جان فرهاد که شیرین تر از این حادثه نیست
به خدا قصه ی عشق تو شنیدن دارد...
#زهرا_اسماعیل_گل
شوق از پا ننشستن نرسیدن دارد
شعر هم لحظه ای آرام نمی گیرد آه...
روی دفتر قلم ام شوق دویدن دارد
واژه ی عشق که آمد نفس بیت گرفت
رد تو بر تن این قافیه دیدن دارد
ساده از غربت چشمان عزیزت نگذر
یوسفم باش که این جامه دریدن دارد
لحظه لحظه دلم از دوری تو می سوزد
شعر گویاست که این درد کشیدن دارد
درد هجرانت اگر قصه شب های من است
آخر قصه - به معشوق رسیدن - دارد
جان فرهاد که شیرین تر از این حادثه نیست
به خدا قصه ی عشق تو شنیدن دارد...
#زهرا_اسماعیل_گل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آنکه تو جان بنده را جان شدهای
در ظلمت کفر شمع ایمان شدهای
اندر دل من ترانه گویان شدهای
واندر سر من چو باده رقصان شدهای
#مولانا
در ظلمت کفر شمع ایمان شدهای
اندر دل من ترانه گویان شدهای
واندر سر من چو باده رقصان شدهای
#مولانا
غرق در رویاے تو بودم ولے غم داشتم
عاشقے بودم ڪہ آغوش تو را ڪم داشتم
میپرستیدم تو را من جاے معبودم ولی
در قنوتم در هوایت عطر شبنم داشتم
در گلستان خیالم دست در دست تو بود
دیدم اینجا دست خود گلهاے مریم داشتم
دیدمت روزے ڪہ دل بر یار دیگر دادہ ای
شب ڪه شد بر قلب خود،من قفل محڪم داشتم
دورے و تنهایے و آوارہ گے ،دلدادہ گی
این چنین شد ڪہ درونم درد مبهم داشتم
زخم ها بر قلب من افتاد اما بے دوا
ڪاش من هم بر دلم یڪ ذرّہ مرهم داشتم
#مریم_صفری
#مارال
عاشقے بودم ڪہ آغوش تو را ڪم داشتم
میپرستیدم تو را من جاے معبودم ولی
در قنوتم در هوایت عطر شبنم داشتم
در گلستان خیالم دست در دست تو بود
دیدم اینجا دست خود گلهاے مریم داشتم
دیدمت روزے ڪہ دل بر یار دیگر دادہ ای
شب ڪه شد بر قلب خود،من قفل محڪم داشتم
دورے و تنهایے و آوارہ گے ،دلدادہ گی
این چنین شد ڪہ درونم درد مبهم داشتم
زخم ها بر قلب من افتاد اما بے دوا
ڪاش من هم بر دلم یڪ ذرّہ مرهم داشتم
#مریم_صفری
#مارال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تماشای تو دنیا بهر من تغییر ڪرد
دیدن چشمان تو خواب مرا تعبیر ڪرد
آمدی غم را ز قلب من ربودی نازنین
مهر تو در چشم هایم تا ابد تاثیر ڪرد
#عباس_خالقوردی
دیدن چشمان تو خواب مرا تعبیر ڪرد
آمدی غم را ز قلب من ربودی نازنین
مهر تو در چشم هایم تا ابد تاثیر ڪرد
#عباس_خالقوردی
از تو نشان گرفتم و دیدم نشان تویی!
من بیهوا پریدهام و آسمان تویی!
اے نقشِ تاڪ حڪ شدہ بر باغِ دامنت!
هر جرعهے شراب بہ هر استڪان تویی!
تقویمها بہ شوقِ تو تڪرار میشوند
بوے خوشِ بهار پس از هر خزان تویی!
از ابتداے عشق تویے تا تمامِ عشق
هم ساربان تو هستے و هم ڪاروان تویی!
در ڪورهراهِ حادثہ دل بر تو بستهام
طوفان گذشت، جلوهے رنگینڪمان تویی!
اے یار! اے ترانهے شبهاے انتظار!
خوشتر ز شعرِخواجه کدام است؟
آن تویی!
#جویا_معروفی
من بیهوا پریدهام و آسمان تویی!
اے نقشِ تاڪ حڪ شدہ بر باغِ دامنت!
هر جرعهے شراب بہ هر استڪان تویی!
تقویمها بہ شوقِ تو تڪرار میشوند
بوے خوشِ بهار پس از هر خزان تویی!
از ابتداے عشق تویے تا تمامِ عشق
هم ساربان تو هستے و هم ڪاروان تویی!
در ڪورهراهِ حادثہ دل بر تو بستهام
طوفان گذشت، جلوهے رنگینڪمان تویی!
اے یار! اے ترانهے شبهاے انتظار!
خوشتر ز شعرِخواجه کدام است؟
آن تویی!
#جویا_معروفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بنــــدِ تو باشم دلِ من بندتر است
چـــــشمانِ تو با شراب مانندتر است
اغــراق نمیڪنم بگویمْ گُلِ من!
لبخند به لبهاے تو لبخندتر است
#مهدی خدایی
چـــــشمانِ تو با شراب مانندتر است
اغــراق نمیڪنم بگویمْ گُلِ من!
لبخند به لبهاے تو لبخندتر است
#مهدی خدایی
عاشق شدن را شاعـرانـه دوست دارم
دلبستـگى را بى بهـانـه دوست دارم
در لحظـه ى بـارانـىِ احسـاسِ قلبـم
بـاريـدنم را روى شـانـه دوست دارم
وقتیكه بغضِ من پريشان است بۍتو
آهنگِ غمگيـن با تـرانـه دوست دارم
همچون گلِ شب بوىِ باغىِ و هميشه
عطـرِ حضـورت را شبـانه دوست دارم
آواره ى ايـن شاخه وآن شاخه هستم
همچـون پرنـده آشيـانه دوست دارم
يک شب درآغوشم بيـا و عاشقم باش
آن لحظه ها را جاودانـه دوست دارم
#طاهره داوری
دلبستـگى را بى بهـانـه دوست دارم
در لحظـه ى بـارانـىِ احسـاسِ قلبـم
بـاريـدنم را روى شـانـه دوست دارم
وقتیكه بغضِ من پريشان است بۍتو
آهنگِ غمگيـن با تـرانـه دوست دارم
همچون گلِ شب بوىِ باغىِ و هميشه
عطـرِ حضـورت را شبـانه دوست دارم
آواره ى ايـن شاخه وآن شاخه هستم
همچـون پرنـده آشيـانه دوست دارم
يک شب درآغوشم بيـا و عاشقم باش
آن لحظه ها را جاودانـه دوست دارم
#طاهره داوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح یعنی تو بیایی و دلم باز شود
با تماشای تو احوال خوش آغاز شود
صبح یعنی که تو را سیر ببینم جانا
ساز خوشبختی من در بر تو ساز شود
#امیر_عباس_خالق_وردی
با تماشای تو احوال خوش آغاز شود
صبح یعنی که تو را سیر ببینم جانا
ساز خوشبختی من در بر تو ساز شود
#امیر_عباس_خالق_وردی