غزل در جوش مے آید، بہ لب از واژگان تو
درخت شعر من، در حالت گل چیدنم با تو
ازآن موسیقے ے مستے، ڪہ از بزم میخیزد
چڪاوڪ وار میخوانم ودر رقصیدنم با تو
#محمد شریف جمشیدی
درخت شعر من، در حالت گل چیدنم با تو
ازآن موسیقے ے مستے، ڪہ از بزم میخیزد
چڪاوڪ وار میخوانم ودر رقصیدنم با تو
#محمد شریف جمشیدی
من روزہ دارِ عشق تو، اقرار میڪنم
با بوسہ از لبان ِ تو افطار مے ڪنم
من قبلہ ام نگاہ تو و خندہ هاے تو
هرچیز جز نگاہ تو ...انڪار میڪنم
منصور میشوم بہ دو رڪعت نماز عشق
مے رقصم و اقامہ ے بر "دار " میڪنم
با این عطش ستارہ ے "شیرین" عشق را
در"بیستون ِ" قلب تو دیدار میڪنم
«اظهار عشق را بہ زبان احتیاج نیست»
با بوسہ، حس خود، بہ تو اظهار میڪنم...
#امیر_نقدی_لنگرودی
با بوسہ از لبان ِ تو افطار مے ڪنم
من قبلہ ام نگاہ تو و خندہ هاے تو
هرچیز جز نگاہ تو ...انڪار میڪنم
منصور میشوم بہ دو رڪعت نماز عشق
مے رقصم و اقامہ ے بر "دار " میڪنم
با این عطش ستارہ ے "شیرین" عشق را
در"بیستون ِ" قلب تو دیدار میڪنم
«اظهار عشق را بہ زبان احتیاج نیست»
با بوسہ، حس خود، بہ تو اظهار میڪنم...
#امیر_نقدی_لنگرودی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلخوشم چون در بَرَم هستی و در آغوشِ من
لحظه ها بگذشت و از سر برده ای تو هوشِ من
خنده کن تا رویِ ماهت بوسم از شوقِ وصال
شورِ مستی را به پا کن سر بنه بر دوشِ من
#حسن_مرحمتی
لحظه ها بگذشت و از سر برده ای تو هوشِ من
خنده کن تا رویِ ماهت بوسم از شوقِ وصال
شورِ مستی را به پا کن سر بنه بر دوشِ من
#حسن_مرحمتی
از عشق دلت گفتم و رسوای جهانم
بگذار بدانند تویی روح و روانم
زیبای پر احساس منی ای گل نازم
باید که تو باشی و من از عشق بخوانم
اخر ز چه پنهان کنم احساس دلم را
حالا که تو لیلایی و مجنون زمانم
با عشق تو ارام گرفته ست دلم ،پس
بی عشق تو دلخسته ی بی نام و نشانم
دل خواسته تا جان بدهم در ره عشقت
باید که دلم را به مرادش برسانم
#ناشناس
بگذار بدانند تویی روح و روانم
زیبای پر احساس منی ای گل نازم
باید که تو باشی و من از عشق بخوانم
اخر ز چه پنهان کنم احساس دلم را
حالا که تو لیلایی و مجنون زمانم
با عشق تو ارام گرفته ست دلم ،پس
بی عشق تو دلخسته ی بی نام و نشانم
دل خواسته تا جان بدهم در ره عشقت
باید که دلم را به مرادش برسانم
#ناشناس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عید ِ من انست بینم روی ماهت را بہ عشق
جان بقربانت ڪنم ،ناز نگاهت را بہ عشق
گر بدانم ڪردہ ای اے جان، بسوے ما سفر،
مے ڪنم جارو بہ مژگان خاڪ راهت را بہ عشق
#یڪتا_حق_پرست
جان بقربانت ڪنم ،ناز نگاهت را بہ عشق
گر بدانم ڪردہ ای اے جان، بسوے ما سفر،
مے ڪنم جارو بہ مژگان خاڪ راهت را بہ عشق
#یڪتا_حق_پرست
می خندم اما چشم هایم رنگ غم دارد
باشم.. نباشم.. واقعا دنیا چه کم دارد؟
از زندگی چیزی به غیر از غم نصیبم نیست
دنیا برایم بدبیاری پشت هم دارد
از حال و روز واژه هایم باخبر باشد
مانند من هر کس که دستی در قلم دارد
وقتی به یادت موی خود را شانه خواهم زد
از آینه می پرسم آیا دوستم دارد؟
سنگ است پیش پای لنگ عاشقان آری
این راه ناهموار صدها پیچ و خم دارد
امروز هم بارانی ام مانند روز قبل
وقتی که دلتنگم دلم میل حرم دارد
#سید_علیرضا_جعفری
باشم.. نباشم.. واقعا دنیا چه کم دارد؟
از زندگی چیزی به غیر از غم نصیبم نیست
دنیا برایم بدبیاری پشت هم دارد
از حال و روز واژه هایم باخبر باشد
مانند من هر کس که دستی در قلم دارد
وقتی به یادت موی خود را شانه خواهم زد
از آینه می پرسم آیا دوستم دارد؟
سنگ است پیش پای لنگ عاشقان آری
این راه ناهموار صدها پیچ و خم دارد
امروز هم بارانی ام مانند روز قبل
وقتی که دلتنگم دلم میل حرم دارد
#سید_علیرضا_جعفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بَرخیز، که رؤیای دل انگیز تویی..
آن عطرِ گلِ یاسِ سحرخیز تویی..
دیوانه ی بویِ تو به هَر کوی مَنم؛
مستانه شرابِ طرب انگیز تویی..
#نگار_حسینی
آن عطرِ گلِ یاسِ سحرخیز تویی..
دیوانه ی بویِ تو به هَر کوی مَنم؛
مستانه شرابِ طرب انگیز تویی..
#نگار_حسینی
با نگاهت قلبِ من حالی به حالی میشود
مبتلا بر عشق پاک و لایزالی میشود
با ردیفِ بوسهات در واژههای سرکشام
شعرِ من آغشتهیِ نازک خیالی میشود
طرحِ چشمانِ غزلگون و شراب آلودهات
علت زیبایی این کهنه قالی میشود
من که شالیزاری از دردم، نسیمِ یادِ تو
علتِ رقصیدن باندامِ شالی میشود
بی نگاه گرمت ای گلبوسهی ابرِبهار
باغ افکارم دچارِ خشکسالی میشود
بیتو کهآغوشِ امنتتکیهگاهِمحکمیست
قامت قلبِ پریشانم هلالی میشود
#مجتبی_خوش_زبان
مبتلا بر عشق پاک و لایزالی میشود
با ردیفِ بوسهات در واژههای سرکشام
شعرِ من آغشتهیِ نازک خیالی میشود
طرحِ چشمانِ غزلگون و شراب آلودهات
علت زیبایی این کهنه قالی میشود
من که شالیزاری از دردم، نسیمِ یادِ تو
علتِ رقصیدن باندامِ شالی میشود
بی نگاه گرمت ای گلبوسهی ابرِبهار
باغ افکارم دچارِ خشکسالی میشود
بیتو کهآغوشِ امنتتکیهگاهِمحکمیست
قامت قلبِ پریشانم هلالی میشود
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یاد تو در خیال من باز چه ناز می خزد
عاشق این نوازشم ، زنده به جان عشق تو
این غزل از نگاه تو آمده بر زبان من
شاعرم از فلسفه ی فن بیان عشق تو
#مرتضی_شاکری
عاشق این نوازشم ، زنده به جان عشق تو
این غزل از نگاه تو آمده بر زبان من
شاعرم از فلسفه ی فن بیان عشق تو
#مرتضی_شاکری
آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت
از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت
زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت
تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت
در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت
ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت
#سیمین بهبهانی
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت
از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت
زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت
تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت
در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت
ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت
#سیمین بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیر نمیشود دلم ، به شعر وصد ترانه ای ..
تشنه ای تو کجا رود؟ نیست چو تو یگانه ای ،
میان گلشن دلم ،چه خوش نهان نشستی ای ...
قسم به جان خسته ام ، تویی زعشق نشانه ای ،
#راحم_تبریزی
تشنه ای تو کجا رود؟ نیست چو تو یگانه ای ،
میان گلشن دلم ،چه خوش نهان نشستی ای ...
قسم به جان خسته ام ، تویی زعشق نشانه ای ،
#راحم_تبریزی
مرا ببربه نگاهى كه آسمان باشد
به سمتِ آبىِ دستى كه مهربان باشد
به عمقِ پاکیِ عشق و زلالِ درياها
و موج هاى نگاهى كه بى كران باشد
به سمتِ باغ ، به باران ، به آسمان، مهتاب
به هر کجا که نشانِ تو در میان باشد
ببر به ماه و ستاره به اوجِ زیبایی
به چشمهای سیاهی که کهکشان باشد
به سرزمینِ غزلهای عاشقانه که باز
شمیمِ عطرِ تو در واژه ها ، وزان باشد
بخوان مرا به نگاهِ بهاریت ، مگذار
که بی تو سهمِ من از فصل ها خزان باشد
مرا ببر به همان جا که عشق می خواهد
که شهرِ خوبِ نگاه تو ؛ مرزِ آن باشد
#ناشناس
به سمتِ آبىِ دستى كه مهربان باشد
به عمقِ پاکیِ عشق و زلالِ درياها
و موج هاى نگاهى كه بى كران باشد
به سمتِ باغ ، به باران ، به آسمان، مهتاب
به هر کجا که نشانِ تو در میان باشد
ببر به ماه و ستاره به اوجِ زیبایی
به چشمهای سیاهی که کهکشان باشد
به سرزمینِ غزلهای عاشقانه که باز
شمیمِ عطرِ تو در واژه ها ، وزان باشد
بخوان مرا به نگاهِ بهاریت ، مگذار
که بی تو سهمِ من از فصل ها خزان باشد
مرا ببر به همان جا که عشق می خواهد
که شهرِ خوبِ نگاه تو ؛ مرزِ آن باشد
#ناشناس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لبخندِ تو آرامش این قلبِ مریض است
تو جـلوهای از قــدرت زیبـای خـدایی
حقّا که بــه افتـــادن ِ در دام نگاهـت
چیزی نتوان گفت به جز عشق و رهایی
#سعید_غمخوار
تو جـلوهای از قــدرت زیبـای خـدایی
حقّا که بــه افتـــادن ِ در دام نگاهـت
چیزی نتوان گفت به جز عشق و رهایی
#سعید_غمخوار
تا تو هستے، دلم پریشان نیست
در نگاهم نماد باران نیست
با تو اے ناخدا در این دریا
وحشتے از هجوم طوفان نیست
آمدے از افق وَ من دیدم
هیچ سروے چنین خرامان نیست
یڪ نگاهت مرا ربود از من
از تو هیچ از خدا ڪہ پنهان نیست
دل، اگر محض عشق، محڪوم است
اصلا از جرم خود پشیمان نیست
درد از تاب من فراتر رفت
دل بہ دنبال راہ درمان نیست
بودنت، پادزهر تنهایے ست
تا تو هستے، دلم پریشان نیست
#شیوا_مهدوی
در نگاهم نماد باران نیست
با تو اے ناخدا در این دریا
وحشتے از هجوم طوفان نیست
آمدے از افق وَ من دیدم
هیچ سروے چنین خرامان نیست
یڪ نگاهت مرا ربود از من
از تو هیچ از خدا ڪہ پنهان نیست
دل، اگر محض عشق، محڪوم است
اصلا از جرم خود پشیمان نیست
درد از تاب من فراتر رفت
دل بہ دنبال راہ درمان نیست
بودنت، پادزهر تنهایے ست
تا تو هستے، دلم پریشان نیست
#شیوا_مهدوی