این دهان باز و چشم بیتحرک را ببخش
آنقدر جذابیت داری که حیرت میکنم
کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رویت میکنم
فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا ؟
در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم
لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم
ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم
#کاظم_بهمنی
این دهان باز و چشم بیتحرک را ببخش
آنقدر جذابیت داری که حیرت میکنم
کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رویت میکنم
فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا ؟
در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم
لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم
ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم
#کاظم_بهمنی
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد
#شهریار
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد
#شهریار
آن قَدَر حرف دراين سينه تلنبارشده
که دلم مثنوي« مخزن الاسرار »شده
ترسم اين است که انگشت نمايت بکنم
بس که درهرغزلم ، اسم تو تکرارشده
ترسم اين است که يکباره ببينم درشهر
خبر عاشقي ام ، سرخطِ اخبارشده
رفتنت زلزله اي بود که ويرانم کرد
لحظه ها بعد تو ، روي سرم آوار شده
رنگ روزوشب من هردوسياهست سياه
زندگي بعد تو عمريست عزادارشده..
#ناشناس
که دلم مثنوي« مخزن الاسرار »شده
ترسم اين است که انگشت نمايت بکنم
بس که درهرغزلم ، اسم تو تکرارشده
ترسم اين است که يکباره ببينم درشهر
خبر عاشقي ام ، سرخطِ اخبارشده
رفتنت زلزله اي بود که ويرانم کرد
لحظه ها بعد تو ، روي سرم آوار شده
رنگ روزوشب من هردوسياهست سياه
زندگي بعد تو عمريست عزادارشده..
#ناشناس
گرچه شد عمر من از خط توکوتاه ولی
دست امّید به زلف تو دراز است هنوز
روزی ای گل به چمن چشم گشودی از ناز
چشم نرگس به تماشای تو باز است هنوز
#ملک_الشعرای_بهار
دست امّید به زلف تو دراز است هنوز
روزی ای گل به چمن چشم گشودی از ناز
چشم نرگس به تماشای تو باز است هنوز
#ملک_الشعرای_بهار
غروب جمعه ای دیدم تو را یک روز بارانی
هوا تاریک می شد ردد خورشید از خیابانی
نشسته سایه ابری به روی شاخه نرگس
و مانده نامه ی امضا شده در پای گلدانی
کشیدم گوشه ای خود را به زحمت در شب غمگین
به دور از چشم های تو نمودم گریه پنهانی
گشودم نامه را خواندم پیام آخرینت را
شدم ارگ بم لرزان، نهادم رو به ویرانی
سه تار خسته ام ناکوک می زد، ماه می بارید
به روی دفتر شعری که نامت بودش عنوانی
قلم با اخم می لغزید روی کاغذ رنگی
و با مژگان خون آلوده می بستند پیمانی
به نام تو شد آغاز هرچه بود آنجا نمی دانم
فقط نام تو بود و رفته آیین مسلمانی
#حسین_خدایی
هوا تاریک می شد ردد خورشید از خیابانی
نشسته سایه ابری به روی شاخه نرگس
و مانده نامه ی امضا شده در پای گلدانی
کشیدم گوشه ای خود را به زحمت در شب غمگین
به دور از چشم های تو نمودم گریه پنهانی
گشودم نامه را خواندم پیام آخرینت را
شدم ارگ بم لرزان، نهادم رو به ویرانی
سه تار خسته ام ناکوک می زد، ماه می بارید
به روی دفتر شعری که نامت بودش عنوانی
قلم با اخم می لغزید روی کاغذ رنگی
و با مژگان خون آلوده می بستند پیمانی
به نام تو شد آغاز هرچه بود آنجا نمی دانم
فقط نام تو بود و رفته آیین مسلمانی
#حسین_خدایی
تا در سر من نشئه ی دیوانه شدن بود
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود
یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود!
یک بار نهان از همگان دل به تو بستم
این عشق نه شایسته ی افسانه شدن بود
ای کلبه ی متروک فرو ریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره ی بیگانه شدن بود؟!
مگذار از ابریشم من حلّه ببافند
در پیلهی من حسرت پروانه شدن بود
#فاضل_نظری
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود
یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود!
یک بار نهان از همگان دل به تو بستم
این عشق نه شایسته ی افسانه شدن بود
ای کلبه ی متروک فرو ریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره ی بیگانه شدن بود؟!
مگذار از ابریشم من حلّه ببافند
در پیلهی من حسرت پروانه شدن بود
#فاضل_نظری
ای یار مرا موافقی وقتت خوش
برحال دلم چو لایقی وقتت خوش
خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند
ور زانکه تو نیز عاشقی وقتت خوش
#مولانا
برحال دلم چو لایقی وقتت خوش
خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند
ور زانکه تو نیز عاشقی وقتت خوش
#مولانا
بی تو داروخانه ها با غم تبانی کرده اند
این مُسکن ها مرا گیج و روانی کرده اند
بی تو کل شهر مسموم از هوای اخم هاست
رنگ سالِ چهره ها را پادگانی کرده اند
لحظه ها با خلوت تنهایی ام دشمن شدند
دائما نام تو را خاطرنشانی کرده اند
بین من با یک جهانِ دردناکِ بعدِ تو
اشک و آه و حسرتت پادرمیانی کرده اند
خاطراتت تب به تب پاشویه ام را پس زدند
صورتم را "گونه ای" از زعفرانی کرده اند
قحطی ات آمد ولی نان دلم آجر نشد
بغض های تو به تو روزی رسانی کرده اند
"خرد" شد اعصابِ من از رنج هایی سخت که
اختلاس از عمر تلخم را "کلانی" کرده اند
سرنوشتم بعدِ تو سُرخورد در چاهی عمیق
خاک ها بی تو برایم نوحه خوانی کرده اند
#اعظم_حسن_زاده
این مُسکن ها مرا گیج و روانی کرده اند
بی تو کل شهر مسموم از هوای اخم هاست
رنگ سالِ چهره ها را پادگانی کرده اند
لحظه ها با خلوت تنهایی ام دشمن شدند
دائما نام تو را خاطرنشانی کرده اند
بین من با یک جهانِ دردناکِ بعدِ تو
اشک و آه و حسرتت پادرمیانی کرده اند
خاطراتت تب به تب پاشویه ام را پس زدند
صورتم را "گونه ای" از زعفرانی کرده اند
قحطی ات آمد ولی نان دلم آجر نشد
بغض های تو به تو روزی رسانی کرده اند
"خرد" شد اعصابِ من از رنج هایی سخت که
اختلاس از عمر تلخم را "کلانی" کرده اند
سرنوشتم بعدِ تو سُرخورد در چاهی عمیق
خاک ها بی تو برایم نوحه خوانی کرده اند
#اعظم_حسن_زاده
دلا امشب هوای شب نشینی باقلم دارم
هوای جرعهای ازشعرهای تازہ دم دارم
مـــن امشب از رديف و وزن و از مصراع بيزارم
ميان دفترشعرم فقط یک عـشق کم دارم ..!
#محتـشم_کاشانی
هوای جرعهای ازشعرهای تازہ دم دارم
مـــن امشب از رديف و وزن و از مصراع بيزارم
ميان دفترشعرم فقط یک عـشق کم دارم ..!
#محتـشم_کاشانی
بیتاب شدن؛ دم نزدن؛... عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آنقدر که همصحبتم این است!
جون درِّ یتیمی که رها در دلِ دریاست
تنها شدهام؛ گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم؛ حسرتم این است
#حسین_دهلوی
با خونِ جگر ساختهام؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آنقدر که همصحبتم این است!
جون درِّ یتیمی که رها در دلِ دریاست
تنها شدهام؛ گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم؛ حسرتم این است
#حسین_دهلوی
باید که دلم را به تو تنها بدهم
انگیزهی تازهای به فردا بدهم
ای عشق اجازه میدهی قلبم را
در گوشهی کولهپشتیات جا بدهم؟
#زری_قهارترس
انگیزهی تازهای به فردا بدهم
ای عشق اجازه میدهی قلبم را
در گوشهی کولهپشتیات جا بدهم؟
#زری_قهارترس
گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست
بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست
ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست
گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست
#فاضل_نظری
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست
بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست
ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست
گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست
#فاضل_نظری
نه بی یادت برآید یک دَم از من،
نه بی رویت جدا گردد غم از من
بزن بر جانم آن زخمی که دانی
به شرط آنکه گویی مرهم از من
#اوحدی_مراغهای
نه بی رویت جدا گردد غم از من
بزن بر جانم آن زخمی که دانی
به شرط آنکه گویی مرهم از من
#اوحدی_مراغهای
دلخوشـم بـا روزهـای رفته و طوفانی ام
قصــه هــا دارد نـگاه ابـری و بــارانی ام
در خودم این روز ها غرقم چنان گرداب ها
در خودم این روزها سرگرم سرگردانی ام
تخت جمشیدم ، برای خود شکوهی داشتم ...!
بـازهـم دارم تمـاشـا ، بـا هـمه ویـرانی ام
مثـل شیـری در قفـس افتـاده ام امـا هنوز
خـوب از یــادم نـرفتـه ، عـادت سلطانی ام
مـرد میفهمـد؛ اگـر مردانـه احساسم کند
نَقـل ِ دردی کـهنه را از گـریـه ی پنهانی ام
#محسن_کاویانی
قصــه هــا دارد نـگاه ابـری و بــارانی ام
در خودم این روز ها غرقم چنان گرداب ها
در خودم این روزها سرگرم سرگردانی ام
تخت جمشیدم ، برای خود شکوهی داشتم ...!
بـازهـم دارم تمـاشـا ، بـا هـمه ویـرانی ام
مثـل شیـری در قفـس افتـاده ام امـا هنوز
خـوب از یــادم نـرفتـه ، عـادت سلطانی ام
مـرد میفهمـد؛ اگـر مردانـه احساسم کند
نَقـل ِ دردی کـهنه را از گـریـه ی پنهانی ام
#محسن_کاویانی
در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست
بردی دل من به زلف و بندش کردی
زانست که یک لحظه دل خویشم نیست
#عطار
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست
بردی دل من به زلف و بندش کردی
زانست که یک لحظه دل خویشم نیست
#عطار
یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!
قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم
وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم
گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم
خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم
بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم
#ناشناس
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!
قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم
وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم
گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم
خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم
بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم
#ناشناس
نمی دانــم چه در پیمانه کردی
تو لیلی وش مــرا دیوانه کردی
چه شد اندر دل مــن جا گرفتی
مکان در خانه ی ویــرانه کردی
#عارف_قزوینی
تو لیلی وش مــرا دیوانه کردی
چه شد اندر دل مــن جا گرفتی
مکان در خانه ی ویــرانه کردی
#عارف_قزوینی
باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#محمد_آصف_آزا
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#محمد_آصف_آزا
این گونه نکن با دل مجنون حذر از من
دیـوانـه دلـی هست عـزیـزم بخـر از من
دیگـر بـه چـه امیـد در ایـن شـهـر بمانم
وقتی که تو ای عشق نگیری خبر از من
#مولانا
دیـوانـه دلـی هست عـزیـزم بخـر از من
دیگـر بـه چـه امیـد در ایـن شـهـر بمانم
وقتی که تو ای عشق نگیری خبر از من
#مولانا