‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توست
در بیت بیت هر غزلم رد پای توست

احساس می کنم که کمی دوست داری ام
تنها دلیل منطقی ام چشم های توست

شاید مرا به اسم قدیمی صدا زدی
باور کنم پرنده ی من! این صدای توست؟!

حال و هوای چشم تو شعر مرا سرود
شعرم همیشه حاصل حال و هوای توست

همواره انتهای غزل خوب می شود
وقتی که انتهای غزل ابتدای توست

در ابتدای چشم تو شعری شروع شد
شعری که بیت های قشنگش برای توست

#ناشناس
دلخوشم از عشق جان افزای خویش
دوست دارم یار بی همتای خویش

در نظر نقش خیالش بسته ام
خوش نشسته نور او بر جای خویش

#شاه_نعمت‌الله_ولی
گریه را می بینم و با خنده رامت می کنم...
بهترین احساس دنیا را بنامت می کنم...!

خنده را می دزدی و پنهان نگاهم می کنی...!
گریه را می پوشم و خندان سلامت می کنم

نیستم مایوس از بد عهدی این روزگار
تلخ گفتارم، ولی شادی به کامت می کنم

کوچه را با شوق دیدارت به پایان می برم
کوچه ی بن بست قلبم را به نامت می کنم...!

گفته بودی زندگی بی عشق رنجی بیش نیست
خویش را یک عمر پابند مرامت می کنم

خون به رگهای تنم در عشق می گردد خمار
تا زلال اشک خود را غرق جامت می کنم

#ناشناس
نگــه ڪــردم بـه چشــم پـر ز رازش
فروخواندم به گوشش قصهٔ عشق

تــورا_میخواهم_اے_جـانـانـه_من
تـــــو را اے عـاشـــــق دیـوانـــهٔ مـن

#فروغ_فرخزاد
مست شعرت کن مرا تا گونه ام را تر کنی
تا که من را از طریق چشم ها باور کنی

تک تک سلول هایم را به اغما میبری
تا که از نو حال این دیوانه را بهتر کنی

تو..فقط تو.. میتوانی در دل تنهای من
در خیالم روزهایم؛ واژه هایم سرکنی

عطر راز آلود لبخند ؛تو پیچیدست تا
خنده ات را بین؛ این مرداب نیلوفر کنی

با تمام هستی ام گاهی صدایت میکنم
تا تو "جان"پاسخ دهی جان مرا پرپر کنی

#ناشناس
منم و دفتر شعری که پر از اسرار است
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است

شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است

بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است


#اسماعیل_حاج_علیان
مثل کوهی که دلش غصه‌ی دنیا دارد..
دل ما حجمِ سکوتش غم و معنا دارد..

لب ما بسته ز بیداد زمان اما باز..
مُهر خاموشی‌اش از حرف کمی جا دارد..

می‌توان دید و شنید و سخنی شِکوه نکرد..
قلب ما لیک خودش دیده ی بینا دارد..

اشک از دیده روان می‌شود از اینهمه غم..
مثل رودی که دلش میل به دریا دارد..

درد در سینه‌ی ما بس که فراوان شده است..
چاره اش سنگ صبور است که پروا دارد..

نگرانیم بمیریم و نبینیم سرانجام خوشی..
این عجب نیست که دل غصه‌ی فردا دارد..

گرچه دنیا نشود لحظه ای از غم خالی..
باز هم ديده ی ما میل تماشا دارد.‌.

#نگار_حسینی
.
باتو عهدےست دلم را ڪہ دراين هنڪَامہ

نڪشـد دست ز دامان تـو تا جان دارد ..!!


#حسین_منزوی
باران بیا با هم به کوهستان بباریم
یا نم نمک برباغ و بر بستان بباریم

ّبغضی گلوگیرست همچون درد غربت
از آسمان بر قلب مشتاقان بباریم

ما قصه های تلخ را از شب شنیدیم
مصرع به مصرع بر دل دیوان بباریم

باران مرام عاشقان مردانگی بود
همچون میی در خواب تاکستان بباریم

هر جا که باریدیم صدها نکته دیدیم
حالا بیا محض دل مستان بباریم

#مهتاب بهشتی
قلب من خانه ے عشق اسٺ
وتو مهمان منـ ے
چشـم من روشـن ازاسمٺ شـده
چشمان منـ ے
حرفهایـت شــــده
آرامش هـر روز و شبـم
همچو پروانه ے عشقـ ے و
تو در جان منـ ے

#ناشناس
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟
مجنونیِ این دل را، آغاز کنم یا نه؟

با یک نظر از چشمت، مهرت به دلم افتاد
ارباب دلم هستی؟ در باز کنم یا نه؟

دلبر تو اگر باشی ، شاعرتَرَم از سعدی
با وصف تو در شعرَم، اعجاز کنم یا نه؟

بی عشق اگر باشم ، گمنام ‌ترین هستم
با عشقِ تو نامم را احراز کنم یا نه؟

پروانه ام و شمعی، در خوابِ خوشی هستم
بیدار شوم آیا؟ پرواز کنم یا نه؟

در بازیِ چشمِ تو، تسلیم ترین شاهم
در بندِ رُخَت خود را سرباز کنم یا نه؟

عاشق شده ام شاید، از طرزِنگاهِ تو
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟

#ناشناس
.
دیدمت گویے نگاهم جان گرفت
غم ز چشم قلب من بیرون دوید

دیدمت عاشق شدم دل باختم
با تو شادے سوے قلبم پر ڪشید.

#امیرعباس_خالق_وردے
باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز

باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز

باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز

با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز

خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز

دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز

#ناشناس
ازگلستان جهان گلهاے زردش مال من
دلخوشیها مال تو اندوه و دردش مال من

از تمام فصلها فصل بهارش مال تو
فصل پاییز و خزان و فصل سردش مال من

#جواد_الماسی
باز هم قصه ی، من قصه ی کم حوصله هاست
دردل می کنم این بار که وقت گله هاست

جاده ها نیز مرا از نفس انداخته اند
پای من خسته ی پیمودن این فاصله هاست

این طرف تاول پاهای زمین گیر من است
آن طرف خط غبار گذر قافله هاست

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
گریه هم پاسخ تلخی به همین مسئله هاست

تا فراموش شدن مانده ام و می مانم
مرگ پایان من و قصه کم حوصله هاست

#سهراب سپهری
مینویسم زتوڪه
داروندارم شده اے
بیقرارت شدم و
صبروقرارم شده اے
من ڪه بیتاب توأم ای
همه تاب وتبم
توهمه دلخوشے
لیل ونهارم شده اے

#ناشناس
جاده دلگیرست وقتی عشق همراهت نباشد
دوستان باشند, اما یار دلخواهت نباشد...

غربتت را از همه پنهان کنی و هی بخندی
یک نفر حتی حواسش با غم و آهت نباشد...

با خودت بنشینی و از بی کسی هایت بگویی
شانه ای هم درد بغض گاه و بی گاهت نباشد...

حس کنی که نابرادرها برایت دام بستند
هیچ دستی ناجی تنهایی چاهت نباشد...

حس کنی تاریکی سردی وجودت را گرفته
آسمانی بی ستاره باشی و ماهت نباشد

جاده دلگیرست آری...بیشتر وقتی بفهمی
هیچ کس دلواپست یا چشم در راهت نباشد ..


#ناشناس
کنار آشنایی تو آشیانه می‌کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می‌کنم ...

کسی سوال می‌کند؛ به خاطر چه زنده‌ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می‌کنم ...!


#نیما_یوشیج
اثری نمانْد باقی ز من اَندر آرزویت
چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت

همه روز گرد کویَت، همه شب بر آستانت
غرضی جز این ندارم که نظر کنم به رویت

خِرد و ضمیر و هوش و دل‌و جان‌و چشم من شد
ز همه خیالْ خالی، به جز از خیال رویت

پس از این به دیده خواهم به طواف کویَت آیم
که بِسود تا به زانو قدمم به جست‌وجویت

ز نسیم جانفزایت، دلِ مرده زنده گردد
ز کدام باغی ای‌جان که‌چنین خوش‌است بویت...

#امیرخسرو_دهلوی
ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو
شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو

صد قرن گذشت و آسمان نیز ندید
در گردش روزگار مانندهٔ تو


#مولانا