تو از تبار کدام آسمان و معجزهای
که با تو زندگیام تازه رو به راه شده
غمی که راه نفس را گرفته بود به دل
به لطف بودنت ای عشق رو سیاه شده
#مجتبی_خوش_زبان
که با تو زندگیام تازه رو به راه شده
غمی که راه نفس را گرفته بود به دل
به لطف بودنت ای عشق رو سیاه شده
#مجتبی_خوش_زبان
غزل یعنی تویی هر جا کنارم
تویی آرامش و صبر و قرارم
غزل یعنی بجز از عشق گفتن
برای دلبرم کاری ندارم
در این عشق انچنان دیوانه ام که
به صحرای جنون سر می گذارم
تو را می خوانم ای بالا بلندم
تو باشی شعر ناب ماندگارم
تویی شعر و شراب و شور و مستی
ننوشم گر تو را روزی ،خمارم
#اسماعیل_حاج_علیان
تویی آرامش و صبر و قرارم
غزل یعنی بجز از عشق گفتن
برای دلبرم کاری ندارم
در این عشق انچنان دیوانه ام که
به صحرای جنون سر می گذارم
تو را می خوانم ای بالا بلندم
تو باشی شعر ناب ماندگارم
تویی شعر و شراب و شور و مستی
ننوشم گر تو را روزی ،خمارم
#اسماعیل_حاج_علیان
آفتابم ڪه تو باشے غم بارانے نیست
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده_حاجیوند
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده_حاجیوند
"در تمنـای نگاهـت بیقـراری می کنم"
لحظـه ها را عاشقانه، سرشماری میکنم
مثـلِ آن ماهِ قشنـگی بـر شبستانِ دلم
باتو مَهرو تا سحر شب زندهداری میکنم
گر چه در اوجِ زمستانم، ولی محبوبِ دل
با تـو احساسِ قشنگِ، نوبهـاری میکنم
رفتـی و آتـش زد هجـرانـت بـه دل
تا سحرگاهان بـرایت، غمگساری میکنم
بی تـو شـب میخـانـه شد مأوای من
از غمِ هجـرِ تـو زیبـا، میگساری می کنم
مثلِ یک رویای زیبا درشب و خواب منی
بهرِ دیدارت به شب ها بی قراری میکنم
#پرویز_غـلامی
لحظـه ها را عاشقانه، سرشماری میکنم
مثـلِ آن ماهِ قشنـگی بـر شبستانِ دلم
باتو مَهرو تا سحر شب زندهداری میکنم
گر چه در اوجِ زمستانم، ولی محبوبِ دل
با تـو احساسِ قشنگِ، نوبهـاری میکنم
رفتـی و آتـش زد هجـرانـت بـه دل
تا سحرگاهان بـرایت، غمگساری میکنم
بی تـو شـب میخـانـه شد مأوای من
از غمِ هجـرِ تـو زیبـا، میگساری می کنم
مثلِ یک رویای زیبا درشب و خواب منی
بهرِ دیدارت به شب ها بی قراری میکنم
#پرویز_غـلامی
جان دلم
اعتبارت پیش دلم
تنها به حضورت نیست
تو در جانم رخنه کرده ای و
من از فاصله هراسی ندارم
#سیما_امیرخانی
اعتبارت پیش دلم
تنها به حضورت نیست
تو در جانم رخنه کرده ای و
من از فاصله هراسی ندارم
#سیما_امیرخانی
حاشا نکنم محو تماشای تو هستم
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم
دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم
افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم
شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم
من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم
#حسین_حیدری"رهگذر"
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم
دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم
افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم
شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم
من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم
#حسین_حیدری"رهگذر"
تو آیه ی عشقم باش، تلاوتت با من
تو خط سلیسی-عشق-،کتابتت با من
و سوره ی چشمانت یُوَسوسُ فی صَدرم
پیمبـــر قلبم باش، کرامتت با مـــن
#ناشناس
تو خط سلیسی-عشق-،کتابتت با من
و سوره ی چشمانت یُوَسوسُ فی صَدرم
پیمبـــر قلبم باش، کرامتت با مـــن
#ناشناس
ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توست
در بیت بیت هر غزلم رد پای توست
احساس می کنم که کمی دوست داری ام
تنها دلیل منطقی ام چشم های توست
شاید مرا به اسم قدیمی صدا زدی
باور کنم پرنده ی من! این صدای توست؟!
حال و هوای چشم تو شعر مرا سرود
شعرم همیشه حاصل حال و هوای توست
همواره انتهای غزل خوب می شود
وقتی که انتهای غزل ابتدای توست
در ابتدای چشم تو شعری شروع شد
شعری که بیت های قشنگش برای توست
#ناشناس
در بیت بیت هر غزلم رد پای توست
احساس می کنم که کمی دوست داری ام
تنها دلیل منطقی ام چشم های توست
شاید مرا به اسم قدیمی صدا زدی
باور کنم پرنده ی من! این صدای توست؟!
حال و هوای چشم تو شعر مرا سرود
شعرم همیشه حاصل حال و هوای توست
همواره انتهای غزل خوب می شود
وقتی که انتهای غزل ابتدای توست
در ابتدای چشم تو شعری شروع شد
شعری که بیت های قشنگش برای توست
#ناشناس
دلخوشم از عشق جان افزای خویش
دوست دارم یار بی همتای خویش
در نظر نقش خیالش بسته ام
خوش نشسته نور او بر جای خویش
#شاه_نعمتالله_ولی
دوست دارم یار بی همتای خویش
در نظر نقش خیالش بسته ام
خوش نشسته نور او بر جای خویش
#شاه_نعمتالله_ولی
گریه را می بینم و با خنده رامت می کنم...
بهترین احساس دنیا را بنامت می کنم...!
خنده را می دزدی و پنهان نگاهم می کنی...!
گریه را می پوشم و خندان سلامت می کنم
نیستم مایوس از بد عهدی این روزگار
تلخ گفتارم، ولی شادی به کامت می کنم
کوچه را با شوق دیدارت به پایان می برم
کوچه ی بن بست قلبم را به نامت می کنم...!
گفته بودی زندگی بی عشق رنجی بیش نیست
خویش را یک عمر پابند مرامت می کنم
خون به رگهای تنم در عشق می گردد خمار
تا زلال اشک خود را غرق جامت می کنم
#ناشناس
بهترین احساس دنیا را بنامت می کنم...!
خنده را می دزدی و پنهان نگاهم می کنی...!
گریه را می پوشم و خندان سلامت می کنم
نیستم مایوس از بد عهدی این روزگار
تلخ گفتارم، ولی شادی به کامت می کنم
کوچه را با شوق دیدارت به پایان می برم
کوچه ی بن بست قلبم را به نامت می کنم...!
گفته بودی زندگی بی عشق رنجی بیش نیست
خویش را یک عمر پابند مرامت می کنم
خون به رگهای تنم در عشق می گردد خمار
تا زلال اشک خود را غرق جامت می کنم
#ناشناس
نگــه ڪــردم بـه چشــم پـر ز رازش
فروخواندم به گوشش قصهٔ عشق
تــورا_میخواهم_اے_جـانـانـه_من
تـــــو را اے عـاشـــــق دیـوانـــهٔ مـن
#فروغ_فرخزاد
فروخواندم به گوشش قصهٔ عشق
تــورا_میخواهم_اے_جـانـانـه_من
تـــــو را اے عـاشـــــق دیـوانـــهٔ مـن
#فروغ_فرخزاد
مست شعرت کن مرا تا گونه ام را تر کنی
تا که من را از طریق چشم ها باور کنی
تک تک سلول هایم را به اغما میبری
تا که از نو حال این دیوانه را بهتر کنی
تو..فقط تو.. میتوانی در دل تنهای من
در خیالم روزهایم؛ واژه هایم سرکنی
عطر راز آلود لبخند ؛تو پیچیدست تا
خنده ات را بین؛ این مرداب نیلوفر کنی
با تمام هستی ام گاهی صدایت میکنم
تا تو "جان"پاسخ دهی جان مرا پرپر کنی
#ناشناس
تا که من را از طریق چشم ها باور کنی
تک تک سلول هایم را به اغما میبری
تا که از نو حال این دیوانه را بهتر کنی
تو..فقط تو.. میتوانی در دل تنهای من
در خیالم روزهایم؛ واژه هایم سرکنی
عطر راز آلود لبخند ؛تو پیچیدست تا
خنده ات را بین؛ این مرداب نیلوفر کنی
با تمام هستی ام گاهی صدایت میکنم
تا تو "جان"پاسخ دهی جان مرا پرپر کنی
#ناشناس
منم و دفتر شعری که پر از اسرار است
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است
شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است
بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است
#اسماعیل_حاج_علیان
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است
شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است
بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است
#اسماعیل_حاج_علیان
مثل کوهی که دلش غصهی دنیا دارد..
دل ما حجمِ سکوتش غم و معنا دارد..
لب ما بسته ز بیداد زمان اما باز..
مُهر خاموشیاش از حرف کمی جا دارد..
میتوان دید و شنید و سخنی شِکوه نکرد..
قلب ما لیک خودش دیده ی بینا دارد..
اشک از دیده روان میشود از اینهمه غم..
مثل رودی که دلش میل به دریا دارد..
درد در سینهی ما بس که فراوان شده است..
چاره اش سنگ صبور است که پروا دارد..
نگرانیم بمیریم و نبینیم سرانجام خوشی..
این عجب نیست که دل غصهی فردا دارد..
گرچه دنیا نشود لحظه ای از غم خالی..
باز هم ديده ی ما میل تماشا دارد..
#نگار_حسینی
.
دل ما حجمِ سکوتش غم و معنا دارد..
لب ما بسته ز بیداد زمان اما باز..
مُهر خاموشیاش از حرف کمی جا دارد..
میتوان دید و شنید و سخنی شِکوه نکرد..
قلب ما لیک خودش دیده ی بینا دارد..
اشک از دیده روان میشود از اینهمه غم..
مثل رودی که دلش میل به دریا دارد..
درد در سینهی ما بس که فراوان شده است..
چاره اش سنگ صبور است که پروا دارد..
نگرانیم بمیریم و نبینیم سرانجام خوشی..
این عجب نیست که دل غصهی فردا دارد..
گرچه دنیا نشود لحظه ای از غم خالی..
باز هم ديده ی ما میل تماشا دارد..
#نگار_حسینی
.
باران بیا با هم به کوهستان بباریم
یا نم نمک برباغ و بر بستان بباریم
ّبغضی گلوگیرست همچون درد غربت
از آسمان بر قلب مشتاقان بباریم
ما قصه های تلخ را از شب شنیدیم
مصرع به مصرع بر دل دیوان بباریم
باران مرام عاشقان مردانگی بود
همچون میی در خواب تاکستان بباریم
هر جا که باریدیم صدها نکته دیدیم
حالا بیا محض دل مستان بباریم
#مهتاب بهشتی
یا نم نمک برباغ و بر بستان بباریم
ّبغضی گلوگیرست همچون درد غربت
از آسمان بر قلب مشتاقان بباریم
ما قصه های تلخ را از شب شنیدیم
مصرع به مصرع بر دل دیوان بباریم
باران مرام عاشقان مردانگی بود
همچون میی در خواب تاکستان بباریم
هر جا که باریدیم صدها نکته دیدیم
حالا بیا محض دل مستان بباریم
#مهتاب بهشتی
قلب من خانه ے عشق اسٺ
وتو مهمان منـ ے
چشـم من روشـن ازاسمٺ شـده
چشمان منـ ے
حرفهایـت شــــده
آرامش هـر روز و شبـم
همچو پروانه ے عشقـ ے و
تو در جان منـ ے
#ناشناس
وتو مهمان منـ ے
چشـم من روشـن ازاسمٺ شـده
چشمان منـ ے
حرفهایـت شــــده
آرامش هـر روز و شبـم
همچو پروانه ے عشقـ ے و
تو در جان منـ ے
#ناشناس
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟
مجنونیِ این دل را، آغاز کنم یا نه؟
با یک نظر از چشمت، مهرت به دلم افتاد
ارباب دلم هستی؟ در باز کنم یا نه؟
دلبر تو اگر باشی ، شاعرتَرَم از سعدی
با وصف تو در شعرَم، اعجاز کنم یا نه؟
بی عشق اگر باشم ، گمنام ترین هستم
با عشقِ تو نامم را احراز کنم یا نه؟
پروانه ام و شمعی، در خوابِ خوشی هستم
بیدار شوم آیا؟ پرواز کنم یا نه؟
در بازیِ چشمِ تو، تسلیم ترین شاهم
در بندِ رُخَت خود را سرباز کنم یا نه؟
عاشق شده ام شاید، از طرزِنگاهِ تو
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟
#ناشناس
مجنونیِ این دل را، آغاز کنم یا نه؟
با یک نظر از چشمت، مهرت به دلم افتاد
ارباب دلم هستی؟ در باز کنم یا نه؟
دلبر تو اگر باشی ، شاعرتَرَم از سعدی
با وصف تو در شعرَم، اعجاز کنم یا نه؟
بی عشق اگر باشم ، گمنام ترین هستم
با عشقِ تو نامم را احراز کنم یا نه؟
پروانه ام و شمعی، در خوابِ خوشی هستم
بیدار شوم آیا؟ پرواز کنم یا نه؟
در بازیِ چشمِ تو، تسلیم ترین شاهم
در بندِ رُخَت خود را سرباز کنم یا نه؟
عاشق شده ام شاید، از طرزِنگاهِ تو
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟
#ناشناس
.
دیدمت گویے نگاهم جان گرفت
غم ز چشم قلب من بیرون دوید
دیدمت عاشق شدم دل باختم
با تو شادے سوے قلبم پر ڪشید.
#امیرعباس_خالق_وردے
دیدمت گویے نگاهم جان گرفت
غم ز چشم قلب من بیرون دوید
دیدمت عاشق شدم دل باختم
با تو شادے سوے قلبم پر ڪشید.
#امیرعباس_خالق_وردے
باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس