‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
چیزی بگو بگذار تا هم‌صحبتت باشم 
لختی حریف لحظه‌های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هرجه سنگین‌تر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا اسمانِ روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه‌یی راهی نشان من بده، بگذار
تا رخنه‌ای در قلعه‌بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه‌ی آرام اندوهت
یا شعله‌واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده‌است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار هم چون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم

#حسین_منزوی
به محشر وعده ى دیدار اگر دادی نمی رنجم


وصال چون تویی را صبر این مقدار می باید

#شفایی_اصفهانی
خسته از این زندگی هر دم نگاهت میکنم
بشنو از نجوای من عشقم صدایت میکنم

صامت دردم؛ درونم غصه ها باران گرفت
خیس بارانت شدم ؛ازخودشکایت میکنم

گوشه گیرم در پس بیتوته احساس جان
با همین احساس؛ دلتنگی دعایت میکنم

آنچه می گوید قلم بازم پریشان خاطرم
خاطرت درخاطرم ؛ هر دم بقایت میکنم

قصه ی تنهایی ام را می برم کنج قفس
درب سلولم تو بگشایی؛ رضایت میکنم

حاجت عشقم ؛ فقط چشم خمار دلبرت
یک نظر بر من کنی ؛آن دم شفایت میکنم

ضامن آهوی قلبم این دلم اذعان توست
این دل دیوانه ام را ؛ من فدایت میکنم

#ناشناس
جای پای نفست 
مانده به 
صحرای خیال

ای 
فراسوی تجسم ، 
به دلم 
جا داری....

#حزین_لاهیجی
تا نفس باقیست خود را جستجویے تازہ ڪن
آن چہ بودے را رها ڪن! رو بہ سویے تازہ ڪن

رو بہ هرچے داشتے ، بیهودگے انباشتی
با خدا ، با خویش ، با اندیشہ رویے تازہ ڪن

یڪ نفس بیهودہ گردے هاے خود را واگذار
یڪ غزل مهمان من ، بنشین ، گلویے تازہ ڪن

حرص،حسرت،خُسر،خِسّت،من،من یّت...بگذریم
بیش از این دنیا چہ دارد؟ آرزویے تازہ ڪن

با حقیقت رو بہ رو شو ، رو مگردان از خودت
خیز و در آیینہ با خود گفتگویے تازہ ڪن

الغرض برخیز و با هستے سلام خویش را
پیش از آنے ڪہ خداحافظ بگویے تازہ ڪن

#سعید_پورطهماسبی
شاه بیتم را نوشتم از تو و زیبایی ات

تاجِ شاهنشاهیِ اشعار من چشمانِ توست..!

#ناشناس
تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم
از درد بیزارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

از فاصله ، از هجر ، حتی عشق بیزارم
در دل تو را دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

گفتی نمی خواهی مرا ، گفتی که آزارم
آری سزاوارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

گفتی رهایم کن ، برو ! با خویش بگذارم
من بی تو غمبارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

باشد ! همیشه کنجِ قلبت را به من بسپار
حبس ابد دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم

چون دوستت دارم همیشه "من بدهکارم"
ابیاتِ اشعارم تویی و ، "دوسـتـت دارم

#ناشناس
گاهی سکوتم را برایت میفرستم..

فریاد کن، شاید تو هم دلتنگ باشی..

#نگار_حسینی
پر از شعرم ولی بی تو ، زبان واژه لال است و...
نمیدانی که بعد از تو ، دل من در چه حال است و...

تو هم یک آدم ساده ، تو هم یک مرد معمولی...
چه شد من عاشقت گشتم؟ برایم یک سوال است و...

نه مثل لیلی و شیرین ، نه مثل ویسم و عذرا...
که مرد من ! به تو عشقم ، به قرآن بی مثال است و...

شب من باخیال تو ، پر از آرامش و رویا...
به دور از این هیاهوها ، به دور از قیل و قال است و...

تو تقدیر منی عشقم ، تویی سهم من از دنیا...
نشسته نقش عشق تو ، به دل در هرچه فال است و

#ناشناس
مصرعے از قلب من، مصرعے از قلب تو

شاه بیتے میشود در دفتر دیوان عشق

#صائب تبریزے
تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه هادر دل من پا گرفت احساسها اندیشه ها
تا نوشتم عشق،در من خاطراتم جان گرفت باز در سامان آن بازار عاشق پیشه ها
در دل اردیبهشت چشمهایت حک شده حس شیرینی به سنگ دل،به زخم تیشه ها
خوشدلم در قلب خود،زیرا که دانم خویشتن مانده ام بر عهد خود،از پیش تا همیشه ها
شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ماباز دارد در دل احساس پاکی ریشه ها

#ناشناس
گفتی که درد عشق، علاجش بُود شکیب

چون درد، درد توست، نمی‌خواهمش علاج

#اشراق_آصفی
شبى در خلوت من باش و آرام از ته قلبت
برايم قصه هاى شور و شيدايى محيا كن

برايم تا سحر از عيش و از مستى حديث آور
و دين تازه اى از عشق خود در سينه ام جا كن

بيا ... آتش بياور جان من ..آتش بزن دل را
بيا و آتشى از مهر خود در سينه برپا كن

عجب حال و هوايى دارم امشب يار شيرينم
تو هم حال مرا دارى ؟؟ ندارى گر كه..حاشا كن

درون خرمن زلفان تو گم گشته چشمانم
نگاهى كن درون اين شب تاريك و پيدا كن

تماشا كن درون آينه مهمان شب هايم
بيا فكرى به حال اين بت مه روى زيبا كن

شبى در خلوت ما تا سحر مى بوسمت تنها
تمام لحظه هاى بوسه را آنجا تماشا كن

#ناشناس
حبس در زندان آغوشت برایم زندگی است


چون در آغوش تو محبوسم نگارا زنده ام

#امیرعباس‌خالق وردی
کسی به عمق وجودم نشسته با احساس
جواهری ته قلبم نهفته چون الماس

چکیده عطر تنش لا به لای رگ هایم
چو قطره های زلالی که می چکد از یاس

و خنده های بهشتی شکفته برلب من
که بهترین شده در قاب عکس یک عکاس

یکی درون وجودم ز عشق لبریز است
و مست میشود از سرکشیدن گیلاس

چهل ستون وجودم دگر نمی لرزد
کسی نشسته درونم شبیه شاه عباس

#ناشناس
ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو
شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو

صد قرن گذشت و آسمان نیز ندید
در گردش روزگار مانندهٔ تو

#مولانا
گرچه پیرم با تو آنقدر جوانم که نگو
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو

آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو

هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو

با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو

بعداز این ثانیه ای دور نباش از دل‌من
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو

شعرِمن خواندی اگر،خوب به‌حالم بنگر
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو

#شیوا صالحی
با نگاهت عاشقــم کردی،‌ دلم دیوانه شد
خنده بــرلب شاعرم ڪردی، دلم دیوانه شد

گفتـم آیا میشود با یک نگاه عاشق شوم؟
خنده براین پرسشـم ڪردی، دلم دیوانه شد.

#عباس_معروفی
با تو هستم قافیه در شعر نابم می شوی ؟
حالت مستی پس از جام شرابم می شوی ؟

نوگل خندان من عطرتو در صبحم دمید
پرسه هایی در خیال وقت خوابم می شوی ؟!

من سوال بی جواب از عشق پرسیدم عزیز
پاسخم گو ،منتظر هستم،جوابم می شوی ؟

حال من خوب است اما با تو بهتر می شود
پس دلیل خوبی حال خرابم می شوی؟

با دو پای خسته از راه آمدم درمانده ام
بین ماندن یا که رفتن انتخابم می شوی ؟

#ناشناس
خیالت دردل و عشقت بجان حسنت بچشم من

گهی در دل گهی در جان گهی در دیدۀ گویا

#نواب‌ غلام‌ محبوب‌ سبحانی