زنده باشی ای دلیل زندگی
زندگی را گشته ای تنها دلیل
عاشق روی توام ای ماهتاب
دوستت دارم تو را ای بی بدیل
#امـیرعبـاس خالق وردی
زندگی را گشته ای تنها دلیل
عاشق روی توام ای ماهتاب
دوستت دارم تو را ای بی بدیل
#امـیرعبـاس خالق وردی
احوال تو خوب است؟ هوا کم که نداری ؟
قصد گذر از معرکه کم کم که نداری ؟
دلتنگ شدم، چشم بر این عقربه و راه
بغض است هوا، طاقت اشکم که نداری
آنقدر سفر کردن تو داده به من درد
دیگر خبر از خواب و خوراکم که نداری
از من تو مگر هیچ بدی دیدی و رفتی؟
خب راست بگو، شاهد محکم که نداری
دنیام شده تنگ به قدر چمدانت
در وسعت خود، قدرت درکم که نداری
کابوس شده وحشت روزی که نباشی
سوگند بخور! نقشه ی ترکم که نداری؟
#مریم_صفری
قصد گذر از معرکه کم کم که نداری ؟
دلتنگ شدم، چشم بر این عقربه و راه
بغض است هوا، طاقت اشکم که نداری
آنقدر سفر کردن تو داده به من درد
دیگر خبر از خواب و خوراکم که نداری
از من تو مگر هیچ بدی دیدی و رفتی؟
خب راست بگو، شاهد محکم که نداری
دنیام شده تنگ به قدر چمدانت
در وسعت خود، قدرت درکم که نداری
کابوس شده وحشت روزی که نباشی
سوگند بخور! نقشه ی ترکم که نداری؟
#مریم_صفری
درد یعنـی بـه دلـت...
وسوسهٔ ناب صدایش باشد
و پنـاه شـــب تـو
بـالشـی از هـق هـق و
بی رحمیِ دنیـا باشـد.
#دلارام_ترابی
وسوسهٔ ناب صدایش باشد
و پنـاه شـــب تـو
بـالشـی از هـق هـق و
بی رحمیِ دنیـا باشـد.
#دلارام_ترابی
زدی به پنجره باران، مرا صدا کردی؟
خوش آمدی! چه خبر ؟ باز یادِ ما کردی
سلام، پیک بشارت به خاکِ خشکِ زمین
رسیدی و گره از بختِ باغ وا کردی
درست لحظهی موعود، آمدی از راه
چه خوب با من و این شهرِ تشنه تا کردی
به زیرِ گوشِ درختان، چقدر رازِ مگو
از آسمانِ پُر از بغض، بَرملا کردی
برای آنکه ببارد غزل به سینهی من
زدی به پنجره باران، مرا صدا کردی!
#لیلا٠حسین٠نیا
خوش آمدی! چه خبر ؟ باز یادِ ما کردی
سلام، پیک بشارت به خاکِ خشکِ زمین
رسیدی و گره از بختِ باغ وا کردی
درست لحظهی موعود، آمدی از راه
چه خوب با من و این شهرِ تشنه تا کردی
به زیرِ گوشِ درختان، چقدر رازِ مگو
از آسمانِ پُر از بغض، بَرملا کردی
برای آنکه ببارد غزل به سینهی من
زدی به پنجره باران، مرا صدا کردی!
#لیلا٠حسین٠نیا
غریبـــم در میان محفـــل خویش
تو خود گو با که گویم مشکل خویش؟
از آن ترسم که پنهانم شود فاش
غم خود را نگویم با دل خویش
#اقبال_لاهوری
تو خود گو با که گویم مشکل خویش؟
از آن ترسم که پنهانم شود فاش
غم خود را نگویم با دل خویش
#اقبال_لاهوری
لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهت
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت
اکنون عرق شرم به آیینه نشسته ست
ازبسکه نجیب است و نجیب است نگاهت
دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران
ماوای غزالان غریب است نگاهت
گیسوی بلند تو شبیه شب عشق است
باجلوه ی مهتاب رقیب است نگاهت
تو وسوسه انگیزترین شعر خدایی
چون آیه ی آیینه وسیب است نگاهت
#ناشناس
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت
اکنون عرق شرم به آیینه نشسته ست
ازبسکه نجیب است و نجیب است نگاهت
دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران
ماوای غزالان غریب است نگاهت
گیسوی بلند تو شبیه شب عشق است
باجلوه ی مهتاب رقیب است نگاهت
تو وسوسه انگیزترین شعر خدایی
چون آیه ی آیینه وسیب است نگاهت
#ناشناس
نرسد دست تمنا، چون به دامان شما
می توان چشمِ دلی دوخت، به ایوان شما
از دلم تا لبِ ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله، قربان شما
#فریدون_مشیری
می توان چشمِ دلی دوخت، به ایوان شما
از دلم تا لبِ ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله، قربان شما
#فریدون_مشیری
گام برمیدارم اما این گذر بیهوده است
تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است
آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است
ناخدا! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است
کار با ابروکمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است
موجها افسار خود را دست ساحل دادهاند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است
ای درخت پیر از قانون جنگلها مترس
ریشه تا در خاک میماند تبر بیهوده است
#رضا_کرمی
تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است
آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است
ناخدا! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است
کار با ابروکمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است
موجها افسار خود را دست ساحل دادهاند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است
ای درخت پیر از قانون جنگلها مترس
ریشه تا در خاک میماند تبر بیهوده است
#رضا_کرمی
ای که درد عشق را گفتی مداوایی ندارد
آتش است آری، ولی پروانه پروایی ندارد
ناامیدی عمر من کوتاه کرد، ای مه وفا کن
ای بسا امروزِ بی حاصل که فردایی ندارد...
#مهدی_اخوان_ثالث
آتش است آری، ولی پروانه پروایی ندارد
ناامیدی عمر من کوتاه کرد، ای مه وفا کن
ای بسا امروزِ بی حاصل که فردایی ندارد...
#مهدی_اخوان_ثالث
آاای خانم غمزههایت ریخت میخواهیدشان
میخرند عشاق اینطوری نیندازیدشان
میبرند و پشت ویترینها نمایش مینهند
دیدنی هستند، باید با دل و جان دیدشان
وقت لبخندت جواهرسازها مستاصلند
بین لبخند شما و برق مرواریدشان
خانم اینها که دلِ آدم اسیرش میشود
از کدامین بندر آزاد میآریدشان؟
مثل "آدم" سیبها وقتی بهاری میشوند
هرچه تاوانش شود از شاخه باید چیدشان!
خانم ِعاشق را به ندرت میشود تهدید کرد
چون جواب عکس حتمن میدهد تهدیدشان!
#ارس_آرامی
میخرند عشاق اینطوری نیندازیدشان
میبرند و پشت ویترینها نمایش مینهند
دیدنی هستند، باید با دل و جان دیدشان
وقت لبخندت جواهرسازها مستاصلند
بین لبخند شما و برق مرواریدشان
خانم اینها که دلِ آدم اسیرش میشود
از کدامین بندر آزاد میآریدشان؟
مثل "آدم" سیبها وقتی بهاری میشوند
هرچه تاوانش شود از شاخه باید چیدشان!
خانم ِعاشق را به ندرت میشود تهدید کرد
چون جواب عکس حتمن میدهد تهدیدشان!
#ارس_آرامی
از مشرق چشمانت هر صبح طلوع زیباست
من محوتماشایت مبهوت توأم پیداست؟
در خلوت و در پیدا مجذوب توأم جانان
عشقت به دلم تا هست دنیای دلم شیداست...
#حمید_رضا_یگانه
من محوتماشایت مبهوت توأم پیداست؟
در خلوت و در پیدا مجذوب توأم جانان
عشقت به دلم تا هست دنیای دلم شیداست...
#حمید_رضا_یگانه
چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم
لختی حریف لحظههای غربتت باشم
ای سهمت از بار امانت هرجه سنگینتر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم
تاب آوری تا اسمانِ روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم
از گوشهیی راهی نشان من بده، بگذار
تا رخنهای در قلعهبند فترتت باشم
سنگی شوم در برکهی آرام اندوهت
یا شعلهواری در خمود خلوتت باشم
زخم عمیق انزوایت دیر پاییدهاست
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار هم چون آینه در خدمتت باشم
در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم
#حسین_منزوی
لختی حریف لحظههای غربتت باشم
ای سهمت از بار امانت هرجه سنگینتر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم
تاب آوری تا اسمانِ روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم
از گوشهیی راهی نشان من بده، بگذار
تا رخنهای در قلعهبند فترتت باشم
سنگی شوم در برکهی آرام اندوهت
یا شعلهواری در خمود خلوتت باشم
زخم عمیق انزوایت دیر پاییدهاست
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار هم چون آینه در خدمتت باشم
در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم
#حسین_منزوی
خسته از این زندگی هر دم نگاهت میکنم
بشنو از نجوای من عشقم صدایت میکنم
صامت دردم؛ درونم غصه ها باران گرفت
خیس بارانت شدم ؛ازخودشکایت میکنم
گوشه گیرم در پس بیتوته احساس جان
با همین احساس؛ دلتنگی دعایت میکنم
آنچه می گوید قلم بازم پریشان خاطرم
خاطرت درخاطرم ؛ هر دم بقایت میکنم
قصه ی تنهایی ام را می برم کنج قفس
درب سلولم تو بگشایی؛ رضایت میکنم
حاجت عشقم ؛ فقط چشم خمار دلبرت
یک نظر بر من کنی ؛آن دم شفایت میکنم
ضامن آهوی قلبم این دلم اذعان توست
این دل دیوانه ام را ؛ من فدایت میکنم
#ناشناس
بشنو از نجوای من عشقم صدایت میکنم
صامت دردم؛ درونم غصه ها باران گرفت
خیس بارانت شدم ؛ازخودشکایت میکنم
گوشه گیرم در پس بیتوته احساس جان
با همین احساس؛ دلتنگی دعایت میکنم
آنچه می گوید قلم بازم پریشان خاطرم
خاطرت درخاطرم ؛ هر دم بقایت میکنم
قصه ی تنهایی ام را می برم کنج قفس
درب سلولم تو بگشایی؛ رضایت میکنم
حاجت عشقم ؛ فقط چشم خمار دلبرت
یک نظر بر من کنی ؛آن دم شفایت میکنم
ضامن آهوی قلبم این دلم اذعان توست
این دل دیوانه ام را ؛ من فدایت میکنم
#ناشناس
تا نفس باقیست خود را جستجویے تازہ ڪن
آن چہ بودے را رها ڪن! رو بہ سویے تازہ ڪن
رو بہ هرچے داشتے ، بیهودگے انباشتی
با خدا ، با خویش ، با اندیشہ رویے تازہ ڪن
یڪ نفس بیهودہ گردے هاے خود را واگذار
یڪ غزل مهمان من ، بنشین ، گلویے تازہ ڪن
حرص،حسرت،خُسر،خِسّت،من،من یّت...بگذریم
بیش از این دنیا چہ دارد؟ آرزویے تازہ ڪن
با حقیقت رو بہ رو شو ، رو مگردان از خودت
خیز و در آیینہ با خود گفتگویے تازہ ڪن
الغرض برخیز و با هستے سلام خویش را
پیش از آنے ڪہ خداحافظ بگویے تازہ ڪن
#سعید_پورطهماسبی
آن چہ بودے را رها ڪن! رو بہ سویے تازہ ڪن
رو بہ هرچے داشتے ، بیهودگے انباشتی
با خدا ، با خویش ، با اندیشہ رویے تازہ ڪن
یڪ نفس بیهودہ گردے هاے خود را واگذار
یڪ غزل مهمان من ، بنشین ، گلویے تازہ ڪن
حرص،حسرت،خُسر،خِسّت،من،من یّت...بگذریم
بیش از این دنیا چہ دارد؟ آرزویے تازہ ڪن
با حقیقت رو بہ رو شو ، رو مگردان از خودت
خیز و در آیینہ با خود گفتگویے تازہ ڪن
الغرض برخیز و با هستے سلام خویش را
پیش از آنے ڪہ خداحافظ بگویے تازہ ڪن
#سعید_پورطهماسبی
تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم
از درد بیزارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
از فاصله ، از هجر ، حتی عشق بیزارم
در دل تو را دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی نمی خواهی مرا ، گفتی که آزارم
آری سزاوارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی رهایم کن ، برو ! با خویش بگذارم
من بی تو غمبارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
باشد ! همیشه کنجِ قلبت را به من بسپار
حبس ابد دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
چون دوستت دارم همیشه "من بدهکارم"
ابیاتِ اشعارم تویی و ، "دوسـتـت دارم
#ناشناس
آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم
از درد بیزارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
از فاصله ، از هجر ، حتی عشق بیزارم
در دل تو را دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی نمی خواهی مرا ، گفتی که آزارم
آری سزاوارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی رهایم کن ، برو ! با خویش بگذارم
من بی تو غمبارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
باشد ! همیشه کنجِ قلبت را به من بسپار
حبس ابد دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
چون دوستت دارم همیشه "من بدهکارم"
ابیاتِ اشعارم تویی و ، "دوسـتـت دارم
#ناشناس
پر از شعرم ولی بی تو ، زبان واژه لال است و...
نمیدانی که بعد از تو ، دل من در چه حال است و...
تو هم یک آدم ساده ، تو هم یک مرد معمولی...
چه شد من عاشقت گشتم؟ برایم یک سوال است و...
نه مثل لیلی و شیرین ، نه مثل ویسم و عذرا...
که مرد من ! به تو عشقم ، به قرآن بی مثال است و...
شب من باخیال تو ، پر از آرامش و رویا...
به دور از این هیاهوها ، به دور از قیل و قال است و...
تو تقدیر منی عشقم ، تویی سهم من از دنیا...
نشسته نقش عشق تو ، به دل در هرچه فال است و
#ناشناس
نمیدانی که بعد از تو ، دل من در چه حال است و...
تو هم یک آدم ساده ، تو هم یک مرد معمولی...
چه شد من عاشقت گشتم؟ برایم یک سوال است و...
نه مثل لیلی و شیرین ، نه مثل ویسم و عذرا...
که مرد من ! به تو عشقم ، به قرآن بی مثال است و...
شب من باخیال تو ، پر از آرامش و رویا...
به دور از این هیاهوها ، به دور از قیل و قال است و...
تو تقدیر منی عشقم ، تویی سهم من از دنیا...
نشسته نقش عشق تو ، به دل در هرچه فال است و
#ناشناس