‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
°
تا تو بر این دل نشستی، غم چرا
تا ڪه از جام تو مستـم، جم چرا

دلخوشم با بودنت محبوب من
من تـو را دارم ، غــم عالم چرا


#احسان‌حق‌شناس
نـه غـزل برای خواندن، نـه صدا برای آواز
نـه هـوای شعر دارم، نـه پَـری برای پرواز

نه چنان شکسته بالم که زمین شود سَرایم
نـه توانِ پَـر کشیدن بـه امیدِ صبحِ اعجاز

چه بـه روزِ آفتـابِ سرِ بام ما رسیده است
خبـر از طلوع داری.؟ شبِ خانمان برانداز

نـه تـرانـه می سُرایم کـه برای او بخوانی
نه نگاهِ گریه سودی به نگفته های یک راز

نـه امیدِ وصل دارم، نـه هراسی از جدایی
نه رسیده ام به پایان، نه به سر هوای آغاز

مـنِ دل سپرده را از ، شبِ رفتنت نترسان
که سپرده ام خودم را به خدای قصه پرداز

#زهرا_کوشکی_احمدی
.نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست

#امیرخسرو_دهلوی
بغضی گلوی پنجره ها را گرفته است
در سینه ام دوباره غمی پا گرفته است

حسی درون سینه ی من درد می کشد
از فکر رفتنت دل دنیا گرفته است

اصرار من به ماندن تو غیر منطقیست
کار من و غرور تو بالا گرفته است

این بار با همیشه کمی فرق می کند
تصمیم را به جای تو "کبری" گرفته است

و می روی و پشت سرت آب می شوم
موج دلت بهانه ی دریا گرفته است!

رفتی و روزگار پس از تو هر آنچه خواست
از من به یک اشاره و ایما گرفته است

بعد از تو کاش پر بکشد روح خسته ام
حالا که بغض پنجره معنا گرفته است...

#مینا_حسین_آبادی
جان مرا جان تویی لعل مرا کان تویی

در دل ویران تویی گنج نهانی مرا

#فیض_کاشانی
نمی‌دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می‌بینم
کسی انگار می‌خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می‌بیند چه می‌خواهد؟
همانی را که می‌خواهم، ترا وقتی که می‌بینم

تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می‌جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می‌بینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم

#محمدعلی_بهمنی
گر مرا ترک کنی من زِ غمت می سوزم ،
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم،

گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد،
بی وجود تو بدانخانه قفس خواهم کرد..

#شهریار
کودکان دیوانه‌ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده‌ام
در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم

گرچه یک لحظه‌ست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم

خلق می‌گویند: ابری تیره در پراهنی‌ست
شاید ایشان راست می‌گویند، شاید شاعرم

صبر درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟!
هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم...

#فاضل_نظری
زنده باشی ای دلیل زندگی

         زندگی را گشته ای تنها دلیل

عاشق روی توام ای ماهتاب

      دوستت دارم تو را ای بی بدیل

#امـیرعبـاس خالق وردی
احوال تو خوب است؟ هوا کم که نداری ؟
قصد گذر از معرکه کم کم که نداری ؟

دلتنگ شدم، چشم بر این عقربه و راه
بغض است هوا، طاقت اشکم که نداری

آنقدر سفر کردن تو داده به من درد
دیگر خبر از خواب و خوراکم که نداری

از من تو مگر هیچ بدی دیدی و رفتی؟
خب راست بگو، شاهد محکم که نداری

دنیام شده تنگ به قدر چمدانت
در وسعت خود، قدرت درکم که نداری

کابوس شده وحشت روزی که نباشی
سوگند بخور! نقشه ی ترکم که نداری؟

#مریم_صفری
درد یعنـی بـه دلـت...
وسوسهٔ ناب صدایش باشد
و پنـاه شـــب تـو
بـالشـی از هـق هـق و
بی رحمیِ دنیـا باشـد.

#دلارام_ترابی
زدی به پنجره باران، مرا صدا کردی؟
خوش آمدی! چه خبر ؟ باز یادِ ما کردی

سلام، پیک بشارت به خاکِ خشکِ زمین
رسیدی و گره از بختِ باغ وا کردی

درست لحظه‌ی موعود، آمدی از راه
چه خوب با من و این شهرِ تشنه تا کردی

به زیرِ گوشِ درختان، چقدر رازِ مگو
از آسمانِ پُر از بغض، بَرملا کردی

برای آنکه ببارد غزل به سینه‌ی من
زدی به پنجره باران، مرا صدا کردی!

#لیلا٠حسین٠نیا
غریبـــم در میان محفـــل خویش
تو خود گو با که گویم مشکل خویش؟

از آن ترسم که پنهانم شود فاش
غم خود را نگویم با دل خویش

#اقبال_لاهوری
لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهت
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت

اکنون عرق شرم به آیینه نشسته ست
ازبسکه نجیب است و نجیب است نگاهت

دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران
ماوای غزالان غریب است نگاهت

گیسوی بلند تو شبیه شب عشق است
باجلوه ی مهتاب رقیب است نگاهت

تو وسوسه انگیزترین شعر خدایی
چون آیه ی آیینه وسیب است نگاهت ‌

#ناشناس
نرسد دست تمنا، چون به دامان شما
می توان چشمِ دلی دوخت، به ایوان شما

از دلم تا لبِ ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله، قربان شما

#فریدون_مشیری
گام برمی‌دارم اما این گذر بیهوده است
تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است

آه ای گنجشک من در کنج غم‌هایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است

ناخدا! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است

کار با ابروکمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است

موج‌ها افسار خود را دست ساحل داده‌اند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است

ای درخت پیر از قانون جنگل‌ها مترس
ریشه تا در خاک می‌ماند تبر بیهوده است

#رضا_کرمی
ای که درد عشق را گفتی مداوایی ندارد
آتش است آری، ولی پروانه پروایی ندارد

ناامیدی عمر من کوتاه کرد، ای مه وفا کن
ای بسا امروزِ بی حاصل که فردایی ندارد...

#مهدی_اخوان_ثالث
آاای خانم غمزه‌هایت ریخت می‌خواهیدشان
می‌خرند عشاق اینطوری نیندازیدشان

می‌برند و پشت ویترین‌ها نمایش می‌نهند
دیدنی هستند، باید با دل و جان دیدشان

وقت لبخندت جواهرسازها مستاصلند
بین لبخند شما و برق مرواریدشان

خانم اینها که دلِ آدم اسیرش می‌شود
از کدامین بندر آزاد می‌آریدشان؟

مثل "آدم" سیب‌ها وقتی بهاری می‌شوند
هرچه تاوانش شود از شاخه باید چیدشان!

خانم ِعاشق را به ندرت می‌شود تهدید کرد
چون جواب عکس حتمن می‌دهد تهدیدشان!

#ارس_آرامی
از مشرق چشمانت هر صبح طلوع زیباست
من محوتماشایت مبهوت توأم پیداست؟

در خلوت و در پیدا مجذوب توأم جانان
عشقت به دلم تا هست دنیای دلم شیداست...

#حمید_رضا_یگانه
چیزی بگو بگذار تا هم‌صحبتت باشم 
لختی حریف لحظه‌های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هرجه سنگین‌تر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا اسمانِ روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه‌یی راهی نشان من بده، بگذار
تا رخنه‌ای در قلعه‌بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه‌ی آرام اندوهت
یا شعله‌واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده‌است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار هم چون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم

#حسین_منزوی