‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کو بی زمین من به سر آسمان من

درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار ،،، بلایت به جان من،،،

حسین منزوی
ای آنکه مرا ؛ بستهٔ صد دام کنی...
گوئی که برو در شب و پیغام کنی...

گر من بروم ؛ تو با که آرام کنی..؟
همنام من ای دوست که را نام کنی..؟

مولانا
باغ را آوازهای "سار" بهتر می‌کند
حال عاشق را حضور یار بهتر می‌کند

دوستت دارم ، ومیخواهم تو را دیوانه‌وار
حس و حالم را همین اقرار بهتر می‌کند

#هخا_هاشمی
بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم
روز و شب در پی دل، گرد جهان می‌گردم

غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم
بخت اگر یار شود باز جوان می‌گردم

#سلمان_ساوجی
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...

#فاضل_نظری
اندکی شعر بریز جام نمی‌خواهم من
بنشین حرف بزن کام نمی‌خواهم من

چاره‌ی ما کن و مگذار چنین زار شوم
که مرا خاص تویی عام نمی‌خواهم من

مولانا
نو می شود از منحنی خنده ی تو، ماه...
یک بوسه ی تو تازه کند روح و روانم

روحم به جلا امده از بوی تو ای گل
نطقم شده باز از تو و گل کرده بیانم

#حسین_منزوی
بی‌صداتر ز سکوتیم ولی گاهِ خروش
نعره‌ی ماست که در گوشِ شما می‌ماند

بروید ای دلتان نیمه، که در شیوه‌ی ما
مرد با هرچه ستم، هرچه بلا، می‌ماند...

#محمدعلی_بهمنی
تو باشی در کنارت من بسازم زندگانی را
به حسرت چون گذر کردم به یادت من جوانی را

اگر روزی رسد یک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی را

محرم_زمانی
نگارینا! دل و جانم تو داری
                      همه پیدا و پنهانم تو داری

نمی‌دانم که این درد از که دارم
                   ولی دانم که درمانم تو داری

باباطاهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن
با خون دل حکایت حرمان نگاشتن

عاشق نگشته‌ای و ندانی چه عالمی است
از دست دوست، سر به بیابان گذاشتن

#فریدون_مشیری
چه شبهایی
       که چون سایه
                  خزیدم
                      پای قصر تو
به امیدی
       که مهتاب
            رخت بینم
                   در ایوانت

استاد شهریار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمـدم زیبـایی ات را با غـزل غـارت کـنم
گر بخواهی یا نخواهی_با دلم یارت کنم

هم ردیف چشم های شَرّه و مستت شوم
هم ‌قوافی با نفس های تو _ تکرارت کنم

از لبانت بوسه هـایت را بِدُزدم‌ نیمه شب
یار شب هایم شوی و صبح بیدارت کـنم

سیمین_بهبهانی
کاش تقدیر کمی شل کند، آسان گیرد
این دلِ خسته و تنها، کَمَکی جان گیرد

لب خشکم برهوت است، بیا بوسه بده
بوسه ای ده که لبم، نم نم باران گیرد

گر تنور دلِ تو داغ شده، سرد نباش
بغلم کن که تنم، بوی خوش نان گیرد

برکت عشق سر سفره بیاور، جانم
کاشکی نان و نمک، دامن مهمان گیرد

رفتی و پشت سرت، گریه ی من تاب نداشت
ترسم این است قلم، خصلت ِ عصیان گیرد!

کاشکی از سر احساس، سراغم آیی
کاش تقدیر کمی شل کند، آسان گیرد!

#رضوان_کریمی
فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
بشارت های خوش داد از اشارت‌های جانانم

به عالم هیچ عیشی را از این خوش‌تر نمی‌دانم
که جام از من تو بستانی و من کام از تو بستانم

#فروغی_بسطامی
سال ها طی شد که دل دادم , قراری جان گرفت
وعده ی دیدارمان آمد , ولی توفان گرفت

خون شد این مدت ز انگشتان بی روحم چکید
خون ندارد هرکه این دلشوره را آسان گرفت

شد کویری مدتی ذهنم و پاییز دلم
انتقامی سخت از گرمای تابستان گرفت

جان بلبل مدتی می سوخت گل بی اعتنا
این تلافی را ز گلها قمصر کاشان گرفت

فرق جام و جان عزیز من نمی دانی که چیست
من ز دنیا جام و دنیا از عزیزم جان گرفت

#حمیدرضا نادری
"با لطف شما هیچ شبی خواب نداریم

ای عشق بفرما... شبِ عالی متعالی...!"

#علی_صفری
شب سیاه است و دل خستهٔ من بارانی
کو شباهنگ که با من بکند همخوانی؟

مانده‌ام بر سر راهی که از آن رد شده‌ای
چون تویی یوسف و من آن پدر کنعانی

ای تو شیرینی عمرم که نشستی در مصر!
تو شدی پادشه و من شده‌ام زندانی

بی تو خالی شده کنعان ولی آنجا در مصر
نام تو زینت هر مجلس و هر مهمانی 

باز برگرد بر این کلبهٔ احزان یک شب
تا شود خانهٔ من با قدمت نورانی

روزها با منی و روی لبت مهر سکوت
ای که در خواب و خیالم تو سخن میرانی!

#علی_رضا_جعفری