سالها جان کَندم و چیزی نگُفتی ، جُز سکوت !
پاسخِ تلخِ تو را ، عَکس العَمل نامیده اند
بَس که پیشِ چشمِ این نامردُمان خَندیده ام
حاصلِ شب گریه هایم را غَزل نامیده اند..
#محسن_نظری
پاسخِ تلخِ تو را ، عَکس العَمل نامیده اند
بَس که پیشِ چشمِ این نامردُمان خَندیده ام
حاصلِ شب گریه هایم را غَزل نامیده اند..
#محسن_نظری
من از آغاز راهم تا به پایان با تو می مانم
دلیل عاشقی های خودم هرگز نمی دانم
نباشی می شود آوار بغضت در گلوی من
نباشی مثل یک دیوانه من درگیر زندانم
#امیر_عباس_خالق_وردی
دلیل عاشقی های خودم هرگز نمی دانم
نباشی می شود آوار بغضت در گلوی من
نباشی مثل یک دیوانه من درگیر زندانم
#امیر_عباس_خالق_وردی
با آنکه دلم در غم هجرت خون است
شادی به غم توأم، ز غم افزون است
اندیشه کنم هر شب و گویم یارب
هجران که چنین است، وصالش چون است؟
#انوری
شادی به غم توأم، ز غم افزون است
اندیشه کنم هر شب و گویم یارب
هجران که چنین است، وصالش چون است؟
#انوری
گرچه مستیم و خرابیم چو شب های دگر
باز کن ساقیِ مجلس سرِ مبنای دگر
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
#عماد_خراسانی
باز کن ساقیِ مجلس سرِ مبنای دگر
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
#عماد_خراسانی
شب نیست دلا که از غمش خون نشوی
وز دیده به جای اشک بیرون نشوی
چون نیست امید آنکه بر گردد کار
ای دل پس کار خویشتن چون نشوی
(انوری)
وز دیده به جای اشک بیرون نشوی
چون نیست امید آنکه بر گردد کار
ای دل پس کار خویشتن چون نشوی
(انوری)
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کو بی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار ،،، بلایت به جان من،،،
حسین منزوی
کو بی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار ،،، بلایت به جان من،،،
حسین منزوی
ای آنکه مرا ؛ بستهٔ صد دام کنی...
گوئی که برو در شب و پیغام کنی...
گر من بروم ؛ تو با که آرام کنی..؟
همنام من ای دوست که را نام کنی..؟
مولانا
گوئی که برو در شب و پیغام کنی...
گر من بروم ؛ تو با که آرام کنی..؟
همنام من ای دوست که را نام کنی..؟
مولانا
باغ را آوازهای "سار" بهتر میکند
حال عاشق را حضور یار بهتر میکند
دوستت دارم ، ومیخواهم تو را دیوانهوار
حس و حالم را همین اقرار بهتر میکند
#هخا_هاشمی
حال عاشق را حضور یار بهتر میکند
دوستت دارم ، ومیخواهم تو را دیوانهوار
حس و حالم را همین اقرار بهتر میکند
#هخا_هاشمی
بر سر کوی دلارام، به جان میگردم
روز و شب در پی دل، گرد جهان میگردم
غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم
بخت اگر یار شود باز جوان میگردم
#سلمان_ساوجی
روز و شب در پی دل، گرد جهان میگردم
غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم
بخت اگر یار شود باز جوان میگردم
#سلمان_ساوجی
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...
#فاضل_نظری
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...
#فاضل_نظری
اندکی شعر بریز جام نمیخواهم من
بنشین حرف بزن کام نمیخواهم من
چارهی ما کن و مگذار چنین زار شوم
که مرا خاص تویی عام نمیخواهم من
مولانا
بنشین حرف بزن کام نمیخواهم من
چارهی ما کن و مگذار چنین زار شوم
که مرا خاص تویی عام نمیخواهم من
مولانا
نو می شود از منحنی خنده ی تو، ماه...
یک بوسه ی تو تازه کند روح و روانم
روحم به جلا امده از بوی تو ای گل
نطقم شده باز از تو و گل کرده بیانم
#حسین_منزوی
یک بوسه ی تو تازه کند روح و روانم
روحم به جلا امده از بوی تو ای گل
نطقم شده باز از تو و گل کرده بیانم
#حسین_منزوی
بیصداتر ز سکوتیم ولی گاهِ خروش
نعرهی ماست که در گوشِ شما میماند
بروید ای دلتان نیمه، که در شیوهی ما
مرد با هرچه ستم، هرچه بلا، میماند...
#محمدعلی_بهمنی
نعرهی ماست که در گوشِ شما میماند
بروید ای دلتان نیمه، که در شیوهی ما
مرد با هرچه ستم، هرچه بلا، میماند...
#محمدعلی_بهمنی
تو باشی در کنارت من بسازم زندگانی را
به حسرت چون گذر کردم به یادت من جوانی را
اگر روزی رسد یک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی را
محرم_زمانی
به حسرت چون گذر کردم به یادت من جوانی را
اگر روزی رسد یک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی را
محرم_زمانی
نگارینا! دل و جانم تو داری
همه پیدا و پنهانم تو داری
نمیدانم که این درد از که دارم
ولی دانم که درمانم تو داری
باباطاهر
همه پیدا و پنهانم تو داری
نمیدانم که این درد از که دارم
ولی دانم که درمانم تو داری
باباطاهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن
با خون دل حکایت حرمان نگاشتن
عاشق نگشتهای و ندانی چه عالمی است
از دست دوست، سر به بیابان گذاشتن
#فریدون_مشیری
با خون دل حکایت حرمان نگاشتن
عاشق نگشتهای و ندانی چه عالمی است
از دست دوست، سر به بیابان گذاشتن
#فریدون_مشیری
چه شبهایی
که چون سایه
خزیدم
پای قصر تو
به امیدی
که مهتاب
رخت بینم
در ایوانت
استاد شهریار
که چون سایه
خزیدم
پای قصر تو
به امیدی
که مهتاب
رخت بینم
در ایوانت
استاد شهریار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمـدم زیبـایی ات را با غـزل غـارت کـنم
گر بخواهی یا نخواهی_با دلم یارت کنم
هم ردیف چشم های شَرّه و مستت شوم
هم قوافی با نفس های تو _ تکرارت کنم
از لبانت بوسه هـایت را بِدُزدم نیمه شب
یار شب هایم شوی و صبح بیدارت کـنم
سیمین_بهبهانی
گر بخواهی یا نخواهی_با دلم یارت کنم
هم ردیف چشم های شَرّه و مستت شوم
هم قوافی با نفس های تو _ تکرارت کنم
از لبانت بوسه هـایت را بِدُزدم نیمه شب
یار شب هایم شوی و صبح بیدارت کـنم
سیمین_بهبهانی