آرامش ِبی نهایت ِجانی و بس
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس
هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو میدانی و بس
#شهراد_میدری
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس
هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو میدانی و بس
#شهراد_میدری
دلبرا با دلبری دل را هوایی می کنی
می بری دل بعد از آن هم خود نمایی می کنی
از دلم غم می بری با خنده هایت دلبرم
نازنین با غمزه ات مشکل گشایی می کنی
گشته با جانم عجین مهرت عزیز نازنین
مرده ام بینم تو با من بی وفایی می کنی
با اسیرت کن مدارا بی وفا رحمت کجاست
دیده ای وابسته ام فکر جدایی می کنی
گشته ام محتاج بر ناز نگاهت ای صنم
کی شود بینم که تو حاجت روایی می کنی
#مهدی_شعیبی
می بری دل بعد از آن هم خود نمایی می کنی
از دلم غم می بری با خنده هایت دلبرم
نازنین با غمزه ات مشکل گشایی می کنی
گشته با جانم عجین مهرت عزیز نازنین
مرده ام بینم تو با من بی وفایی می کنی
با اسیرت کن مدارا بی وفا رحمت کجاست
دیده ای وابسته ام فکر جدایی می کنی
گشته ام محتاج بر ناز نگاهت ای صنم
کی شود بینم که تو حاجت روایی می کنی
#مهدی_شعیبی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای بی خبـــــر از محنـَت روز افزونم
دانـم کہ ندانی از جــُـــدایی چـونم
باز آی که سرگشـــــتہ تر از فرهادم
دریاب که دیـــــوانہ تر از مـجنونم
#رهی_معیری
دانـم کہ ندانی از جــُـــدایی چـونم
باز آی که سرگشـــــتہ تر از فرهادم
دریاب که دیـــــوانہ تر از مـجنونم
#رهی_معیری
اندازهی عصری زمستانی دلم تنگ است
ابری تر از یک شهر بارانی دلم تنگ است
از وسعت آغوش تو دورم و این یعنی
آن سان که می دانم و می دانی دلم تنگ است
عطر تو را می بویم از پیراهنت اینجا
محزون تر از یک پیر کنعانی دلم تنگ است
"تو ای عزیز من کجایی" ای بنان امروز
غمگین تر از شعری که میخوانی دلم تنگ است
در آسمانی خالی از حس حضور تو
اندازه ی یک مرغ زندانی دلم تنگ است
دلتنگی ام ارثیه دیرینه شعر است
از دوره ی سبک خراسانی دلم تنگ است
#نازنین مرادی
ابری تر از یک شهر بارانی دلم تنگ است
از وسعت آغوش تو دورم و این یعنی
آن سان که می دانم و می دانی دلم تنگ است
عطر تو را می بویم از پیراهنت اینجا
محزون تر از یک پیر کنعانی دلم تنگ است
"تو ای عزیز من کجایی" ای بنان امروز
غمگین تر از شعری که میخوانی دلم تنگ است
در آسمانی خالی از حس حضور تو
اندازه ی یک مرغ زندانی دلم تنگ است
دلتنگی ام ارثیه دیرینه شعر است
از دوره ی سبک خراسانی دلم تنگ است
#نازنین مرادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعـا کــردم که دنیـــایم
شــود لبـریـــز آرامـــش
اجابت شد خـدا بر قلبِ
من، پای تو را وا کرد ...!!!
#امیر_اکبرزاده
شــود لبـریـــز آرامـــش
اجابت شد خـدا بر قلبِ
من، پای تو را وا کرد ...!!!
#امیر_اکبرزاده
باز شب آمـد و چشمم ز غمت دریا شد
مـاهِ روی تـو در ایـن آینـه ها پیدا شد
نامه ی مِهـرِ تو دزدیده چراغی افروخت
که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد
نامـه ات پیرهنِ یوسف من بود و از آن
چشـمِ یعقـوب دلِ غمزده ام بینـا شـد
گفتم آخر چـه تـوان کرد ز انـدوهِ فـراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
ناگهان یادِ تـو بر جان و دلم شعله فکند
دلِ تنهـا شـده ام بـرقِ جهـان پیما شد
آمـدم از پـیِ دیـدارِ تـو با چشمِ خیـال
در همـان حـالتِ سـودا زدگی در وا شد
باورت نیست بگویم که در آن غربتِ تلخ
قـامتِ سبـزِ تـو در خـلوتِ من پیدا شد
#مهدی_سهیلی
مـاهِ روی تـو در ایـن آینـه ها پیدا شد
نامه ی مِهـرِ تو دزدیده چراغی افروخت
که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد
نامـه ات پیرهنِ یوسف من بود و از آن
چشـمِ یعقـوب دلِ غمزده ام بینـا شـد
گفتم آخر چـه تـوان کرد ز انـدوهِ فـراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
ناگهان یادِ تـو بر جان و دلم شعله فکند
دلِ تنهـا شـده ام بـرقِ جهـان پیما شد
آمـدم از پـیِ دیـدارِ تـو با چشمِ خیـال
در همـان حـالتِ سـودا زدگی در وا شد
باورت نیست بگویم که در آن غربتِ تلخ
قـامتِ سبـزِ تـو در خـلوتِ من پیدا شد
#مهدی_سهیلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را از عمق جانم دوستدارم
تو را ای مهربانم دوستدارم
نه تنها در همین ده روزهی عمر
به قدر دو جهانم دوستدارم
#حسنعباسی
تو را ای مهربانم دوستدارم
نه تنها در همین ده روزهی عمر
به قدر دو جهانم دوستدارم
#حسنعباسی
تویی که پاره ی تنی، تو با منی و بی منی
بگو که از کتاب دل مرا تو خط نمیزنی
منی که دل سپرده ام، ز دوریت فسرده ام
دقایق نبودنت، چه ذرّه ذرّه مُرده ام
مرا ز خاطرت نران، بمان کنار من بمان
خطوط ناب عشق را ز چشم عاشقم بخوان
نرو بمان که جان تویی، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو، به قعر غصّه میرسم
#حامد_بیدل
بگو که از کتاب دل مرا تو خط نمیزنی
منی که دل سپرده ام، ز دوریت فسرده ام
دقایق نبودنت، چه ذرّه ذرّه مُرده ام
مرا ز خاطرت نران، بمان کنار من بمان
خطوط ناب عشق را ز چشم عاشقم بخوان
نرو بمان که جان تویی، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو، به قعر غصّه میرسم
#حامد_بیدل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرامش ِبی نهایت ِجانی و بس
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس
هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو میدانی و بس
#شهراد_میدری
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس
هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو میدانی و بس
#شهراد_میدری
جرعه جرعه آه می ریزد ز چشمان ترم
شعله شعله گر گرفته آتش از خاکسترم
رفته ای و سینه ام از شور تب شاعرشده
می چکد اشعار تر از سطر سطر دفترم
می سرایم بافه بافه از جدایی ها غزل
تا بسوزاند جهان را شور آتش گسترم
شانه هایت ساحل امواج گیسوی وصال
در فراقت خشم طوفان می زند بر پیکرم
سرخی انگور گونه مست گیلاس لبت
خوشه های اخترت شد اعتبار ساغرم
برکه، خاموش و سرای ماه تو خاموش تر
سایه ی ماتم نشسته بر شب ِ نیلوفرم
شاخه های ترد تردید نگاهم سوختند
در بهشت سبز چشمت ریشه دارد باورم
#زیبا_حسینی_جیرندهی
شعله شعله گر گرفته آتش از خاکسترم
رفته ای و سینه ام از شور تب شاعرشده
می چکد اشعار تر از سطر سطر دفترم
می سرایم بافه بافه از جدایی ها غزل
تا بسوزاند جهان را شور آتش گسترم
شانه هایت ساحل امواج گیسوی وصال
در فراقت خشم طوفان می زند بر پیکرم
سرخی انگور گونه مست گیلاس لبت
خوشه های اخترت شد اعتبار ساغرم
برکه، خاموش و سرای ماه تو خاموش تر
سایه ی ماتم نشسته بر شب ِ نیلوفرم
شاخه های ترد تردید نگاهم سوختند
در بهشت سبز چشمت ریشه دارد باورم
#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو میبینم
#عطار
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو میبینم
#عطار
بـرای دیـدنـت پُـر از دلیـلِ عاشقانه ام
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تویی دریامنم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکن رحمت بکن شاهی که ازتوماندهام تنها
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان توکه جان بیتوشکنجه ست و بلا بر ما
#مولانا
بکن رحمت بکن شاهی که ازتوماندهام تنها
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان توکه جان بیتوشکنجه ست و بلا بر ما
#مولانا
بنـام آنکه دلم را، بـه نامِ عشقِ تو کرد
کلامِ هرشب من را کـلامِ عشقِ تو کرد
هرآنچه درهمه عمرم بدست آمده بود
زمن ربود و مرا طفلِ خامِ عشقِ تو کرد
رمیده بـودم و وحشی غریب و نا آرام
مـرا اسیـر و گرفتـارِ دامِ عشقِ تـو کرد
تمامِ هستیِ من ،غصه بود و ماتم بود
تمامِ هستۍمن را به کام عشق تو کرد
مرا بـه عقل و تفکر نخوان.. می شنوم
که هرچه میشنوم را پیامِ عشقِ تو کرد
غـلامِ همـتِ آنـم کـه زیـرِ چرخِ کبود
مرا ز غـم گذراند و غـلامِ عشقِ تـو کرد
به دست بوسۍاو میروم همین امشب
به شکرِ آنکه دلم را به نامِ عشقِ تو کرد
#محسن_نظری
کلامِ هرشب من را کـلامِ عشقِ تو کرد
هرآنچه درهمه عمرم بدست آمده بود
زمن ربود و مرا طفلِ خامِ عشقِ تو کرد
رمیده بـودم و وحشی غریب و نا آرام
مـرا اسیـر و گرفتـارِ دامِ عشقِ تـو کرد
تمامِ هستیِ من ،غصه بود و ماتم بود
تمامِ هستۍمن را به کام عشق تو کرد
مرا بـه عقل و تفکر نخوان.. می شنوم
که هرچه میشنوم را پیامِ عشقِ تو کرد
غـلامِ همـتِ آنـم کـه زیـرِ چرخِ کبود
مرا ز غـم گذراند و غـلامِ عشقِ تـو کرد
به دست بوسۍاو میروم همین امشب
به شکرِ آنکه دلم را به نامِ عشقِ تو کرد
#محسن_نظری