This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تـو در آبیِ این شهـر، پرستویی نیست
پشتِ این پنجره ی بسته فراسویی نیست
توکه باشی؛هیجان هست تکاپویی هست
تو نباشۍکه دراین گوشه هیاهویی نیست
#الهه_مرتضایی
پشتِ این پنجره ی بسته فراسویی نیست
توکه باشی؛هیجان هست تکاپویی هست
تو نباشۍکه دراین گوشه هیاهویی نیست
#الهه_مرتضایی
نـگـذار ، زبــانِ غـزلــم، بستــه بمـانـد
حیف از دلِ این بغض، که نشکسته بماند
تـا کـی، بنشیـنم سـرِ راهـت و نیـایـی؟
تـا کی، بـه هوای تـو ، دلم خسته بماند؟
نبضم ، شده پژواکِ تپش های تو ، بگذار
نبضم ، بـه تپش های تـو ، وابسته بماند
بـا چشـمِ سیـاهـت ، دلِ پـرهیـزگرِ من
انـگار ، محـال است، کـه وارستـه بمـاند
بـگـذار ، نگـویـم ، نسـرایـم ، ننـویسـم
بگـذار ، کـه ایـن مسئله، سربستـه بماند
پیـوسته سرش گرمِ اشارات و نظرهاست
هیهـات، کـه ابـروی تـو ، پیـوسته بماند
تقـدیـرِ مـرا ، از ازل، ایـنـگونـه نـوشتند
همـواره ، بـه گیسوی تـو ، دلبسته بماند
#محمد_عابدینی
حیف از دلِ این بغض، که نشکسته بماند
تـا کـی، بنشیـنم سـرِ راهـت و نیـایـی؟
تـا کی، بـه هوای تـو ، دلم خسته بماند؟
نبضم ، شده پژواکِ تپش های تو ، بگذار
نبضم ، بـه تپش های تـو ، وابسته بماند
بـا چشـمِ سیـاهـت ، دلِ پـرهیـزگرِ من
انـگار ، محـال است، کـه وارستـه بمـاند
بـگـذار ، نگـویـم ، نسـرایـم ، ننـویسـم
بگـذار ، کـه ایـن مسئله، سربستـه بماند
پیـوسته سرش گرمِ اشارات و نظرهاست
هیهـات، کـه ابـروی تـو ، پیـوسته بماند
تقـدیـرِ مـرا ، از ازل، ایـنـگونـه نـوشتند
همـواره ، بـه گیسوی تـو ، دلبسته بماند
#محمد_عابدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مرا یاد کنی یا نکنی؛
باورت گر بشود یا نشود...!
حرفی نیست... اما...نفسم میگیرد
در هوایی که نفسهای تو نیست... !
#سهراب سپهری
باورت گر بشود یا نشود...!
حرفی نیست... اما...نفسم میگیرد
در هوایی که نفسهای تو نیست... !
#سهراب سپهری
یک لحظه بیـا بر دلِ ما سر بزن امشب
در کوچهٔ بن بستِ صفا پَـر بزن امشب
بـر حلقـه ی در دست بیاویز و صدا کن
با یک سبد از خاطـره ها در بزن امشب
لبـخنـد زنـان واردِ ایــوانِ دلــم شــو
یک سر به نفس های کبوتر بزن امشب
بـا یک غـزل از حافظِ شیـراز بـزن فـال
بـر بـاورِ بی عـاطفـه، خنجر بزن امشب
ایـن قـدر نـزن سازِ جدایی و کـمی هم
مشتـاق بیـا! نغمه ی دیگر بـزن امشب
در جمعِ رقیبـان کـه نخوانـدم غـزلـم را
یک سر تو به دیوان و به دفتر بزن امشب
#زهرا_رضازاده
در کوچهٔ بن بستِ صفا پَـر بزن امشب
بـر حلقـه ی در دست بیاویز و صدا کن
با یک سبد از خاطـره ها در بزن امشب
لبـخنـد زنـان واردِ ایــوانِ دلــم شــو
یک سر به نفس های کبوتر بزن امشب
بـا یک غـزل از حافظِ شیـراز بـزن فـال
بـر بـاورِ بی عـاطفـه، خنجر بزن امشب
ایـن قـدر نـزن سازِ جدایی و کـمی هم
مشتـاق بیـا! نغمه ی دیگر بـزن امشب
در جمعِ رقیبـان کـه نخوانـدم غـزلـم را
یک سر تو به دیوان و به دفتر بزن امشب
#زهرا_رضازاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باخبر هستی نگاهم بیقرار چشم توست؟
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
طبعِ شعرم با کس دیگر نمیسازد، ولی
تا بخواهی طبعِ شعرم سازگارچشم توست
#سید_احمد_حسینیان
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
طبعِ شعرم با کس دیگر نمیسازد، ولی
تا بخواهی طبعِ شعرم سازگارچشم توست
#سید_احمد_حسینیان
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من.
نه بستهام به کس دل،نه بسته دل به من کس،
چو تختهپاره بر موج رها، رها، رها، من.
زمن هرآنکه او دورچو دل به سینه نزدیک؛
به من هر آنکه نزدیک ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من.
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم، در آسمان ابری ـ
دلم گرفته ای دوست!هوای گریه با من ...
#سیمین بهبهانی
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من.
نه بستهام به کس دل،نه بسته دل به من کس،
چو تختهپاره بر موج رها، رها، رها، من.
زمن هرآنکه او دورچو دل به سینه نزدیک؛
به من هر آنکه نزدیک ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من.
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم، در آسمان ابری ـ
دلم گرفته ای دوست!هوای گریه با من ...
#سیمین بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از آغاز راهم تا به پایان با تو می مانم
دلیل عاشقی های خودم هرگز نمی دانم
نباشی می شود آوار بغضت در گلوی من
نباشی مثل یک دیوانه من درگیر زندانم
#امیر_عباس_خالق_وردی
دلیل عاشقی های خودم هرگز نمی دانم
نباشی می شود آوار بغضت در گلوی من
نباشی مثل یک دیوانه من درگیر زندانم
#امیر_عباس_خالق_وردی
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمیدانم
تو اقیانوس سرشار از تلاطمهای آرامی
و من دریاچهی اشکی که دایم رو به طغیانم
بزن نی باز غوغا کن.بزن دف، شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم،به هرسازی برقصانم
ببین آیینهوار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی، من آرامم ...پریشانی، پریشانم
اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگیها را من از چشم تو میخوانم
#سیده تکتم حسینی
پرم از حس دلگیری که نامش را نمیدانم
تو اقیانوس سرشار از تلاطمهای آرامی
و من دریاچهی اشکی که دایم رو به طغیانم
بزن نی باز غوغا کن.بزن دف، شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم،به هرسازی برقصانم
ببین آیینهوار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی، من آرامم ...پریشانی، پریشانم
اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگیها را من از چشم تو میخوانم
#سیده تکتم حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نفر آمد و بی آنکه بدانم همه دنیایم شد
مثل مهتاب به دل خیمه زدومونس شبهایم شد
تا که افتاد نگاهش به نگاهم دل من رفت زِکف
من شـدم ســاحِلِ او یک شبـه دریـایم شد
#مهنازنجفی
مثل مهتاب به دل خیمه زدومونس شبهایم شد
تا که افتاد نگاهش به نگاهم دل من رفت زِکف
من شـدم ســاحِلِ او یک شبـه دریـایم شد
#مهنازنجفی
سر به زيرو ساكتم وقتي كه تنها ميشوم
درد دارد شعرهايم،بي تو رسوا ميشوم
برگ برگ دفترم با خاطرات خوب و بد
با ورق خوردن ،ميانِ شعر معنا ميشوم
مي نويسم ،در غزل لبخندِ شيرين تو را
هر نفس با بوسه اي در گير رويا ميشوم
عاشقِ پروانه ام ،شمع و گل و شعر و غزل
با قيامِ شعله ها ،امشب چه زيبا ميشوم
تيغ چشمت، نبض احساسِ مرا كرده نشان
حس خوبي دارد و با آن مداوا ميشوم
بي مني و اشكِ من با بغض همبستر شده
آسمانم، تو بباري باتو دريا ميشوم
بس مصمم رفته اي،حتي غباري از تو نيست
دشت دلتنگي ام و اينگونه شيدا ميشوم
#مهیا غلامی
درد دارد شعرهايم،بي تو رسوا ميشوم
برگ برگ دفترم با خاطرات خوب و بد
با ورق خوردن ،ميانِ شعر معنا ميشوم
مي نويسم ،در غزل لبخندِ شيرين تو را
هر نفس با بوسه اي در گير رويا ميشوم
عاشقِ پروانه ام ،شمع و گل و شعر و غزل
با قيامِ شعله ها ،امشب چه زيبا ميشوم
تيغ چشمت، نبض احساسِ مرا كرده نشان
حس خوبي دارد و با آن مداوا ميشوم
بي مني و اشكِ من با بغض همبستر شده
آسمانم، تو بباري باتو دريا ميشوم
بس مصمم رفته اي،حتي غباري از تو نيست
دشت دلتنگي ام و اينگونه شيدا ميشوم
#مهیا غلامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوابم شده بیداری چشمان تـو امشب
انگیـــزهی روییدن فــــردا شده شعرم
بگــــذار که ایـن پنجره ها بسته بمانند
بـــر روی تـو دروازهی دنیا شده شعرم
#محمد_تیموری
انگیـــزهی روییدن فــــردا شده شعرم
بگــــذار که ایـن پنجره ها بسته بمانند
بـــر روی تـو دروازهی دنیا شده شعرم
#محمد_تیموری
تو خداوند دل و روح و روانم شدہ اے
ڪعبہ و قبلہ ے من ، ذڪر اذانم شدہ ای
تو خدایے، تو شرابے ، تو همان عشق زلال
تو ڪہ هستے ڪہ دلا ، ورد زبانم شدہ ای
من همان دختر گرگانے پر شور و شرم
تو همان دلبر دیوانه، ڪه خان م شدہ ای
نشو دور از دل دیوانہ ڪہ مرگم حتمے است
تو نہ تنها نفس من، ضربانم شدہ ای
تو سزاوار جنونے ، بہ خود عشق قسم
تو تمام من و شور و هیجانم شدہ ای
شدہ آواز تو ورد همہ ے روز و شبم
در دل غمزدہ ام ، سوز بنانم شدہ ای
#پدیده_احمدے
ڪعبہ و قبلہ ے من ، ذڪر اذانم شدہ ای
تو خدایے، تو شرابے ، تو همان عشق زلال
تو ڪہ هستے ڪہ دلا ، ورد زبانم شدہ ای
من همان دختر گرگانے پر شور و شرم
تو همان دلبر دیوانه، ڪه خان م شدہ ای
نشو دور از دل دیوانہ ڪہ مرگم حتمے است
تو نہ تنها نفس من، ضربانم شدہ ای
تو سزاوار جنونے ، بہ خود عشق قسم
تو تمام من و شور و هیجانم شدہ ای
شدہ آواز تو ورد همہ ے روز و شبم
در دل غمزدہ ام ، سوز بنانم شدہ ای
#پدیده_احمدے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بیا تا رمَقی هست مـرا کُنجِ قفس
توکه هم جانی وجانانِ منی مثلِ نفس
غزلم غرقِ خیالِ تو شکوفا شده است
تو برای دلِ من معجزهٰ عشقی و بس!
#شیوا_صالحی
توکه هم جانی وجانانِ منی مثلِ نفس
غزلم غرقِ خیالِ تو شکوفا شده است
تو برای دلِ من معجزهٰ عشقی و بس!
#شیوا_صالحی
با خیالت همنشین ، با یک قلم یک دفترم
با سکوتت خوب فهماندی ، که باید بگذرم
بودنت در من ، جهانی واژه بود از عاشقی
بی تو حتی واژه هم ، جایی ندارد در سرم
من که عاشق بودنم را ، هر غزل فهمیده بود
سوژهی اشعار من ، تنها تو بودی سرورم
با تو شاعر بودنم را ، سخت باور داشتم
در نبودت میرود ، سیلاب از چشمِ ترم
قلب من با یک نگاه افتاد در آغوش مرگ
لحظهای که باورش شد ، عاشقی بی دلبرم
پای عشقت مردنم ، با آخرین تصمیم توست
یا به قلبم جان بده ، یا قلب خود را میدرم
#فرزانه_بابایی
با سکوتت خوب فهماندی ، که باید بگذرم
بودنت در من ، جهانی واژه بود از عاشقی
بی تو حتی واژه هم ، جایی ندارد در سرم
من که عاشق بودنم را ، هر غزل فهمیده بود
سوژهی اشعار من ، تنها تو بودی سرورم
با تو شاعر بودنم را ، سخت باور داشتم
در نبودت میرود ، سیلاب از چشمِ ترم
قلب من با یک نگاه افتاد در آغوش مرگ
لحظهای که باورش شد ، عاشقی بی دلبرم
پای عشقت مردنم ، با آخرین تصمیم توست
یا به قلبم جان بده ، یا قلب خود را میدرم
#فرزانه_بابایی