اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بیخبری میکشد آخر
دیوانه شدم خانهات آباد، کجایی؟
#پریناز_جهانگیر
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بیخبری میکشد آخر
دیوانه شدم خانهات آباد، کجایی؟
#پریناز_جهانگیر
شاعرم باش و براے دل ویران بنویس
دو سہ خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچہ دلت خواست ڪہ آرام شوم
تا ڪہ آرام شوم، شعر فراوان بنویس
مدتے هست دلم تنگ غزلخوانیهاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان ڪہ ندارد غم و آشفتگیام
چند خطے ز من بے سر و سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانے من هر دم و هر آن بنویس
بردہ چشمان تو آرامش شبهاے مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طبیب دل سرگشتہ و مجنون منی
لااقل نسخهام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و بہ پروندهے من
تا قیامت تو فقط واژهے عصیان بنویس...
#پديده_احمدی
دو سہ خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچہ دلت خواست ڪہ آرام شوم
تا ڪہ آرام شوم، شعر فراوان بنویس
مدتے هست دلم تنگ غزلخوانیهاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان ڪہ ندارد غم و آشفتگیام
چند خطے ز من بے سر و سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانے من هر دم و هر آن بنویس
بردہ چشمان تو آرامش شبهاے مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طبیب دل سرگشتہ و مجنون منی
لااقل نسخهام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و بہ پروندهے من
تا قیامت تو فقط واژهے عصیان بنویس...
#پديده_احمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای شهر نگاهت دلم پر از غوغاست
برای دیدن رویت نگر که بی پرواست
حضور سبز تو باشد بهار هر غزلم
بیا غزاله ی زیباا که بی تو دل تنهاست
دلیل هر نفسَم گشته مهر سوزانت
کنار من که تو باشی چه زندگی زیباست
به صد زبان و سخن گفته ام که شیدایم
اگر چه طرز نگاهم به چهرهات گویاست
کویر دشت دلم را تویی چو اقیانوس
که با تو دولت عشقم همیشه در اعلاست
خوشا رسیدن و دیدار شمع رخسارت
بساط شور و شکفتن کنار تو برپاست
چه اتّفاق قشنگی که عاشقت باشم
در این زمانه ی حسرت که عشق بیمعناست
در ازدحام سکوتی که از تو پنهانست
هزار حرف نگفته به روی لب پیداست
قسم به صبح وصالت که بی تو تاریکم
تو ماه باور من باش اگر چه دل رسواست
شکوفهزارِ لبت طرح نوبهارانست
لبم به شوق رسیدن دلم ولی شیداست
#علی_خوشقامت
برای دیدن رویت نگر که بی پرواست
حضور سبز تو باشد بهار هر غزلم
بیا غزاله ی زیباا که بی تو دل تنهاست
دلیل هر نفسَم گشته مهر سوزانت
کنار من که تو باشی چه زندگی زیباست
به صد زبان و سخن گفته ام که شیدایم
اگر چه طرز نگاهم به چهرهات گویاست
کویر دشت دلم را تویی چو اقیانوس
که با تو دولت عشقم همیشه در اعلاست
خوشا رسیدن و دیدار شمع رخسارت
بساط شور و شکفتن کنار تو برپاست
چه اتّفاق قشنگی که عاشقت باشم
در این زمانه ی حسرت که عشق بیمعناست
در ازدحام سکوتی که از تو پنهانست
هزار حرف نگفته به روی لب پیداست
قسم به صبح وصالت که بی تو تاریکم
تو ماه باور من باش اگر چه دل رسواست
شکوفهزارِ لبت طرح نوبهارانست
لبم به شوق رسیدن دلم ولی شیداست
#علی_خوشقامت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهت می کنم جانا، قلم هوشیار می رقصد
صدایت می کنم قلبم چُنان خَمّار می رقصد
خرابم می کنی آتش به جان واژه می ریزد
غزل سرمست، بی ساغر، بر این آوار می رقصد
به جولانگاه عشقم می بری، شوری نمی خیزد
سپندِ لحظه های غم، بر این تکرار می رقصد
چو شمعی پرفروغم در جهان سرد و تاریکی
به سودای نگاهت، شعله ام هر بار می رقصد
به شعرم می کشی حالا چو اقیانوس آرامم
درونم کودکی سرکش از این اجبار می رقصد
#فرشته_تابنده
صدایت می کنم قلبم چُنان خَمّار می رقصد
خرابم می کنی آتش به جان واژه می ریزد
غزل سرمست، بی ساغر، بر این آوار می رقصد
به جولانگاه عشقم می بری، شوری نمی خیزد
سپندِ لحظه های غم، بر این تکرار می رقصد
چو شمعی پرفروغم در جهان سرد و تاریکی
به سودای نگاهت، شعله ام هر بار می رقصد
به شعرم می کشی حالا چو اقیانوس آرامم
درونم کودکی سرکش از این اجبار می رقصد
#فرشته_تابنده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادیِ من
غم مرا همنفساست ای تو همه شادیِ من
بی تـو آوارم و در خـویـش فـرو ریختـه ام
ای هـمه سقف و ستون و هـمه آبادیِ من
#حسین_منزوی
غم مرا همنفساست ای تو همه شادیِ من
بی تـو آوارم و در خـویـش فـرو ریختـه ام
ای هـمه سقف و ستون و هـمه آبادیِ من
#حسین_منزوی
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
خاطراتم نو به نو ، با یاد عشقت زنده شد
خاطرم هستی ، ولیکن یادگارم نیستی
تک درختی بی تو تنها در کویری مانده ام
ای سراب آرزوها چشمه ساری نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخاب من تو هستی اختیارم نیستی
گرچه یادت روز و شب همواره همراه منست
ماه زیبایم چرا در شب تارم نیستی ؟
چشم هایت آهوانه گشته صیاد دلم
من که خودصیدت شدم اما شکارم نیستی
#حسین توکلی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
خاطراتم نو به نو ، با یاد عشقت زنده شد
خاطرم هستی ، ولیکن یادگارم نیستی
تک درختی بی تو تنها در کویری مانده ام
ای سراب آرزوها چشمه ساری نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخاب من تو هستی اختیارم نیستی
گرچه یادت روز و شب همواره همراه منست
ماه زیبایم چرا در شب تارم نیستی ؟
چشم هایت آهوانه گشته صیاد دلم
من که خودصیدت شدم اما شکارم نیستی
#حسین توکلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تـو در آبیِ این شهـر، پرستویی نیست
پشتِ این پنجره ی بسته فراسویی نیست
توکه باشی؛هیجان هست تکاپویی هست
تو نباشۍکه دراین گوشه هیاهویی نیست
#الهه_مرتضایی
پشتِ این پنجره ی بسته فراسویی نیست
توکه باشی؛هیجان هست تکاپویی هست
تو نباشۍکه دراین گوشه هیاهویی نیست
#الهه_مرتضایی
نـگـذار ، زبــانِ غـزلــم، بستــه بمـانـد
حیف از دلِ این بغض، که نشکسته بماند
تـا کـی، بنشیـنم سـرِ راهـت و نیـایـی؟
تـا کی، بـه هوای تـو ، دلم خسته بماند؟
نبضم ، شده پژواکِ تپش های تو ، بگذار
نبضم ، بـه تپش های تـو ، وابسته بماند
بـا چشـمِ سیـاهـت ، دلِ پـرهیـزگرِ من
انـگار ، محـال است، کـه وارستـه بمـاند
بـگـذار ، نگـویـم ، نسـرایـم ، ننـویسـم
بگـذار ، کـه ایـن مسئله، سربستـه بماند
پیـوسته سرش گرمِ اشارات و نظرهاست
هیهـات، کـه ابـروی تـو ، پیـوسته بماند
تقـدیـرِ مـرا ، از ازل، ایـنـگونـه نـوشتند
همـواره ، بـه گیسوی تـو ، دلبسته بماند
#محمد_عابدینی
حیف از دلِ این بغض، که نشکسته بماند
تـا کـی، بنشیـنم سـرِ راهـت و نیـایـی؟
تـا کی، بـه هوای تـو ، دلم خسته بماند؟
نبضم ، شده پژواکِ تپش های تو ، بگذار
نبضم ، بـه تپش های تـو ، وابسته بماند
بـا چشـمِ سیـاهـت ، دلِ پـرهیـزگرِ من
انـگار ، محـال است، کـه وارستـه بمـاند
بـگـذار ، نگـویـم ، نسـرایـم ، ننـویسـم
بگـذار ، کـه ایـن مسئله، سربستـه بماند
پیـوسته سرش گرمِ اشارات و نظرهاست
هیهـات، کـه ابـروی تـو ، پیـوسته بماند
تقـدیـرِ مـرا ، از ازل، ایـنـگونـه نـوشتند
همـواره ، بـه گیسوی تـو ، دلبسته بماند
#محمد_عابدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مرا یاد کنی یا نکنی؛
باورت گر بشود یا نشود...!
حرفی نیست... اما...نفسم میگیرد
در هوایی که نفسهای تو نیست... !
#سهراب سپهری
باورت گر بشود یا نشود...!
حرفی نیست... اما...نفسم میگیرد
در هوایی که نفسهای تو نیست... !
#سهراب سپهری
یک لحظه بیـا بر دلِ ما سر بزن امشب
در کوچهٔ بن بستِ صفا پَـر بزن امشب
بـر حلقـه ی در دست بیاویز و صدا کن
با یک سبد از خاطـره ها در بزن امشب
لبـخنـد زنـان واردِ ایــوانِ دلــم شــو
یک سر به نفس های کبوتر بزن امشب
بـا یک غـزل از حافظِ شیـراز بـزن فـال
بـر بـاورِ بی عـاطفـه، خنجر بزن امشب
ایـن قـدر نـزن سازِ جدایی و کـمی هم
مشتـاق بیـا! نغمه ی دیگر بـزن امشب
در جمعِ رقیبـان کـه نخوانـدم غـزلـم را
یک سر تو به دیوان و به دفتر بزن امشب
#زهرا_رضازاده
در کوچهٔ بن بستِ صفا پَـر بزن امشب
بـر حلقـه ی در دست بیاویز و صدا کن
با یک سبد از خاطـره ها در بزن امشب
لبـخنـد زنـان واردِ ایــوانِ دلــم شــو
یک سر به نفس های کبوتر بزن امشب
بـا یک غـزل از حافظِ شیـراز بـزن فـال
بـر بـاورِ بی عـاطفـه، خنجر بزن امشب
ایـن قـدر نـزن سازِ جدایی و کـمی هم
مشتـاق بیـا! نغمه ی دیگر بـزن امشب
در جمعِ رقیبـان کـه نخوانـدم غـزلـم را
یک سر تو به دیوان و به دفتر بزن امشب
#زهرا_رضازاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باخبر هستی نگاهم بیقرار چشم توست؟
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
طبعِ شعرم با کس دیگر نمیسازد، ولی
تا بخواهی طبعِ شعرم سازگارچشم توست
#سید_احمد_حسینیان
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
طبعِ شعرم با کس دیگر نمیسازد، ولی
تا بخواهی طبعِ شعرم سازگارچشم توست
#سید_احمد_حسینیان
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من.
نه بستهام به کس دل،نه بسته دل به من کس،
چو تختهپاره بر موج رها، رها، رها، من.
زمن هرآنکه او دورچو دل به سینه نزدیک؛
به من هر آنکه نزدیک ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من.
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم، در آسمان ابری ـ
دلم گرفته ای دوست!هوای گریه با من ...
#سیمین بهبهانی
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من.
نه بستهام به کس دل،نه بسته دل به من کس،
چو تختهپاره بر موج رها، رها، رها، من.
زمن هرآنکه او دورچو دل به سینه نزدیک؛
به من هر آنکه نزدیک ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من.
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم، در آسمان ابری ـ
دلم گرفته ای دوست!هوای گریه با من ...
#سیمین بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM