ای تو برجسته ترین نقش به دیواره ی قلبم
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به لحظهای برسانم کـه عاشقت باشم
اگر چـه کمتر از آنـم کـه لایقت باشم
جهانجهانِمصیبت زمانزمانِ بلاست
نـه ایـن کـه آمدم آیینهٔ دِق ات باشم
میانِ اینهمه طوفان، بهمن اجازه بده
کـه در عبورِ از این ورطه ، قایقت باشم
نبینم اشک بـه چشمت، فرشتهٔ عاشق
نخـواه شاهـدِ آوازِ هِـقهِقـت باشم!
بخند و زمزمهکن شعرِ عشق را.. بگذار
کـه مـن شریکِ تمامِ دقـایقت باشم!
#مهدی_شعبانی
اگر چـه کمتر از آنـم کـه لایقت باشم
جهانجهانِمصیبت زمانزمانِ بلاست
نـه ایـن کـه آمدم آیینهٔ دِق ات باشم
میانِ اینهمه طوفان، بهمن اجازه بده
کـه در عبورِ از این ورطه ، قایقت باشم
نبینم اشک بـه چشمت، فرشتهٔ عاشق
نخـواه شاهـدِ آوازِ هِـقهِقـت باشم!
بخند و زمزمهکن شعرِ عشق را.. بگذار
کـه مـن شریکِ تمامِ دقـایقت باشم!
#مهدی_شعبانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل، مست سر کوی تو بود و تو نبودی
از حنجرہ ی عشق، صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی
بر شاخه ی گلبوته ی تن، تا نفسی داشت
دل، قمری یاهوی تو بود و تو نبودی
بر گونه ی من، گرد غریبانه ی مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی
وقتی غزل چشم سیاہ تو سرودم
شب، مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی
بی می، سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی
رفتم ز خود آنگونه که اندیشه ی بودن
باریکتر از موی تو بود و تو نبودی
آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه، آینه ی روی تو بود و تو نبودی
#پروین_ارجمندی
دل، مست سر کوی تو بود و تو نبودی
از حنجرہ ی عشق، صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی
بر شاخه ی گلبوته ی تن، تا نفسی داشت
دل، قمری یاهوی تو بود و تو نبودی
بر گونه ی من، گرد غریبانه ی مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی
وقتی غزل چشم سیاہ تو سرودم
شب، مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی
بی می، سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی
رفتم ز خود آنگونه که اندیشه ی بودن
باریکتر از موی تو بود و تو نبودی
آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه، آینه ی روی تو بود و تو نبودی
#پروین_ارجمندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است و بارانی،ببارانم که غم دارم
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
از تو نشان گرفتم و دیدم نشان تویی!
من بیهوا پریدهام و آسمان تویی!
ای نقشِ تاک حک شده بر باغِ دامنت!
هر جرعهی شراب به هر استکان تویی!
تقویمها به شوقِ تو تکرار میشوند
بوی خوشِ بهار پس از هر خزان تویی!
از ابتدای عشق تویی تا تمامِ عشق
هم ساربان تو هستی و هم کاروان تویی!
در کورهراهِ حادثه دل بر تو بستهام
طوفان گذشت، جلوهی رنگینکمان تویی!
ای یار! ای ترانهی شبهای انتظار!
خوشترزشعرِخواجه کدام است آن تویی
#جویا_معروفی
من بیهوا پریدهام و آسمان تویی!
ای نقشِ تاک حک شده بر باغِ دامنت!
هر جرعهی شراب به هر استکان تویی!
تقویمها به شوقِ تو تکرار میشوند
بوی خوشِ بهار پس از هر خزان تویی!
از ابتدای عشق تویی تا تمامِ عشق
هم ساربان تو هستی و هم کاروان تویی!
در کورهراهِ حادثه دل بر تو بستهام
طوفان گذشت، جلوهی رنگینکمان تویی!
ای یار! ای ترانهی شبهای انتظار!
خوشترزشعرِخواجه کدام است آن تویی
#جویا_معروفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب قلم با یادتو نغمه سرایی میکند
در قالب شعر غزل بس خود نمایی میکند
پر سوز اوسر می دهداز قصه مهر وفا
بر دفتر دیوان عشق فرمانروایی میکند
امشب نگارد این قلم یاد تو را در خاطرم
نقش تو را زیبا کشد که او دلربایی میکند
من عاشق طرح قلم اندر خیال خود شدم
بیچاره دل گویا قلم او را هوایی میکند
پنهان کنم عشق تو را در سینه ی پر راز خود
تا هر زمان که زنده ام عشقت خد ایی میکند
#زهرا_حشمتی
در قالب شعر غزل بس خود نمایی میکند
پر سوز اوسر می دهداز قصه مهر وفا
بر دفتر دیوان عشق فرمانروایی میکند
امشب نگارد این قلم یاد تو را در خاطرم
نقش تو را زیبا کشد که او دلربایی میکند
من عاشق طرح قلم اندر خیال خود شدم
بیچاره دل گویا قلم او را هوایی میکند
پنهان کنم عشق تو را در سینه ی پر راز خود
تا هر زمان که زنده ام عشقت خد ایی میکند
#زهرا_حشمتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است و بارانی،ببارانم که غم دارم
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
پیچڪِ سرسبزِ دیوارم؟! خبر دارے از او؟
آسمانِ تیرہ و تارم؟! خبر دارے از او؟
آن طرف میریزد از نامهربانے ، ارگ بم
اینطرف ، من زیرِ آوارم خبر دارے از او؟
پرسہ پرسہ ذهن من جولانگهِ افڪارِ اوست
هر خزان دلتنگِ دیدارم خبر دارے از او؟
قهوہ اش هرچند تلخست و بہ بادم میدهد
عاشقِ چشمانِ قاجارم ، خبر دارے از او؟
خش خشِ پائیز با سبڪ و سیاقم آشناست
خستگے هاے سپیدارم خبر دارے از او؟
با سرَانگشتم بہ روے شیشہ هاے غرقِ مه
مے نویسم دوستش دارم ،خبر دارے از او...؟
#مهدی_حبیبے
آسمانِ تیرہ و تارم؟! خبر دارے از او؟
آن طرف میریزد از نامهربانے ، ارگ بم
اینطرف ، من زیرِ آوارم خبر دارے از او؟
پرسہ پرسہ ذهن من جولانگهِ افڪارِ اوست
هر خزان دلتنگِ دیدارم خبر دارے از او؟
قهوہ اش هرچند تلخست و بہ بادم میدهد
عاشقِ چشمانِ قاجارم ، خبر دارے از او؟
خش خشِ پائیز با سبڪ و سیاقم آشناست
خستگے هاے سپیدارم خبر دارے از او؟
با سرَانگشتم بہ روے شیشہ هاے غرقِ مه
مے نویسم دوستش دارم ،خبر دارے از او...؟
#مهدی_حبیبے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزهای تیـره و تاری کـــه با خود داشتم
با تو اکنون معنی آیندهای روشن گرفت
زندهام تا در تنم هرم نفسهای تو هست
مرگ میداند: فقـط باید تـو را از من گرفت
#نجمه_زارع
با تو اکنون معنی آیندهای روشن گرفت
زندهام تا در تنم هرم نفسهای تو هست
مرگ میداند: فقـط باید تـو را از من گرفت
#نجمه_زارع
گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنم
گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن
گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من
گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد
گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم
گفت جانی و جهانی تو بگو من چکنم؟
#مولانا
گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن
گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من
گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد
گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم
گفت جانی و جهانی تو بگو من چکنم؟
#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM