نیمه شب ، دلتنگِ آن برق نگاهت می شوم
غرق در ، دریای چشمان سیاهت می شوم .
چشم می دوزم به ماه چهارده در آسمان
من فدای ، صورتِ چون قرص ماهت می شوم
#آنجلا راد
غرق در ، دریای چشمان سیاهت می شوم .
چشم می دوزم به ماه چهارده در آسمان
من فدای ، صورتِ چون قرص ماهت می شوم
#آنجلا راد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
دردلم هستی وبین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
#فاضل_نظری
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
دردلم هستی وبین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است و بارانی،ببارانم که غم دارم
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
ای تو برجسته ترین نقش به دیواره ی قلبم
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
بی ٺاب توٲم ای
همه ی ٺاب و ٺوانم
هجران ٺو سخٺ اسٺ،
بیا روح و روانم.....
من معٺڪف معبد
آغوش ٺو ڪَشٺم
ما بین دو بازوی
ٺو شد ڪل جهانم......
#رضا_پناهیان_الوارس
بی ٺاب توٲم ای
همه ی ٺاب و ٺوانم
هجران ٺو سخٺ اسٺ،
بیا روح و روانم.....
من معٺڪف معبد
آغوش ٺو ڪَشٺم
ما بین دو بازوی
ٺو شد ڪل جهانم......
#رضا_پناهیان_الوارس
از تو سکوت مانده و از من صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالیام کند از سالها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه میروم و پا به پای تو...
در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار میکنند مرا دستهای تو
هِی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم
حس میکنم کنارمی و آه... جای تو...
این شعر را رها کن و نشنیدهام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...
#اصغرمعاذی
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالیام کند از سالها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه میروم و پا به پای تو...
در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار میکنند مرا دستهای تو
هِی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم
حس میکنم کنارمی و آه... جای تو...
این شعر را رها کن و نشنیدهام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...
#اصغرمعاذی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلم بنویس دردم را ، هوای قلب سردم را
بگو با آینه آرام ، دلیل روی زردم را
قلم بنویس عشقم را ،چرای سرنوشتم را
مشخص کن برای من ، جهنم یا بهشتم را
قلم بنویس هجران را ،غم دوری زیاران را
زشرح آن جفاکاری ،که زخمی کرده پیمان را
قلم بنویس حالم را ،به شبها گریه کارم را
نباشد مونسی جز غم ،به اسب عمرسوارم را
قلم بنویس آهم را ،شکسته شاخسارم را
بهاری که به یغما رفت ،چرای اعتمادم را
قلم بنویس امیدم را ، دلیل نا امیدم را
چرا فصل جوانی و ، ببین موی سفیدم را
قلم بنویس صبرم را ، دلیل تیره ابرم را
چرا سنگ صبور غم ،بخواند شعر ماتم را
#پویا_بیات
بگو با آینه آرام ، دلیل روی زردم را
قلم بنویس عشقم را ،چرای سرنوشتم را
مشخص کن برای من ، جهنم یا بهشتم را
قلم بنویس هجران را ،غم دوری زیاران را
زشرح آن جفاکاری ،که زخمی کرده پیمان را
قلم بنویس حالم را ،به شبها گریه کارم را
نباشد مونسی جز غم ،به اسب عمرسوارم را
قلم بنویس آهم را ،شکسته شاخسارم را
بهاری که به یغما رفت ،چرای اعتمادم را
قلم بنویس امیدم را ، دلیل نا امیدم را
چرا فصل جوانی و ، ببین موی سفیدم را
قلم بنویس صبرم را ، دلیل تیره ابرم را
چرا سنگ صبور غم ،بخواند شعر ماتم را
#پویا_بیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای تو برجسته ترین نقش به دیواره ی قلبم
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به لحظهای برسانم کـه عاشقت باشم
اگر چـه کمتر از آنـم کـه لایقت باشم
جهانجهانِمصیبت زمانزمانِ بلاست
نـه ایـن کـه آمدم آیینهٔ دِق ات باشم
میانِ اینهمه طوفان، بهمن اجازه بده
کـه در عبورِ از این ورطه ، قایقت باشم
نبینم اشک بـه چشمت، فرشتهٔ عاشق
نخـواه شاهـدِ آوازِ هِـقهِقـت باشم!
بخند و زمزمهکن شعرِ عشق را.. بگذار
کـه مـن شریکِ تمامِ دقـایقت باشم!
#مهدی_شعبانی
اگر چـه کمتر از آنـم کـه لایقت باشم
جهانجهانِمصیبت زمانزمانِ بلاست
نـه ایـن کـه آمدم آیینهٔ دِق ات باشم
میانِ اینهمه طوفان، بهمن اجازه بده
کـه در عبورِ از این ورطه ، قایقت باشم
نبینم اشک بـه چشمت، فرشتهٔ عاشق
نخـواه شاهـدِ آوازِ هِـقهِقـت باشم!
بخند و زمزمهکن شعرِ عشق را.. بگذار
کـه مـن شریکِ تمامِ دقـایقت باشم!
#مهدی_شعبانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل، مست سر کوی تو بود و تو نبودی
از حنجرہ ی عشق، صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی
بر شاخه ی گلبوته ی تن، تا نفسی داشت
دل، قمری یاهوی تو بود و تو نبودی
بر گونه ی من، گرد غریبانه ی مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی
وقتی غزل چشم سیاہ تو سرودم
شب، مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی
بی می، سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی
رفتم ز خود آنگونه که اندیشه ی بودن
باریکتر از موی تو بود و تو نبودی
آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه، آینه ی روی تو بود و تو نبودی
#پروین_ارجمندی
دل، مست سر کوی تو بود و تو نبودی
از حنجرہ ی عشق، صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی
بر شاخه ی گلبوته ی تن، تا نفسی داشت
دل، قمری یاهوی تو بود و تو نبودی
بر گونه ی من، گرد غریبانه ی مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی
وقتی غزل چشم سیاہ تو سرودم
شب، مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی
بی می، سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی
رفتم ز خود آنگونه که اندیشه ی بودن
باریکتر از موی تو بود و تو نبودی
آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه، آینه ی روی تو بود و تو نبودی
#پروین_ارجمندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM