This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه سر زده می آمدی تو ای باران
چه شد که دلزده ای و دگر نمی باری
دلم گرفته از این تنگنای بی خبری
بگو برای دلم حرف های نو داری
#فرزانه_صیاد
چه شد که دلزده ای و دگر نمی باری
دلم گرفته از این تنگنای بی خبری
بگو برای دلم حرف های نو داری
#فرزانه_صیاد
کاش میشد که از این پنجره بارید تو را
از صدای نفس فاصله، فهمید تو را
مثل عطر خنک کوچهی نارِنجِستان
در همآغوشی گل، یکسره بویید تو را
در فراسوی شب خاطرههایی شیرین
باز با تیشهی فرهاد، تراشید تو را
گاه در برکهی تنهایی خود سنگ انداخت
با صدای تپش ثانیه، نالید تو را
یک قدم مانده به دلواپسی اشک غروب
پشت بیتابترین خاطره، پاشید تو را
و به کوتاهی بوییدن عطر یک سیب
خام حوا شد و چون وسوسهای چید تو را
ته این راه سراسیمه، کمی آه کشید
در سکوتی به بلندای افق، دید تو را
#محمد_جوکار
از صدای نفس فاصله، فهمید تو را
مثل عطر خنک کوچهی نارِنجِستان
در همآغوشی گل، یکسره بویید تو را
در فراسوی شب خاطرههایی شیرین
باز با تیشهی فرهاد، تراشید تو را
گاه در برکهی تنهایی خود سنگ انداخت
با صدای تپش ثانیه، نالید تو را
یک قدم مانده به دلواپسی اشک غروب
پشت بیتابترین خاطره، پاشید تو را
و به کوتاهی بوییدن عطر یک سیب
خام حوا شد و چون وسوسهای چید تو را
ته این راه سراسیمه، کمی آه کشید
در سکوتی به بلندای افق، دید تو را
#محمد_جوکار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مانده ام چشم انتظار یک خبر از سوے تو
راست گو آیا تو هم چشم انتظارم مانده ای؟
بوده ام با تو یه رنگ و صاف و صادق با وفا
نازنینم مثل من شعر وفا را خوانده ای؟
#جواد_الماسی
راست گو آیا تو هم چشم انتظارم مانده ای؟
بوده ام با تو یه رنگ و صاف و صادق با وفا
نازنینم مثل من شعر وفا را خوانده ای؟
#جواد_الماسی
"دلم از فراق رویت گله بیشمار دارد"
نه به روز دارد آرام، نه به شب قرار دارد
به کجا گذشتی آخر ،زچه رو بریدی از من
تو مگر ندیدی این دل تبِ احتضار دارد
رمقی نمانده بر جان، ز دو دیده میرود خون
و دلی که حسرتش را ز تو یادگار دارد
همه شب نهادهام بر در صبح دیدهام را
که مگر به رحم آیی و سحر گذار دارد
شب خلوت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟
که دلِ امیدوارم ، سرِ کوی یار دارد....
بنویسم از برایت؟ مگر اشک میگذارد؟
که بدون تو خدا هم دلِ بیقرار دارد
سرِ دردِ عشق دارد دلِ دردمندِ " بیتا"
چه کسی چو من برایت دلِ غمگسار دارد...؟
#بیتا_خزلی
نه به روز دارد آرام، نه به شب قرار دارد
به کجا گذشتی آخر ،زچه رو بریدی از من
تو مگر ندیدی این دل تبِ احتضار دارد
رمقی نمانده بر جان، ز دو دیده میرود خون
و دلی که حسرتش را ز تو یادگار دارد
همه شب نهادهام بر در صبح دیدهام را
که مگر به رحم آیی و سحر گذار دارد
شب خلوت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟
که دلِ امیدوارم ، سرِ کوی یار دارد....
بنویسم از برایت؟ مگر اشک میگذارد؟
که بدون تو خدا هم دلِ بیقرار دارد
سرِ دردِ عشق دارد دلِ دردمندِ " بیتا"
چه کسی چو من برایت دلِ غمگسار دارد...؟
#بیتا_خزلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال دل بی تو خراب است،خودت میدانی
زندگی بی تو عذاب است،خودت میدانی
بی تو یک لحظه ندارد دل من صبروقرار
قلب من درتب وتاب است،خودت میدانی
#جمشیدی
زندگی بی تو عذاب است،خودت میدانی
بی تو یک لحظه ندارد دل من صبروقرار
قلب من درتب وتاب است،خودت میدانی
#جمشیدی
از تو سکوت مانده و از من صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالیام کند از سالها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه میروم و پا به پای تو...
در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار میکنند مرا دستهای تو
هِی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم
حس میکنم کنارمی و آه... جای تو...
این شعر را رها کن و نشنیدهام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...
#اصغرمعاذی
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالیام کند از سالها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه میروم و پا به پای تو...
در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار میکنند مرا دستهای تو
هِی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم
حس میکنم کنارمی و آه... جای تو...
این شعر را رها کن و نشنیدهام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...
#اصغرمعاذی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من کیستم! یک زن، که دنیا را نفهمیده
مـــرداب خامـــــوشی که دریا را نفهمیده
در لحظههای درد خو از بس که جا مانده
دلبیقــــراریهــــــای صحـــــرا را نفهمیده
دلتنگیاش در هر زمان تا بینهــــایت بود
از غصـــــهی امـــــروز، فـــــردا را نفهمیده
بااینکه در تنهـــاییاش پــروانه پر میزد
پـــــرواز دشت قـاصـــــــدکها را نفهمیده
در دستهایش آسمـــان جا میگرفت اما
باچشــــم بــــارانی تمــاشـــا را نفهمیده
هرچند با آیینهها هرلحظه خلوت داشت
تنهـــایـیاش را هیــچ کـس اما نفهمیده
#فاطمه_رنجبر
مـــرداب خامـــــوشی که دریا را نفهمیده
در لحظههای درد خو از بس که جا مانده
دلبیقــــراریهــــــای صحـــــرا را نفهمیده
دلتنگیاش در هر زمان تا بینهــــایت بود
از غصـــــهی امـــــروز، فـــــردا را نفهمیده
بااینکه در تنهـــاییاش پــروانه پر میزد
پـــــرواز دشت قـاصـــــــدکها را نفهمیده
در دستهایش آسمـــان جا میگرفت اما
باچشــــم بــــارانی تمــاشـــا را نفهمیده
هرچند با آیینهها هرلحظه خلوت داشت
تنهـــایـیاش را هیــچ کـس اما نفهمیده
#فاطمه_رنجبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از ناله مـن خفت و نه ماهی
چشمـی به رهـت دوخته ام باز که شاید
بازآیی و برهانیم از چشم به راهی
#شهریار
نه مرغ شب از ناله مـن خفت و نه ماهی
چشمـی به رهـت دوخته ام باز که شاید
بازآیی و برهانیم از چشم به راهی
#شهریار
تا کی در انتظار گذاری به زاریم
باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم
دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز
جان سوز بود شرح سیه روزگاریم
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سرسازگاریم
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داریم
طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم
شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساریم
#شهریار
باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم
دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز
جان سوز بود شرح سیه روزگاریم
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سرسازگاریم
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داریم
طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم
شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساریم
#شهریار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غـزل غـزل ترانـه شد، نگاهِ عاشقانه ات
قسم به چشمهای تو گرفته دل بهانه ات
قـلم نوشتـه از غمت، سـرودِ تلخِ انتظار
تمامِ حرف های من ز غـم شده ترانه ات
#آنجـلا_راد
قسم به چشمهای تو گرفته دل بهانه ات
قـلم نوشتـه از غمت، سـرودِ تلخِ انتظار
تمامِ حرف های من ز غـم شده ترانه ات
#آنجـلا_راد
دلتنگ صدای تو و لبریز سکوتم
من غنچهی تبعیدی باغ ملکوتم
بر باد نرفته است سر سبزم و عمری است
در باغچهی خاطره مدیون سکوتم
میخواهمت ای عشق که در ظلمت دنیا
من گم شدهی تشنه لبی در برهوتم
از خویش اگر دست کشیدم، نکشیدم
جز نقش تمنای تو در قاب قنوتم
گفتم همهجا از تو و از خویش نگفتم
من آینهی وصف جلال و جبروتم
#عطیهسادات_حجتی
من غنچهی تبعیدی باغ ملکوتم
بر باد نرفته است سر سبزم و عمری است
در باغچهی خاطره مدیون سکوتم
میخواهمت ای عشق که در ظلمت دنیا
من گم شدهی تشنه لبی در برهوتم
از خویش اگر دست کشیدم، نکشیدم
جز نقش تمنای تو در قاب قنوتم
گفتم همهجا از تو و از خویش نگفتم
من آینهی وصف جلال و جبروتم
#عطیهسادات_حجتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم تو
حس لذت آور شهناز دارد چشم تو
می نوازد روح را دیدار گرم چشمهات
یک نگه شیرینی آواز دارد چشم تو
#شهریار
حس لذت آور شهناز دارد چشم تو
می نوازد روح را دیدار گرم چشمهات
یک نگه شیرینی آواز دارد چشم تو
#شهریار
سوار موج دریایم هوایم سرد،و طوفانی
کنار ساحلم باش و بیا یک شب به مهمانی
غم سنگین به دل دارد. گل شب بو برای من
مثال بید می لرزم به غم هایی که میدانی
گل محبوب من هستی بیارایی هوایم را
درون قلب من هر شب شدی یک عشق پنهانی
اسیر چشم آهویت بیا ای نازنین نرگس
سفر کردم به چشمانت که افتادم به زندانی
فضای محفلم شاد وچه شوقی در درون دارم
درآغوشم، تو جا دادی، محبت را به آسانی
#لیلا_رضاییان
کنار ساحلم باش و بیا یک شب به مهمانی
غم سنگین به دل دارد. گل شب بو برای من
مثال بید می لرزم به غم هایی که میدانی
گل محبوب من هستی بیارایی هوایم را
درون قلب من هر شب شدی یک عشق پنهانی
اسیر چشم آهویت بیا ای نازنین نرگس
سفر کردم به چشمانت که افتادم به زندانی
فضای محفلم شاد وچه شوقی در درون دارم
درآغوشم، تو جا دادی، محبت را به آسانی
#لیلا_رضاییان