کجاست بارشی از ابـرِ مهـربانِ صدایت؟
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمه هایت
به قصهٔ تو هم امشب ، درونِ بسترِ سینه
هـوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
#حسین_منزوی
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمه هایت
به قصهٔ تو هم امشب ، درونِ بسترِ سینه
هـوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
#حسین_منزوی
دوستت دارم و ای کاش کنارم باشی
وقت دلتنگی و شادی تو قرارم باشی
وقت آن آمده تا گل بدهد احساسم
همه شب همدم ِشبهای بهارم باشی
نکنی دست مرا عشق رها می میرم
از خدا خواسته ام تا که تو یارم باشی
من و دیدار تو در کوچه ی زیبایی ها
نمکِ عشق منی دار و ندارم باشی
بی تو بر هم زده ام شهر جنون را هر دم
من دچار تو ام و کاش دچارم باشی
#محسن_اسکندری
وقت دلتنگی و شادی تو قرارم باشی
وقت آن آمده تا گل بدهد احساسم
همه شب همدم ِشبهای بهارم باشی
نکنی دست مرا عشق رها می میرم
از خدا خواسته ام تا که تو یارم باشی
من و دیدار تو در کوچه ی زیبایی ها
نمکِ عشق منی دار و ندارم باشی
بی تو بر هم زده ام شهر جنون را هر دم
من دچار تو ام و کاش دچارم باشی
#محسن_اسکندری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازِ چشمانِ تـو را شعر کنم، در دلِ شب
تا که مهتـاب ننازد، به جمالش هر شب
چشمِ تو آیهٔ نازل شده ازاحساس است
سر بـه سجادهٔ پُـر مِهرِ تـو دارم در شب
#حمیدرضا_یگانه
تا که مهتـاب ننازد، به جمالش هر شب
چشمِ تو آیهٔ نازل شده ازاحساس است
سر بـه سجادهٔ پُـر مِهرِ تـو دارم در شب
#حمیدرضا_یگانه
بـرای دیـدنـت پُـر از دلیـلِ عاشقانه ام
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزل غزل بنویسم من از دو چشم سیاهت
که برده ای دل و دین رابه ناز و طرز نگاهت
برای وصف رخ تو قلم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میان صورت ماهت
#الهام_رازقی
که برده ای دل و دین رابه ناز و طرز نگاهت
برای وصف رخ تو قلم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میان صورت ماهت
#الهام_رازقی
به شبِ تیـره ی من روشنیِ مـاه شدی
دلبری کرده و آن دلبر دلخـواه شدی
زندگی در نظرم غیـر غم وغصه نبـود
خوب من آمده ای چاره ی هرآه شدی
به فدای تـو و آن طرز نگاهت گل من
ای کـه بر قصر دلم آمده و شاه شدی
تو مقدس تـر ازآنی که قلم شرح دهد
ذکـرِ لبـهایِ مـنِ شاعـرِ گمــراه شدی
هرچه کردم که نشد عشق تو پنهان بکنم
چشمِ من داد زد از حرف دل آگاه شدی
غیر تو نیست کسی صاحب قلبم به خدا
مرهـم زخـم دل و نـالـه ی جانکاه شدی
وصفِ چشمانِ نجیبِ تو کند،سنگ ِصبور
گرچه زیباست ، تو زیباتر ازآن ماه شدی
#جواد الماسی
دلبری کرده و آن دلبر دلخـواه شدی
زندگی در نظرم غیـر غم وغصه نبـود
خوب من آمده ای چاره ی هرآه شدی
به فدای تـو و آن طرز نگاهت گل من
ای کـه بر قصر دلم آمده و شاه شدی
تو مقدس تـر ازآنی که قلم شرح دهد
ذکـرِ لبـهایِ مـنِ شاعـرِ گمــراه شدی
هرچه کردم که نشد عشق تو پنهان بکنم
چشمِ من داد زد از حرف دل آگاه شدی
غیر تو نیست کسی صاحب قلبم به خدا
مرهـم زخـم دل و نـالـه ی جانکاه شدی
وصفِ چشمانِ نجیبِ تو کند،سنگ ِصبور
گرچه زیباست ، تو زیباتر ازآن ماه شدی
#جواد الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من برایت شعر میڪَویم ، خواندنش با تو
به باران میڪَویم ببارد ، چتر آوردنش با تو...
پروانه خواهم شد بر فراز شمع ، تو اما
اگر خاکستر و پرپر شدم جمع ڪردنش با تو....!!
#سپهر
به باران میڪَویم ببارد ، چتر آوردنش با تو...
پروانه خواهم شد بر فراز شمع ، تو اما
اگر خاکستر و پرپر شدم جمع ڪردنش با تو....!!
#سپهر
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟!
یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟!
یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در دلت
یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟!
ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد !
با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟
گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو !؟
گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی؟!
ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی
خستگی را از تنم ، با بوسه ای در می کنی؟
گوش من لج می کند وقتی که حرف ازرفتن است !
صحبت رفتن ، تو با این آدم کر می کنی؟
#هاله_جعفری
یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟!
یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در دلت
یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟!
ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد !
با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟
گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو !؟
گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی؟!
ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی
خستگی را از تنم ، با بوسه ای در می کنی؟
گوش من لج می کند وقتی که حرف ازرفتن است !
صحبت رفتن ، تو با این آدم کر می کنی؟
#هاله_جعفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا تورا دیدم صدای قلبِ من تغییر کرد
کاش میشد قلبها را هم کمی تعمیر کرد
حرف قلبم را قلم با دوستت دارم نوشت
سوزن خودکار، رویِ از تو گفتن گیر کرد!
#ارس_آرامی
کاش میشد قلبها را هم کمی تعمیر کرد
حرف قلبم را قلم با دوستت دارم نوشت
سوزن خودکار، رویِ از تو گفتن گیر کرد!
#ارس_آرامی
دوست دارم شعر گویم حال دل بهتر شود
با تو از احساس خوانم ،خطی از دفتر شود
دوست دارم در کنار چایی و قندان خود
لمس دستان تو باشد، مزه اش محشر شود!!
دوست دارم شعر هایم را بخوانی با نسیم
تازه گردم با صدایت ،گوش دنیا کر شود
دوست دارم طرحی از باران زنم بر شعر خویش
قطره قطره، نم نمک ریزد ،دو چشمم تر شود
دوست دارم بر مشامم بوی عطرت پیچد و...
تا به یک تصویر رویایی ز تو منجر شود
دوست دارم لحظه های بودنت را نازنین
آنقدر اینجا بمانی خستگی ها در شود
#نجمه_طوسی
با تو از احساس خوانم ،خطی از دفتر شود
دوست دارم در کنار چایی و قندان خود
لمس دستان تو باشد، مزه اش محشر شود!!
دوست دارم شعر هایم را بخوانی با نسیم
تازه گردم با صدایت ،گوش دنیا کر شود
دوست دارم طرحی از باران زنم بر شعر خویش
قطره قطره، نم نمک ریزد ،دو چشمم تر شود
دوست دارم بر مشامم بوی عطرت پیچد و...
تا به یک تصویر رویایی ز تو منجر شود
دوست دارم لحظه های بودنت را نازنین
آنقدر اینجا بمانی خستگی ها در شود
#نجمه_طوسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همان آیه احساس ، همان شعر تری
که به آهنگ صدایت دل من را ببری
تو همان موج غزل بر لب شاعر هستی
گر نباشی که دگر نیست به دفتر اثری
#مریم_یزدان_پناه
که به آهنگ صدایت دل من را ببری
تو همان موج غزل بر لب شاعر هستی
گر نباشی که دگر نیست به دفتر اثری
#مریم_یزدان_پناه
تا دلم با هنر چشم تو شاعر بشود
شعر من با سر زلف تو معاصر بشود
هرکه چشمان تو را دید که می بخشد عشق
همه ی باور خود باخته ، کافر بشود
شعر اوج هنر بغض من و خنده ی توست
دل من با دل تو هردو مسافر بشود
باغ احساس من و دشت نگاهت ای کاش
با گل روی تو و عشق مجاور بشود
مانده ام رمز ” پرستش ” به نگاهم بدمند
کاش چشم تو در این غمکده حاضر بشود
#پرستش مددی
شعر من با سر زلف تو معاصر بشود
هرکه چشمان تو را دید که می بخشد عشق
همه ی باور خود باخته ، کافر بشود
شعر اوج هنر بغض من و خنده ی توست
دل من با دل تو هردو مسافر بشود
باغ احساس من و دشت نگاهت ای کاش
با گل روی تو و عشق مجاور بشود
مانده ام رمز ” پرستش ” به نگاهم بدمند
کاش چشم تو در این غمکده حاضر بشود
#پرستش مددی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب از غم در نمی آید صدای اشک من
شب چه غمگین تکیه داده بر عصای اشک من
با خیالی آسمانگون چشمه ام را ماجراست
شسته غم پیراهنش را در صفای اشک من
ای غمت رنگین تر از خواب گیاهان بهشت
خندهای گلگون برآور خونبهای اشک من
گل فشان کن خاطر افسردگان خاک را
یاد بی برگی بشوی از شاخه های اشک من
#نوذر پرنگ
شب چه غمگین تکیه داده بر عصای اشک من
با خیالی آسمانگون چشمه ام را ماجراست
شسته غم پیراهنش را در صفای اشک من
ای غمت رنگین تر از خواب گیاهان بهشت
خندهای گلگون برآور خونبهای اشک من
گل فشان کن خاطر افسردگان خاک را
یاد بی برگی بشوی از شاخه های اشک من
#نوذر پرنگ
باز از سرشب ترانه ے من غم بود
سمفونی رنج آور یڪ عالم بود
شب بود و من و پنجره و بیدارے
من بودم و غم ، منظره اے تڪرارے
رفتی و غزل بی تو فراموشم گشت
ڱلواژه ے غم بی تو هم آغوشم گشت
پروانه ے دل ز شعله ات اغوا شد
در پیله ے خود تا به ابد تنها شد
من ڪوچ تو در فصل خزان را دیدم
در کوچه ے بن بست غمت پوسیدم
#مهنازنجفی
سمفونی رنج آور یڪ عالم بود
شب بود و من و پنجره و بیدارے
من بودم و غم ، منظره اے تڪرارے
رفتی و غزل بی تو فراموشم گشت
ڱلواژه ے غم بی تو هم آغوشم گشت
پروانه ے دل ز شعله ات اغوا شد
در پیله ے خود تا به ابد تنها شد
من ڪوچ تو در فصل خزان را دیدم
در کوچه ے بن بست غمت پوسیدم
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM