در جان و تنم عشق و یقین یعنی تو
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل
آرامش محض است در اعماق صدایت
رَشک همه گلهای جهان عطر وفایت
عیسی دمی و چشمِ سفید از غم هجران
بینا شود از سرمه ی خاکِ کف پایت
سینا که تو را دید طبیبِ دل بیمار
انگشت به لب مانده ز قانون و شفایت
هر جا که روی قبله نما سمت تو چرخد
چشمان تو گویای بزرگی خدایت
از باغ وجودت همه هستی است مصفّا
مرغ دل من در هوس حال و هوایت
امنیتِ آغوش تو را دید دلم،،، گفت:
هرگز نکنم ای همه ی حُسن رهایت
ای مطلع زیبای غزل، بانوی احساس
با قافیه ها داد زدم جان به فدایت
#حامد_بیدل
رَشک همه گلهای جهان عطر وفایت
عیسی دمی و چشمِ سفید از غم هجران
بینا شود از سرمه ی خاکِ کف پایت
سینا که تو را دید طبیبِ دل بیمار
انگشت به لب مانده ز قانون و شفایت
هر جا که روی قبله نما سمت تو چرخد
چشمان تو گویای بزرگی خدایت
از باغ وجودت همه هستی است مصفّا
مرغ دل من در هوس حال و هوایت
امنیتِ آغوش تو را دید دلم،،، گفت:
هرگز نکنم ای همه ی حُسن رهایت
ای مطلع زیبای غزل، بانوی احساس
با قافیه ها داد زدم جان به فدایت
#حامد_بیدل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چندیست ندیـدهای رخ زرد مـــــرا
در وادی عشق، روح شبگرد مـــــرا
تو مرهم من هستی و من مرهم تو
من درد تو را دارم و تو درد مـــــرا
#فریدون_سراج
در وادی عشق، روح شبگرد مـــــرا
تو مرهم من هستی و من مرهم تو
من درد تو را دارم و تو درد مـــــرا
#فریدون_سراج
با تـو ڪہ آشنا شـدم بـا نفست،صـدا شدم
چشم بـہ چشمِ آسمان،هم نفس خـدا شدم
مـثـل طلـوع مـاہ شـب ، در گـذر ستـارہ هـا
با تـو طلـوع ڪـردم و ، راهـیِ نـا ڪـجـا شدم
قـبـل تـو و نـگـاهِ تـو ،آهـنِ ڪـهـنــہ بـودم و
با دَمِ ڪیمیایے ات ،نـقــرہ شـدم، طـلا شدم
لب بہ لبم گـذاشتے ، عشق بہ سینہ ڪاشتی
آہ بہ لـب چـہ داشتـے؟ درد شـدم دوا شدم
با تو ردیفِ شعرِ من،بوسهبهحرفو واژہ زد
"من"به"منت"سپردمو"ما"شدم و"شما"شدم
تا برسم بـہ ڪـویِ تـو ، سر بڪشم سبـوے تـو
بوسہ شوم بہ رویِ تو ، باد شدم ،صبا شدم
قبلہ و سجدہ گـاهِ من ، پشتِ من و پناہ من
با تـو عـروج ڪردم و،از بدنـم جداشدم
#مجتبی_خوش_زبان
چشم بـہ چشمِ آسمان،هم نفس خـدا شدم
مـثـل طلـوع مـاہ شـب ، در گـذر ستـارہ هـا
با تـو طلـوع ڪـردم و ، راهـیِ نـا ڪـجـا شدم
قـبـل تـو و نـگـاهِ تـو ،آهـنِ ڪـهـنــہ بـودم و
با دَمِ ڪیمیایے ات ،نـقــرہ شـدم، طـلا شدم
لب بہ لبم گـذاشتے ، عشق بہ سینہ ڪاشتی
آہ بہ لـب چـہ داشتـے؟ درد شـدم دوا شدم
با تو ردیفِ شعرِ من،بوسهبهحرفو واژہ زد
"من"به"منت"سپردمو"ما"شدم و"شما"شدم
تا برسم بـہ ڪـویِ تـو ، سر بڪشم سبـوے تـو
بوسہ شوم بہ رویِ تو ، باد شدم ،صبا شدم
قبلہ و سجدہ گـاهِ من ، پشتِ من و پناہ من
با تـو عـروج ڪردم و،از بدنـم جداشدم
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدتی هست که از دوری تو بی تابم
پر از آشوبم و ویران شده ی سیلابم
نیستی بعد تو دیوانه شدم شب تا صبح
جای تو در بغـل نامه ی تو میخوابم
#عبدالرحیم_نوروزی
پر از آشوبم و ویران شده ی سیلابم
نیستی بعد تو دیوانه شدم شب تا صبح
جای تو در بغـل نامه ی تو میخوابم
#عبدالرحیم_نوروزی
دستِ خودم که نیست، دلم تنگ میشود
از بی بهانهگیست... دلم تنگ میشود
دستانِ تو... صدای قشنگت... نگاهِ تو...
از هرچه بود و نیست دلم تنگ میشود
هر شب کنار پنجره در فکرِ اینکه تو
چشمت به راهِ کیست! دلم تنگ میشود
من صخرهام، تو موج... کنارم کمی بمان!
لطفا نرو! بایست... دلم تنگ میشود
شرمندهام که باز تو را شعر کردهام
دستِ خودم که نیست... دلم تنگ میشود
#امیرحسین_اثناعشری
از بی بهانهگیست... دلم تنگ میشود
دستانِ تو... صدای قشنگت... نگاهِ تو...
از هرچه بود و نیست دلم تنگ میشود
هر شب کنار پنجره در فکرِ اینکه تو
چشمت به راهِ کیست! دلم تنگ میشود
من صخرهام، تو موج... کنارم کمی بمان!
لطفا نرو! بایست... دلم تنگ میشود
شرمندهام که باز تو را شعر کردهام
دستِ خودم که نیست... دلم تنگ میشود
#امیرحسین_اثناعشری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
اگر یک لحظه عشقت در دِلِ من پا بگیرد
نمی ترسم اگر دار و ندارم را بگیرد
اگر با من نباشی، مثل یک گُلدان بی گُل
همان بهتر که مُشتی خاک در من جا بگیرد
درونِ سینه قلبی هست و باید مهر ورزید
وگرنه ممکن است آن گوشه بویِ نا بگیرد
پُر از وسواس خواهی شد اگر عاشق نباشی
تصوّر کُن کسی دلشوره از دریا بگیرد
نمانده جز من و تو چیزی و، چیزی برامان
نمی ماند خدا ما را اگر از ما بگیرد
تو تنها سهم من هستی ودیگرهیچکس نیست
که مثلِ من چنین گنجی از این دنیا بگیرد
#محمد_فرخ_طلب_منش
نمی ترسم اگر دار و ندارم را بگیرد
اگر با من نباشی، مثل یک گُلدان بی گُل
همان بهتر که مُشتی خاک در من جا بگیرد
درونِ سینه قلبی هست و باید مهر ورزید
وگرنه ممکن است آن گوشه بویِ نا بگیرد
پُر از وسواس خواهی شد اگر عاشق نباشی
تصوّر کُن کسی دلشوره از دریا بگیرد
نمانده جز من و تو چیزی و، چیزی برامان
نمی ماند خدا ما را اگر از ما بگیرد
تو تنها سهم من هستی ودیگرهیچکس نیست
که مثلِ من چنین گنجی از این دنیا بگیرد
#محمد_فرخ_طلب_منش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین یداللهی
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین یداللهی
لحظهای حال تو درهم بشود میمیرم
چشم زیبای تو شبنم بشود میمیرم
میشود در شب تنهایی من سر برسی
گر صدای تو کمی بم بشود میمیرم
رقص گل در ره باد و خنک صبح نسیم
سرو سبز تو اگر خم بشود میمیرم
ای که در خانه دل مامن زیبا داری
هرکه جز من به تو محرم بشود میمیرم
وقت دلتنگی و بی تابی من دست کسی
غیر تو شامل حالم بشود میمیرم
کاش از جام شراب تو بنوشم می ناب
لبت از خنده که محکم بشود میمیرم
با تو دل خندد و در باد شود گل رقصان
خندهات گر گرمی کم بشود میمیرم
من که از عشق تو لبریز غمم بعد از آن
جسم پاک تو پر از غم بشود میمیرم
عاشقم عشق تو درمان دل ریش من است
بعد از آن عاقل و آدم بشود میمیرم
#بیژن_عظیمی
چشم زیبای تو شبنم بشود میمیرم
میشود در شب تنهایی من سر برسی
گر صدای تو کمی بم بشود میمیرم
رقص گل در ره باد و خنک صبح نسیم
سرو سبز تو اگر خم بشود میمیرم
ای که در خانه دل مامن زیبا داری
هرکه جز من به تو محرم بشود میمیرم
وقت دلتنگی و بی تابی من دست کسی
غیر تو شامل حالم بشود میمیرم
کاش از جام شراب تو بنوشم می ناب
لبت از خنده که محکم بشود میمیرم
با تو دل خندد و در باد شود گل رقصان
خندهات گر گرمی کم بشود میمیرم
من که از عشق تو لبریز غمم بعد از آن
جسم پاک تو پر از غم بشود میمیرم
عاشقم عشق تو درمان دل ریش من است
بعد از آن عاقل و آدم بشود میمیرم
#بیژن_عظیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواب شو؛آخر شبی در چشم بیخوابم بیا
تــاب شو ؛ آخـر دمی در جــان بیتــابم بیا
هم شبی شمع سعادت شو ؛ به بالینم نشین
هم سحر نــور عبادت شو ؛ به محــرابم بیا
#پیروی_شیرازی
تــاب شو ؛ آخـر دمی در جــان بیتــابم بیا
هم شبی شمع سعادت شو ؛ به بالینم نشین
هم سحر نــور عبادت شو ؛ به محــرابم بیا
#پیروی_شیرازی
پشت این شعر دل انگیز غمی پنهان است
بیت در بیت غزل پشت سرت گریان است
مژه های تو ردیف است و دو چشم تو غزل
مثل لبهای تو این قافیه هم خندان است
یاد آن بوسه ی شیرین پر از شور بخیر
شوره زار لب من تشنه ی این باران است
گرچه در کاخم و خوشبخت و عزیزم اما
خودم اینجا و دلم در هوس کنعان است
سختی رد شدن از پیچ و خم موی تو چون
نیمه شب رد شدن از گردنه ی حیران است
عاشقم بوده ای ؛ از رفتن تو فهمیدم
اولین مرحله ی عشق همان کتمان است
تکیه گاهم شده بودی و نبودت سخت است
بی تو هر روز شکستن چقدر آسان است
مگر از لحظه ی آغاز نمیدانستی
که برایم سفرت تلخ ترین پایان است
#ترانه_جامه_بزرگی
بیت در بیت غزل پشت سرت گریان است
مژه های تو ردیف است و دو چشم تو غزل
مثل لبهای تو این قافیه هم خندان است
یاد آن بوسه ی شیرین پر از شور بخیر
شوره زار لب من تشنه ی این باران است
گرچه در کاخم و خوشبخت و عزیزم اما
خودم اینجا و دلم در هوس کنعان است
سختی رد شدن از پیچ و خم موی تو چون
نیمه شب رد شدن از گردنه ی حیران است
عاشقم بوده ای ؛ از رفتن تو فهمیدم
اولین مرحله ی عشق همان کتمان است
تکیه گاهم شده بودی و نبودت سخت است
بی تو هر روز شکستن چقدر آسان است
مگر از لحظه ی آغاز نمیدانستی
که برایم سفرت تلخ ترین پایان است
#ترانه_جامه_بزرگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا تا جان بود جانان تو باشی
ز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی
#خاقانی
ز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی
#خاقانی
نیستی تـا کـه ببینی چـه زمینگیر شدم
عشقِ تـو دردِ قشنگیست ولی پیر شدم
نانِ تلخِ غـزل از سفره ی غم می خوردم
هر شبی با دو سه بیتِ غـزلم سیر شدم
آنقـدَر زخم بـه جانم زده دنیا که نپرس
گاه گاهی به خدا تشنه ی شمشیر شدم
بی تو اندازهٔ این شهر، دلم غمگین است
تـو که رفتی بـه خیابانِ تـو زنجیر شدم
رود بودم که بـه دریـای دلت راه نیافت
پشتِ سدِ دلِ تـو مانـدم و تبخیر شدم
بغضِ نشکسته زیاداست ولۍشانه نبود
سر بـه زانوی خودم دادم و تحقیر شدم
#کمال_جعفری_امامزاده
عشقِ تـو دردِ قشنگیست ولی پیر شدم
نانِ تلخِ غـزل از سفره ی غم می خوردم
هر شبی با دو سه بیتِ غـزلم سیر شدم
آنقـدَر زخم بـه جانم زده دنیا که نپرس
گاه گاهی به خدا تشنه ی شمشیر شدم
بی تو اندازهٔ این شهر، دلم غمگین است
تـو که رفتی بـه خیابانِ تـو زنجیر شدم
رود بودم که بـه دریـای دلت راه نیافت
پشتِ سدِ دلِ تـو مانـدم و تبخیر شدم
بغضِ نشکسته زیاداست ولۍشانه نبود
سر بـه زانوی خودم دادم و تحقیر شدم
#کمال_جعفری_امامزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM