تمام شعر من تویی همنفس ترانه ها
طبیب قلب خسته ام نوای عاشقانه ها
دمادم از حضور تو غرقه به نور میشوم
تجلی سپید عشق به ظلمت شبانه ها
نگاه عاشقانه ات به سان آتش درون
زند به روح من شرر ،کشد همی زبانه ها
من از هوای تو پرم ز آن شمیم دلگشا
رمیده دل ز زندگی تهی شد از بهانه ها
توام شدی بهانه ام به روزگار بی کسی
ز شوق تو روانه ام به سوی بی کرانه ها
#فاطمه مخمل فروش
طبیب قلب خسته ام نوای عاشقانه ها
دمادم از حضور تو غرقه به نور میشوم
تجلی سپید عشق به ظلمت شبانه ها
نگاه عاشقانه ات به سان آتش درون
زند به روح من شرر ،کشد همی زبانه ها
من از هوای تو پرم ز آن شمیم دلگشا
رمیده دل ز زندگی تهی شد از بهانه ها
توام شدی بهانه ام به روزگار بی کسی
ز شوق تو روانه ام به سوی بی کرانه ها
#فاطمه مخمل فروش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
انیس جان غم فرسودهٔ بیمار هم باشیم
دوای هم شفای هم برای هم فدای هم
دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
#فیض_کاشانی
انیس جان غم فرسودهٔ بیمار هم باشیم
دوای هم شفای هم برای هم فدای هم
دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
#فیض_کاشانی
ز دوری ات تبِ سردم پر از بهانه شدم
اسیر خاطره هایت در این زمانه شدم
نه عقل مانده برایم نه خنده ای به لبم
بریدم از همه دنیا و بی نشانه شدم
شکسته پای غمت سقف بی ستون دلم
نشسته ام به غبارت بغضِ شبانه شدم
هزار تکه دلم شد ز غربتت چه کنم !
انار پاشیده از هم که دانه دانه شدم
پرنده ام که اسیرم به دست زخم ستم
بدونِ آبم و دانه بی آشیانه شدم
شبی میان این همه کابوس دیدم که با؛
بهار آمده ای ، باغ پر ز جوانه شدم
صدای گرم تو آمد به گوش من به لبت !
که خواندی ام ز نوایت پر از ترانه شدم
دوباره یاد تو را چله بسته ام گلِ من !
تو لب گشوده و من با تو یک فسانه شدم
#افسانه_احمدی_پونه
اسیر خاطره هایت در این زمانه شدم
نه عقل مانده برایم نه خنده ای به لبم
بریدم از همه دنیا و بی نشانه شدم
شکسته پای غمت سقف بی ستون دلم
نشسته ام به غبارت بغضِ شبانه شدم
هزار تکه دلم شد ز غربتت چه کنم !
انار پاشیده از هم که دانه دانه شدم
پرنده ام که اسیرم به دست زخم ستم
بدونِ آبم و دانه بی آشیانه شدم
شبی میان این همه کابوس دیدم که با؛
بهار آمده ای ، باغ پر ز جوانه شدم
صدای گرم تو آمد به گوش من به لبت !
که خواندی ام ز نوایت پر از ترانه شدم
دوباره یاد تو را چله بسته ام گلِ من !
تو لب گشوده و من با تو یک فسانه شدم
#افسانه_احمدی_پونه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در دل من میل و تمنا همه تو !
واندر سر من مایهء سودا همه تو !
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو !
#مولانا
واندر سر من مایهء سودا همه تو !
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو !
#مولانا
من لحظہ لحظہ بودنت را دوست دارم
هر جا ڪہ باشد دیدنت را دوست دارم
در خلوتِ ڪافہ یا توےِ خیابان
یڪ مرتبہ بوسیدنت را دوست دارم
ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم
در آغُوشم خوابیدنت را دوست دارم
گاهے اسیرِ عشوه هایت مےشوم و
اینگونہ من دل بردنت را دوست دارم
باشد تو سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من
تبعیدِ بعد از خوردنت را دوست دارم
هر چند مےخندے بہ احوالِ خرابم
امّا همین خندیدنت را دوست دارم
بگذار پایانِ غزل را هم بگویم
حتّے خیالِ بودنت را دوست دارم
#مجید امینی
هر جا ڪہ باشد دیدنت را دوست دارم
در خلوتِ ڪافہ یا توےِ خیابان
یڪ مرتبہ بوسیدنت را دوست دارم
ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم
در آغُوشم خوابیدنت را دوست دارم
گاهے اسیرِ عشوه هایت مےشوم و
اینگونہ من دل بردنت را دوست دارم
باشد تو سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من
تبعیدِ بعد از خوردنت را دوست دارم
هر چند مےخندے بہ احوالِ خرابم
امّا همین خندیدنت را دوست دارم
بگذار پایانِ غزل را هم بگویم
حتّے خیالِ بودنت را دوست دارم
#مجید امینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جان و تنم عشق و یقین یعنی تو
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل
آرامش محض است در اعماق صدایت
رَشک همه گلهای جهان عطر وفایت
عیسی دمی و چشمِ سفید از غم هجران
بینا شود از سرمه ی خاکِ کف پایت
سینا که تو را دید طبیبِ دل بیمار
انگشت به لب مانده ز قانون و شفایت
هر جا که روی قبله نما سمت تو چرخد
چشمان تو گویای بزرگی خدایت
از باغ وجودت همه هستی است مصفّا
مرغ دل من در هوس حال و هوایت
امنیتِ آغوش تو را دید دلم،،، گفت:
هرگز نکنم ای همه ی حُسن رهایت
ای مطلع زیبای غزل، بانوی احساس
با قافیه ها داد زدم جان به فدایت
#حامد_بیدل
رَشک همه گلهای جهان عطر وفایت
عیسی دمی و چشمِ سفید از غم هجران
بینا شود از سرمه ی خاکِ کف پایت
سینا که تو را دید طبیبِ دل بیمار
انگشت به لب مانده ز قانون و شفایت
هر جا که روی قبله نما سمت تو چرخد
چشمان تو گویای بزرگی خدایت
از باغ وجودت همه هستی است مصفّا
مرغ دل من در هوس حال و هوایت
امنیتِ آغوش تو را دید دلم،،، گفت:
هرگز نکنم ای همه ی حُسن رهایت
ای مطلع زیبای غزل، بانوی احساس
با قافیه ها داد زدم جان به فدایت
#حامد_بیدل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چندیست ندیـدهای رخ زرد مـــــرا
در وادی عشق، روح شبگرد مـــــرا
تو مرهم من هستی و من مرهم تو
من درد تو را دارم و تو درد مـــــرا
#فریدون_سراج
در وادی عشق، روح شبگرد مـــــرا
تو مرهم من هستی و من مرهم تو
من درد تو را دارم و تو درد مـــــرا
#فریدون_سراج
با تـو ڪہ آشنا شـدم بـا نفست،صـدا شدم
چشم بـہ چشمِ آسمان،هم نفس خـدا شدم
مـثـل طلـوع مـاہ شـب ، در گـذر ستـارہ هـا
با تـو طلـوع ڪـردم و ، راهـیِ نـا ڪـجـا شدم
قـبـل تـو و نـگـاهِ تـو ،آهـنِ ڪـهـنــہ بـودم و
با دَمِ ڪیمیایے ات ،نـقــرہ شـدم، طـلا شدم
لب بہ لبم گـذاشتے ، عشق بہ سینہ ڪاشتی
آہ بہ لـب چـہ داشتـے؟ درد شـدم دوا شدم
با تو ردیفِ شعرِ من،بوسهبهحرفو واژہ زد
"من"به"منت"سپردمو"ما"شدم و"شما"شدم
تا برسم بـہ ڪـویِ تـو ، سر بڪشم سبـوے تـو
بوسہ شوم بہ رویِ تو ، باد شدم ،صبا شدم
قبلہ و سجدہ گـاهِ من ، پشتِ من و پناہ من
با تـو عـروج ڪردم و،از بدنـم جداشدم
#مجتبی_خوش_زبان
چشم بـہ چشمِ آسمان،هم نفس خـدا شدم
مـثـل طلـوع مـاہ شـب ، در گـذر ستـارہ هـا
با تـو طلـوع ڪـردم و ، راهـیِ نـا ڪـجـا شدم
قـبـل تـو و نـگـاهِ تـو ،آهـنِ ڪـهـنــہ بـودم و
با دَمِ ڪیمیایے ات ،نـقــرہ شـدم، طـلا شدم
لب بہ لبم گـذاشتے ، عشق بہ سینہ ڪاشتی
آہ بہ لـب چـہ داشتـے؟ درد شـدم دوا شدم
با تو ردیفِ شعرِ من،بوسهبهحرفو واژہ زد
"من"به"منت"سپردمو"ما"شدم و"شما"شدم
تا برسم بـہ ڪـویِ تـو ، سر بڪشم سبـوے تـو
بوسہ شوم بہ رویِ تو ، باد شدم ،صبا شدم
قبلہ و سجدہ گـاهِ من ، پشتِ من و پناہ من
با تـو عـروج ڪردم و،از بدنـم جداشدم
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدتی هست که از دوری تو بی تابم
پر از آشوبم و ویران شده ی سیلابم
نیستی بعد تو دیوانه شدم شب تا صبح
جای تو در بغـل نامه ی تو میخوابم
#عبدالرحیم_نوروزی
پر از آشوبم و ویران شده ی سیلابم
نیستی بعد تو دیوانه شدم شب تا صبح
جای تو در بغـل نامه ی تو میخوابم
#عبدالرحیم_نوروزی
دستِ خودم که نیست، دلم تنگ میشود
از بی بهانهگیست... دلم تنگ میشود
دستانِ تو... صدای قشنگت... نگاهِ تو...
از هرچه بود و نیست دلم تنگ میشود
هر شب کنار پنجره در فکرِ اینکه تو
چشمت به راهِ کیست! دلم تنگ میشود
من صخرهام، تو موج... کنارم کمی بمان!
لطفا نرو! بایست... دلم تنگ میشود
شرمندهام که باز تو را شعر کردهام
دستِ خودم که نیست... دلم تنگ میشود
#امیرحسین_اثناعشری
از بی بهانهگیست... دلم تنگ میشود
دستانِ تو... صدای قشنگت... نگاهِ تو...
از هرچه بود و نیست دلم تنگ میشود
هر شب کنار پنجره در فکرِ اینکه تو
چشمت به راهِ کیست! دلم تنگ میشود
من صخرهام، تو موج... کنارم کمی بمان!
لطفا نرو! بایست... دلم تنگ میشود
شرمندهام که باز تو را شعر کردهام
دستِ خودم که نیست... دلم تنگ میشود
#امیرحسین_اثناعشری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
اگر یک لحظه عشقت در دِلِ من پا بگیرد
نمی ترسم اگر دار و ندارم را بگیرد
اگر با من نباشی، مثل یک گُلدان بی گُل
همان بهتر که مُشتی خاک در من جا بگیرد
درونِ سینه قلبی هست و باید مهر ورزید
وگرنه ممکن است آن گوشه بویِ نا بگیرد
پُر از وسواس خواهی شد اگر عاشق نباشی
تصوّر کُن کسی دلشوره از دریا بگیرد
نمانده جز من و تو چیزی و، چیزی برامان
نمی ماند خدا ما را اگر از ما بگیرد
تو تنها سهم من هستی ودیگرهیچکس نیست
که مثلِ من چنین گنجی از این دنیا بگیرد
#محمد_فرخ_طلب_منش
نمی ترسم اگر دار و ندارم را بگیرد
اگر با من نباشی، مثل یک گُلدان بی گُل
همان بهتر که مُشتی خاک در من جا بگیرد
درونِ سینه قلبی هست و باید مهر ورزید
وگرنه ممکن است آن گوشه بویِ نا بگیرد
پُر از وسواس خواهی شد اگر عاشق نباشی
تصوّر کُن کسی دلشوره از دریا بگیرد
نمانده جز من و تو چیزی و، چیزی برامان
نمی ماند خدا ما را اگر از ما بگیرد
تو تنها سهم من هستی ودیگرهیچکس نیست
که مثلِ من چنین گنجی از این دنیا بگیرد
#محمد_فرخ_طلب_منش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین یداللهی
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین یداللهی