بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من...
#حسین منزوی
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من...
#حسین منزوی
بیا به خلوت دلم، فقط بهانهام تویی
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژهها رسیده است
تو حس ناب بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#نرگس_حمزه
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژهها رسیده است
تو حس ناب بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#نرگس_حمزه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست
#مولانا
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست
#مولانا
من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنيست
چشم تو چون شاه بیتی در غزلها خواندنیست
روی خود پنهان نکن ای عشق پنهانی من
چهره زیبای تو چون باغ گلها دیدنیست
من به لبهایت طمع کردم،تو رنجیدی چرا
این نباشد خبط من،لبهای تو بوسیدنیست
گفته بودی قلب پرخون خواهی و آه جگر
چون منی دیوانه قلبش را به یغما بردنیست
رفتی و با رفتنت ابری شد این شبهای من
نور خورشیدم، نتابی ابر غم باریدنیست
حالتی دارم میان رویش و پرپر شدن
حالت عشق است،این احساس من ناگفتنیست
کی رسد آندم که جانی گیرم از چشمان تو
جان شیرین هم بپای ناز چشمت دادنیست
#مسعود چیتگرها
چشم تو چون شاه بیتی در غزلها خواندنیست
روی خود پنهان نکن ای عشق پنهانی من
چهره زیبای تو چون باغ گلها دیدنیست
من به لبهایت طمع کردم،تو رنجیدی چرا
این نباشد خبط من،لبهای تو بوسیدنیست
گفته بودی قلب پرخون خواهی و آه جگر
چون منی دیوانه قلبش را به یغما بردنیست
رفتی و با رفتنت ابری شد این شبهای من
نور خورشیدم، نتابی ابر غم باریدنیست
حالتی دارم میان رویش و پرپر شدن
حالت عشق است،این احساس من ناگفتنیست
کی رسد آندم که جانی گیرم از چشمان تو
جان شیرین هم بپای ناز چشمت دادنیست
#مسعود چیتگرها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق یعنی در کمینگاه جنون معنا شدن
در کتاب قصهی لیلی و مجنون جـا شدن
عـشـق یعنی شـب، درون خلوت تنهاییات
با خیالش،خاطرش،یادش نشستن ما شدن
#مجتبی_خوش_زبان
در کتاب قصهی لیلی و مجنون جـا شدن
عـشـق یعنی شـب، درون خلوت تنهاییات
با خیالش،خاطرش،یادش نشستن ما شدن
#مجتبی_خوش_زبان
خواستم با یک غزل از عشق معنایت کنم
عاشقانه در سکوت شب تماشایت کنم
خواستم امشب کنار پنجره در نور ماه
در تمام خاطرات کهنه پیدایت کنم
خواستم در سجده گاه معبد چشمان تو
جان فدای آن نگاه مست زیبایت کنم
عطر گلهای تنم بوی خوشی دارد ز تو
خواستم آغوش خود را باغ رویایت کنم
در تنم از نام تو لرزید جان عاشقم
عاقبت با بوسه ای مستانه شیدایت کنم
هر شبی یادت شبیخون می زند بر پیکرم
دلخوشم هر لحظه و هردم تمنایت کنم
باز می خواهم که در تنهایی و در خلوتم
یک بغل احساس را تقدیم دنیایت کنم
#آنجلاراد
عاشقانه در سکوت شب تماشایت کنم
خواستم امشب کنار پنجره در نور ماه
در تمام خاطرات کهنه پیدایت کنم
خواستم در سجده گاه معبد چشمان تو
جان فدای آن نگاه مست زیبایت کنم
عطر گلهای تنم بوی خوشی دارد ز تو
خواستم آغوش خود را باغ رویایت کنم
در تنم از نام تو لرزید جان عاشقم
عاقبت با بوسه ای مستانه شیدایت کنم
هر شبی یادت شبیخون می زند بر پیکرم
دلخوشم هر لحظه و هردم تمنایت کنم
باز می خواهم که در تنهایی و در خلوتم
یک بغل احساس را تقدیم دنیایت کنم
#آنجلاراد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"چڪیده از دلم غزل" براے چشم هاے تو
تمام هستیام ببین، تمام شد به پاے تو
"رسیده بیت آخرم، چڪیده از دلم غزل"
فداے تو تمام من... تمام من فداے تو
َ#بیدل_گلستانی
تمام هستیام ببین، تمام شد به پاے تو
"رسیده بیت آخرم، چڪیده از دلم غزل"
فداے تو تمام من... تمام من فداے تو
َ#بیدل_گلستانی
تورا من دوست میدارم توهدیه از خداوندی
تورامن دوست میدارم تو دلداری تو دلبندی
تویی یارم تو دلدارم تویی جانم تو جانانم
که آسان برده ای دل را تو نازی و شکر قندی
تو با چشمان شهلایت برایم چون خدایانی
تو را من میپرستم، دلبری جانا به لبخندی
نگاهت کرده شاعر را غزل گو بردوچشمانت
بنازم دست استادت ملیحی با هنرمندی
رها کن موی مشکین از طلوع روی مهتابت
تو دل بردی از این شاعر بنازم بی همانندی
چنان دل داده ای برمن چنان میخواهمت یارا
بمانی تا قیامت در دلم همچون که در بندی
#کریمزاده
تورامن دوست میدارم تو دلداری تو دلبندی
تویی یارم تو دلدارم تویی جانم تو جانانم
که آسان برده ای دل را تو نازی و شکر قندی
تو با چشمان شهلایت برایم چون خدایانی
تو را من میپرستم، دلبری جانا به لبخندی
نگاهت کرده شاعر را غزل گو بردوچشمانت
بنازم دست استادت ملیحی با هنرمندی
رها کن موی مشکین از طلوع روی مهتابت
تو دل بردی از این شاعر بنازم بی همانندی
چنان دل داده ای برمن چنان میخواهمت یارا
بمانی تا قیامت در دلم همچون که در بندی
#کریمزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزهـا میگـذرد تشـنه دیـــدارِ تــوام
مهرت از دل نَرود چون که گرفتارِ توام
برسر کوی و گذر طعنه به دیوانهِ مزن
تا به اوجِ تـو رِسم جَلــدِ به دیوارِ توام
#مولانا
مهرت از دل نَرود چون که گرفتارِ توام
برسر کوی و گذر طعنه به دیوانهِ مزن
تا به اوجِ تـو رِسم جَلــدِ به دیوارِ توام
#مولانا
هواصفاے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
دلم هواے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
نشستہ روے لبـــانم، تبسمے ڪہ خبـــر
زخندہ هاے تودارد، خودت بگوچہ ڪنم
نگاہ خستہ ڪہ هرشب،نشستہ درراهی
ڪہ رد پاے تودارد، خودت بگو چہ ڪنم
خوشم بہ زخمہ ے تاری،ڪہ پردہ پردہ نوا
فقط براے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
چگونہ قطع نظر مے ڪنے زمن ڪہ نظر
بہ اقتضاے تودارد، خودت بگو چہ ڪنم
مگر چہ فرق میان، خداے قلب من و
ویا خداے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
خیال خواب تو هرشب، بهانہ میگیرد
دلم هواے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
#رضا_ڪولایی
دلم هواے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
نشستہ روے لبـــانم، تبسمے ڪہ خبـــر
زخندہ هاے تودارد، خودت بگوچہ ڪنم
نگاہ خستہ ڪہ هرشب،نشستہ درراهی
ڪہ رد پاے تودارد، خودت بگو چہ ڪنم
خوشم بہ زخمہ ے تاری،ڪہ پردہ پردہ نوا
فقط براے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
چگونہ قطع نظر مے ڪنے زمن ڪہ نظر
بہ اقتضاے تودارد، خودت بگو چہ ڪنم
مگر چہ فرق میان، خداے قلب من و
ویا خداے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
خیال خواب تو هرشب، بهانہ میگیرد
دلم هواے تو دارد، خودت بگو چہ ڪنم
#رضا_ڪولایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همانم که دلی عاشق و شیدا دارم
عشق را با دل سرگشته تمنا دارم
تو همان دلبر شیرین سخن طنازی
از تو در دفتر شعرم چه غزلها دارم
#اسماعیل_حاج_علیان
عشق را با دل سرگشته تمنا دارم
تو همان دلبر شیرین سخن طنازی
از تو در دفتر شعرم چه غزلها دارم
#اسماعیل_حاج_علیان
دوست دارم ساعتے با چشم تو خلوت ڪنم
در ڪنارت جا بگیرم با لبت صحبت ڪنم
محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من
از دل بیتاب خود پیش دلت غیبت ڪنم
چون تو یک دل،یار همدل، کی کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دل یک رنگ تو بیعت ڪنم
قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش میزند
بے حضور تو چرا با زندگے وصلت ڪنم؟
بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من اے آرام جان، هرگز مخواه ترڪت ڪنم
بزم عشقے چیدهام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقے در بزم خود دعوت ڪنم
جان من مملو از تڪرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت کنم
#محمد احمدوند
در ڪنارت جا بگیرم با لبت صحبت ڪنم
محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من
از دل بیتاب خود پیش دلت غیبت ڪنم
چون تو یک دل،یار همدل، کی کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دل یک رنگ تو بیعت ڪنم
قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش میزند
بے حضور تو چرا با زندگے وصلت ڪنم؟
بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من اے آرام جان، هرگز مخواه ترڪت ڪنم
بزم عشقے چیدهام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقے در بزم خود دعوت ڪنم
جان من مملو از تڪرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت کنم
#محمد احمدوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دلبرخوش چهره ازتو چه نهان باشد
من عـاشق روی تو ، تا روح و روان باشد.
آن زلف سیاه توآن روی چو ماه تو
جانم به فدای تو، تا جان و جهان باشد.
#مجید_سروری
من عـاشق روی تو ، تا روح و روان باشد.
آن زلف سیاه توآن روی چو ماه تو
جانم به فدای تو، تا جان و جهان باشد.
#مجید_سروری
تمام شعر من تویی همنفس ترانه ها
طبیب قلب خسته ام نوای عاشقانه ها
دمادم از حضور تو غرقه به نور میشوم
تجلی سپید عشق به ظلمت شبانه ها
نگاه عاشقانه ات به سان آتش درون
زند به روح من شرر ،کشد همی زبانه ها
من از هوای تو پرم ز آن شمیم دلگشا
رمیده دل ز زندگی تهی شد از بهانه ها
توام شدی بهانه ام به روزگار بی کسی
ز شوق تو روانه ام به سوی بی کرانه ها
#محمد علی نادری مأنوس
طبیب قلب خسته ام نوای عاشقانه ها
دمادم از حضور تو غرقه به نور میشوم
تجلی سپید عشق به ظلمت شبانه ها
نگاه عاشقانه ات به سان آتش درون
زند به روح من شرر ،کشد همی زبانه ها
من از هوای تو پرم ز آن شمیم دلگشا
رمیده دل ز زندگی تهی شد از بهانه ها
توام شدی بهانه ام به روزگار بی کسی
ز شوق تو روانه ام به سوی بی کرانه ها
#محمد علی نادری مأنوس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM