حافظ از چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کہ تو را دید بہ چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا بہ چشمان تو پرداخت
دیوانہ شد از طرز نگاهت قلم انداخت
#شهریار
هر کہ تو را دید بہ چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا بہ چشمان تو پرداخت
دیوانہ شد از طرز نگاهت قلم انداخت
#شهریار
می شود بر نفَست ، جان مرا بند کنی؟
ساقه ی قلب مرا ، پایه ی پیوند کنی؟
روی گلبرگ دلم ،شبنم مهرت که چکید
شورِ لب های مرا ، غرق شِکرخَند کنی ؟
انزوایی که تَنیدم به تنم را بِدَری
گونه ی خیس مرا ، پهنه ی لبخند کنی؟
تو همانی که شدی صاحب بیت الغزلم
تا که از شعر ، مرا نَشئه وخُرسند کنی
من اگر لایق ِ محبوس شدن در عشقم
میشود باز دلم را به دلت بند کنی؟
#اکبر_باباپور
ساقه ی قلب مرا ، پایه ی پیوند کنی؟
روی گلبرگ دلم ،شبنم مهرت که چکید
شورِ لب های مرا ، غرق شِکرخَند کنی ؟
انزوایی که تَنیدم به تنم را بِدَری
گونه ی خیس مرا ، پهنه ی لبخند کنی؟
تو همانی که شدی صاحب بیت الغزلم
تا که از شعر ، مرا نَشئه وخُرسند کنی
من اگر لایق ِ محبوس شدن در عشقم
میشود باز دلم را به دلت بند کنی؟
#اکبر_باباپور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مثل خندهی گل، مثل خواب پروانه
تو مثل آنچه که ناگفتنیست، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی
#حسین_منزوی
تو مثل آنچه که ناگفتنیست، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی
#حسین_منزوی
براے شعــر گفتنـم ، تو بهترین بهــانہ اے
دلیــل مــاندگارے ، هــر غــزل و ترانہ اے
بخوان بہ لحن عاشقے ، دلم گرفتہ از غمی
غمــم ز دل نمے رود ، مگر بہ عاشقانہ ای
بیا بہ خانہ ے دلم ، ڪہ غرق بے پناهے ام
دلم پر از امید ڪن ، بہ جلوہ ے شبانہ ای
درون خلوت دلم ، ببین جوان و پر تپش
میان سینہ مـے وزد ، طنین عاشقانہ ای
طلـوع ڪردہ چشـم تو بہ ساحل نگاہ من
و جلوہ هاے مهر تو ، رسیدہ هر ڪرانہ اے
شڪفتـہ شـد گل وفا ، بہ شورہ زار باورم
و بذر مهـر در دلــم ، دوبارہ زد جوانہ ای
شڪوہ رقـص واژہ را ، درون دفترم ببین
تو در غزل نشستہ اے ، عزیز جاودانہ اے...
#شهناز_صمدی
دلیــل مــاندگارے ، هــر غــزل و ترانہ اے
بخوان بہ لحن عاشقے ، دلم گرفتہ از غمی
غمــم ز دل نمے رود ، مگر بہ عاشقانہ ای
بیا بہ خانہ ے دلم ، ڪہ غرق بے پناهے ام
دلم پر از امید ڪن ، بہ جلوہ ے شبانہ ای
درون خلوت دلم ، ببین جوان و پر تپش
میان سینہ مـے وزد ، طنین عاشقانہ ای
طلـوع ڪردہ چشـم تو بہ ساحل نگاہ من
و جلوہ هاے مهر تو ، رسیدہ هر ڪرانہ اے
شڪفتـہ شـد گل وفا ، بہ شورہ زار باورم
و بذر مهـر در دلــم ، دوبارہ زد جوانہ ای
شڪوہ رقـص واژہ را ، درون دفترم ببین
تو در غزل نشستہ اے ، عزیز جاودانہ اے...
#شهناز_صمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آفتابم ڪه تو باشے غم بارانے نیست
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده_حاجیوند
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده_حاجیوند
مے زند چــوب ِ دلـــم طبل تمناے تــو را
تـو ڪجائے ڪـہ بجویم صنما جــاے تو را
گرچہ پنهان شدہ اے از منِ پروانہ صفت
مے ڪنم نیمہ ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــہ مـرا سر بہ هوا ڪــردہ هنوز
بہ دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینہ را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــرہ ی زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمہ و خندہ ے گیراے تو را....
#حضرت_مولانا
تـو ڪجائے ڪـہ بجویم صنما جــاے تو را
گرچہ پنهان شدہ اے از منِ پروانہ صفت
مے ڪنم نیمہ ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــہ مـرا سر بہ هوا ڪــردہ هنوز
بہ دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینہ را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــرہ ی زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمہ و خندہ ے گیراے تو را....
#حضرت_مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا تا جان بود جانان تو باشی
ز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی
#خاقانی
ز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی
#خاقانی
دلـبر شیـرین سخـن آرام جـانم می شـوی
در شـب پرواز دلـــها آسمـانـم می شـوی
گر به سویت پرکشم تا آسمان پروانه وار
بـر مدار بی کسی هـا کهکشانم می شـوی
دل به کویت گر کشـانم با تکیـده پـیکـرم
همدم و هـم اشیان و هـم زبانم می شوی
تیغ تیز عاشقی صد زخمه برجـان می زند
مـرهمی بر دردهـای بی امـانـم می شــوی
با دلی آکـنـده از عـشـق نیستــان وجــود
نـاله ای از دل برارم، دلستـانـم می شــوی
گلـشنی ســازم برایت در پس هـر خـاطره
رونــق باغ بـهـارم در خــزانـم می شـوی
تـکیه گاهی بر دل آزرده می خـواهـم، دلا
درکـویری گرم و سـوزان سایبانم میشوی
راز دل گـویـم بـرایت از جـفـای مـه رخان
قصه گـوی قصـه ی عشق نهـانم می شوی
از دلم رفته شکیب و بی قرارم روز وشب
با پریشان حالی ام تاب و توانم می شـوی
"ناصحم" از هجر دلبر دردهـا دارم بـه دل
رهـنمـای دردهـای بی نشـانـم می شـویی
#نوید فرزاام
در شـب پرواز دلـــها آسمـانـم می شـوی
گر به سویت پرکشم تا آسمان پروانه وار
بـر مدار بی کسی هـا کهکشانم می شـوی
دل به کویت گر کشـانم با تکیـده پـیکـرم
همدم و هـم اشیان و هـم زبانم می شوی
تیغ تیز عاشقی صد زخمه برجـان می زند
مـرهمی بر دردهـای بی امـانـم می شــوی
با دلی آکـنـده از عـشـق نیستــان وجــود
نـاله ای از دل برارم، دلستـانـم می شــوی
گلـشنی ســازم برایت در پس هـر خـاطره
رونــق باغ بـهـارم در خــزانـم می شـوی
تـکیه گاهی بر دل آزرده می خـواهـم، دلا
درکـویری گرم و سـوزان سایبانم میشوی
راز دل گـویـم بـرایت از جـفـای مـه رخان
قصه گـوی قصـه ی عشق نهـانم می شوی
از دلم رفته شکیب و بی قرارم روز وشب
با پریشان حالی ام تاب و توانم می شـوی
"ناصحم" از هجر دلبر دردهـا دارم بـه دل
رهـنمـای دردهـای بی نشـانـم می شـویی
#نوید فرزاام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق، مرا خوب ترینم کافیست
#محمدعلی_بهمنی
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق، مرا خوب ترینم کافیست
#محمدعلی_بهمنی
بگذار شاعرانه تر از این بخوانمت
بر چشمهای عاشق و خیسم نشانمت
حوای سیب سرخ غزلهای من شدی
یا اینکه نه.....بیشتر از این بدانمت
گفتی که عشق حال مرا خوب می کند
گفتی که عاشقانه تر از این بیارمت
ابری شدم و آمدم از سرزمین دور
تا اینکه با تمام وجودم ببارمت
شعری نجیب می وزد از چشمهای تو
بیهوده نیست این همه من دوست دارمت
سهم منی تو از ازل از روز سرنوشت
حتما برای قلب خودم بر می دارمت
#رضا_قریشی_نژاد
بر چشمهای عاشق و خیسم نشانمت
حوای سیب سرخ غزلهای من شدی
یا اینکه نه.....بیشتر از این بدانمت
گفتی که عشق حال مرا خوب می کند
گفتی که عاشقانه تر از این بیارمت
ابری شدم و آمدم از سرزمین دور
تا اینکه با تمام وجودم ببارمت
شعری نجیب می وزد از چشمهای تو
بیهوده نیست این همه من دوست دارمت
سهم منی تو از ازل از روز سرنوشت
حتما برای قلب خودم بر می دارمت
#رضا_قریشی_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد
وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
#شهریار
توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد
وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
#شهریار
بیا کـه بی تو سـرم بهرِ گریه شانه ندارد
بـرایِ حـادثـهیِ عـشـق، دل، بهانه ندارد
نگیر، از شبِ من ماهتاب روشن چشمت
چـرا کـه بی تو شبم ماه و آشیانه ندارد
بهدستِ معجزِچشمت،مرا بخوانوبخوابان
دلـم بـدون تـو آواره اَست، خـانـه نـدارد
غزل بریز بهدل،،جان ببخش واژهیِ منرا
که بیتو شاعرِ شب، شعر عاشقانه ندارد
بیا و سبز شو در من، که بی بهارِ نگاهت
درختِخشکِخزان است دل،جوانه ندارد
قدم بزن به دلم، تا تو را به جان بسُرایم
کـه بی تـو دفتر قلبـم، غزل ترانه ندارد
#مجتبی_خوش_زبان
بـرایِ حـادثـهیِ عـشـق، دل، بهانه ندارد
نگیر، از شبِ من ماهتاب روشن چشمت
چـرا کـه بی تو شبم ماه و آشیانه ندارد
بهدستِ معجزِچشمت،مرا بخوانوبخوابان
دلـم بـدون تـو آواره اَست، خـانـه نـدارد
غزل بریز بهدل،،جان ببخش واژهیِ منرا
که بیتو شاعرِ شب، شعر عاشقانه ندارد
بیا و سبز شو در من، که بی بهارِ نگاهت
درختِخشکِخزان است دل،جوانه ندارد
قدم بزن به دلم، تا تو را به جان بسُرایم
کـه بی تـو دفتر قلبـم، غزل ترانه ندارد
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با مداد خاطراتم مے ڪشم یاد تو را
مے ڪشم بر بوم قلبم صورت شاد تو را
ڪشف اعجاز خدا را وقت طوفان دیدہ ام
شانہ زد دستان باران موے در باد تو را
#مریم_حاج_علیان
مے ڪشم بر بوم قلبم صورت شاد تو را
ڪشف اعجاز خدا را وقت طوفان دیدہ ام
شانہ زد دستان باران موے در باد تو را
#مریم_حاج_علیان
ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو را
نفـروشم بــه جهـان پیـچشی از موی تو را
نـاز ِچشمانِ تــو دل برده ، بـه جان ِتو قسم
خوش کشیده است خدا آن خم ابروی تورا
هیچـکس جـای تــو را پـر نکند هیـچ زمان
کـار من نیـست فــراموش کنـد روی تــو را
آن زمان غصه سفر کرد از این جان که لبم
بوسه زد چشم و لب و شانه و بازوی تو را
من اگــر اهـلِ محبـت شده ام لطف تو بود
چون گرفته است وجودم همه ی خوی تو را
خـواستـم دل نـدهم ، دل نسپارم به کسی
عــاجـزم وصف کنـم قدرت جــادوی تو را
شـاعـر چشم دل آرای تــو شد سنگ صبور
تـا بـه تصویـر کشد قـــامت دلجــوی تو را
#جواد_الماسی
نفـروشم بــه جهـان پیـچشی از موی تو را
نـاز ِچشمانِ تــو دل برده ، بـه جان ِتو قسم
خوش کشیده است خدا آن خم ابروی تورا
هیچـکس جـای تــو را پـر نکند هیـچ زمان
کـار من نیـست فــراموش کنـد روی تــو را
آن زمان غصه سفر کرد از این جان که لبم
بوسه زد چشم و لب و شانه و بازوی تو را
من اگــر اهـلِ محبـت شده ام لطف تو بود
چون گرفته است وجودم همه ی خوی تو را
خـواستـم دل نـدهم ، دل نسپارم به کسی
عــاجـزم وصف کنـم قدرت جــادوی تو را
شـاعـر چشم دل آرای تــو شد سنگ صبور
تـا بـه تصویـر کشد قـــامت دلجــوی تو را
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM