طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شود
آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود
بر لبانش خنده می دوزد ولی دلشاد نیست
زیر بار غصه ها ناچار خندان می شود
زخم هاوضربه های دشمنان دردش کم است
آدمی از ضربه های دوست نالان می شود
مثل شب بویی که شب هنگام خوشبو می شود
از طلوع روز نو غمگین و ترسان می شود
معنی زندان که ترکیب اتاق و میله نیست
گاه آزادی خودش هم مثل زندان می شود
وای بر روزی که شاعر خسته و غمگین شود
آخر هر مصرع و هر واژه گریان می شود
#شهرام_سوته_دلان
آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود
بر لبانش خنده می دوزد ولی دلشاد نیست
زیر بار غصه ها ناچار خندان می شود
زخم هاوضربه های دشمنان دردش کم است
آدمی از ضربه های دوست نالان می شود
مثل شب بویی که شب هنگام خوشبو می شود
از طلوع روز نو غمگین و ترسان می شود
معنی زندان که ترکیب اتاق و میله نیست
گاه آزادی خودش هم مثل زندان می شود
وای بر روزی که شاعر خسته و غمگین شود
آخر هر مصرع و هر واژه گریان می شود
#شهرام_سوته_دلان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو برام مث یه رویا، همیشه شیرین و نابی
تو هیاهوی نیازم، تو مث جام شرابی
تو برام قشنگ ترینی، تو عزیزی بهترینی
تو گلی تو نازنینی ، تو برام ماه زمینی
#بهروزقاسمی
تو هیاهوی نیازم، تو مث جام شرابی
تو برام قشنگ ترینی، تو عزیزی بهترینی
تو گلی تو نازنینی ، تو برام ماه زمینی
#بهروزقاسمی
روزگـارم بـا دلـم ناسازگـاری میکند
با مـن آزرده دل هی کج مداری میکند
آنقدرتنها و بیکس مانده ام روی زمین
آسمان برحال وروزم سوگواری میکند
شاخه های آرزو دست تبـر جان میدهد
کودک احساس من هی آه و زاری میکند
بـا تمام زخم هایی که به دوشم میکشم
ایـن دل دائم صبورم بـردباری میکند
روز آرامم ولی این دل چو برشب میرسد
همچو مرغی درقفس هی بیقراری میکند
نیمه جـانی از برایم مانـده از موج بلا
تا کشم پَر از زمین لحظه شماری میکند!
#جواد الماسی
با مـن آزرده دل هی کج مداری میکند
آنقدرتنها و بیکس مانده ام روی زمین
آسمان برحال وروزم سوگواری میکند
شاخه های آرزو دست تبـر جان میدهد
کودک احساس من هی آه و زاری میکند
بـا تمام زخم هایی که به دوشم میکشم
ایـن دل دائم صبورم بـردباری میکند
روز آرامم ولی این دل چو برشب میرسد
همچو مرغی درقفس هی بیقراری میکند
نیمه جـانی از برایم مانـده از موج بلا
تا کشم پَر از زمین لحظه شماری میکند!
#جواد الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من و دریا، غزلی ناب سرودیم از تو
غزلی مثل تو نایاب سرودیم از تو
گرچه با بوسهای از دور دلی خوش کردیم
خوش تر از آن شب مهتاب سرودیم از تو
#محمدعلی_بهمنی
غزلی مثل تو نایاب سرودیم از تو
گرچه با بوسهای از دور دلی خوش کردیم
خوش تر از آن شب مهتاب سرودیم از تو
#محمدعلی_بهمنی
رفتی غبارِ غم نشسته بر دل و جانم
دور از تو من نالان و گریان و پریشانم
بغضم شکسته امشب از اندوه دلتنگی
چون ابر باران زا شدم ، لبریز بارانم
چون نیمه ےِ جانم شدے ، وابسته ات هستم
بی تو از این زندان تن دائم گریزانم
اے آرزویت بر دلم یڪ حسرتِ دیرین
سردر گریبان از غمت، عمرے ست حیرانم
برگرد ، لَختی روزگارم را تماشا ڪن
بی تو شبیهِ قایقی در دست طوفانم
یڪ روز می آیی و می بینی که در دنیا
آنقدر در خود مانده ام گویا به زندانم
در ایستگاهِ زندگی با یڪ سراب از تو
در انزواےِ مطلقی در خط پایانم...
#مهنازنجفی
دور از تو من نالان و گریان و پریشانم
بغضم شکسته امشب از اندوه دلتنگی
چون ابر باران زا شدم ، لبریز بارانم
چون نیمه ےِ جانم شدے ، وابسته ات هستم
بی تو از این زندان تن دائم گریزانم
اے آرزویت بر دلم یڪ حسرتِ دیرین
سردر گریبان از غمت، عمرے ست حیرانم
برگرد ، لَختی روزگارم را تماشا ڪن
بی تو شبیهِ قایقی در دست طوفانم
یڪ روز می آیی و می بینی که در دنیا
آنقدر در خود مانده ام گویا به زندانم
در ایستگاهِ زندگی با یڪ سراب از تو
در انزواےِ مطلقی در خط پایانم...
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نذر کردم که چو بر دار دلت لانه کنم
روی زانوی خودم موی تو را شانه کنم
گر چه مجنون شدن انگار به من میآید
قصد دارم که تو را لیلی دیوانه کنم
#عبدالمهدی_نوری
روی زانوی خودم موی تو را شانه کنم
گر چه مجنون شدن انگار به من میآید
قصد دارم که تو را لیلی دیوانه کنم
#عبدالمهدی_نوری
پشت این چهره هزاران غم پنهان پبداست
حال غمدیده ام از کلبه ے احزان پیداست
منم و پنجره و ،بغض فروخورده ے دل
ضجه هاے دلم از ناے نیستان پیداست
با که گویم غم و دلشوره ے تنهایی را
بی جهت پرسه زدن درشب باران پیداست
درتمناے وصالت پُرِ از غم گشتم
حالم از بغض شبِ سرد زمستان پیداست
شد بهاران به دلم مثل خزان پژمرده
سایه سارِ غم هجرانِ تو در جان پیداست
پشت این میز نشستم،شده ام غرق سکوت
شرح حالم چه نگفته ته فنجان پیداست!
کاش میشد که شود قسمت من دیدارت
شوق دیدار تو از اشک فراوان پیداست
#مهنازنجفی
حال غمدیده ام از کلبه ے احزان پیداست
منم و پنجره و ،بغض فروخورده ے دل
ضجه هاے دلم از ناے نیستان پیداست
با که گویم غم و دلشوره ے تنهایی را
بی جهت پرسه زدن درشب باران پیداست
درتمناے وصالت پُرِ از غم گشتم
حالم از بغض شبِ سرد زمستان پیداست
شد بهاران به دلم مثل خزان پژمرده
سایه سارِ غم هجرانِ تو در جان پیداست
پشت این میز نشستم،شده ام غرق سکوت
شرح حالم چه نگفته ته فنجان پیداست!
کاش میشد که شود قسمت من دیدارت
شوق دیدار تو از اشک فراوان پیداست
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين روزها تكرار در تكرار دردم
در خود فرو مىريزم و آوار دردم
يک آينه، يک زن و يک بغض شكسته
شب تا سپيده جان به لب بيدار دردم
#طاهره داودی
در خود فرو مىريزم و آوار دردم
يک آينه، يک زن و يک بغض شكسته
شب تا سپيده جان به لب بيدار دردم
#طاهره داودی
بمان تا از خوشی در صورتم باران بگیرد
تمام دردهایم رنگی از درمان بگیرد
بمان با گرمی این وصل خورشیدی بسازیم
که با نورش جهانی مرده شاید جان بگیرد
بمان این شور و شوق عشق ابزاری بگردد
که خوبی از بدی با آن بسی تاوان بگیرد
ببین اذهان همه دیوانه و آشفته ی توست
بمان با بودنت سر هایمان سامان بگیرد
نمانی این غزل پایان نخواهد داشت لطفا
بمان تا شاید امشب این غزل پایان بگیرد
#محمود گل محمدی
تمام دردهایم رنگی از درمان بگیرد
بمان با گرمی این وصل خورشیدی بسازیم
که با نورش جهانی مرده شاید جان بگیرد
بمان این شور و شوق عشق ابزاری بگردد
که خوبی از بدی با آن بسی تاوان بگیرد
ببین اذهان همه دیوانه و آشفته ی توست
بمان با بودنت سر هایمان سامان بگیرد
نمانی این غزل پایان نخواهد داشت لطفا
بمان تا شاید امشب این غزل پایان بگیرد
#محمود گل محمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظ از چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کہ تو را دید بہ چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا بہ چشمان تو پرداخت
دیوانہ شد از طرز نگاهت قلم انداخت
#شهریار
هر کہ تو را دید بہ چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا بہ چشمان تو پرداخت
دیوانہ شد از طرز نگاهت قلم انداخت
#شهریار
با یادِ تو تنهایی ؛ دلخسته ز ایامم
با دیدنِ هر باران؛لرزه است به اندامم
در خلوتِ خود گاهی ؛ دانسته فرو رفتم
شاعر شده ام بنگر ؛ انگار که آرامم
ای کاش که می دیدی ؛ دلخستهء بی حاصل
در کوچه ی چشمانت ؛ عمریست که ناکامم
ای کاش که یک شب را ؛ تا صبح در آغوشت
مستانه غزل ریزد ؛ از جامِ پر ابهامم
ای مهر تو بر جانم ؛ این فاصله را بشکن
تا جان بدهم هر دم ؛ پایِ تو دلآرامم
#بدری_نصری
با دیدنِ هر باران؛لرزه است به اندامم
در خلوتِ خود گاهی ؛ دانسته فرو رفتم
شاعر شده ام بنگر ؛ انگار که آرامم
ای کاش که می دیدی ؛ دلخستهء بی حاصل
در کوچه ی چشمانت ؛ عمریست که ناکامم
ای کاش که یک شب را ؛ تا صبح در آغوشت
مستانه غزل ریزد ؛ از جامِ پر ابهامم
ای مهر تو بر جانم ؛ این فاصله را بشکن
تا جان بدهم هر دم ؛ پایِ تو دلآرامم
#بدری_نصری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب که تصویر تو را در پیش رو دارم
انگار با ابیات شعرم گفتگو دارم
بستم مسیر اشکهای ناتمامم را
دریایی از "حرف نگفته" در گلو دارم
#محمد_صادق_امیری_فر
انگار با ابیات شعرم گفتگو دارم
بستم مسیر اشکهای ناتمامم را
دریایی از "حرف نگفته" در گلو دارم
#محمد_صادق_امیری_فر
بیا به خلوت دلم، فقط بهانهام تویی
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژهها رسیده است
تو حس ناب بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#نرگس_حمزه
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژهها رسیده است
تو حس ناب بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#نرگس_حمزه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مثل خندهی گل، مثل خواب پروانه
تو مثل آنچه که ناگفتنیست، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی
#حسین_منزوی
تو مثل آنچه که ناگفتنیست، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی
#حسین_منزوی