This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
صبح من بابودنت ای جان جانان بهتر است
مـهربانی های تو بـر قلب عاشـق نوبر است
می رسی از راه و شادی سهم قلبم می شود
در کنارت غصـه های بیشـمـارم پـرپـراست
#پدیده احمدی
صبح من بابودنت ای جان جانان بهتر است
مـهربانی های تو بـر قلب عاشـق نوبر است
می رسی از راه و شادی سهم قلبم می شود
در کنارت غصـه های بیشـمـارم پـرپـراست
#پدیده احمدی
بر لـوحِ قلبــم، عشق، از آغاز یعنی تو..
تا لحظهی مرگِ نفس، هـَمراز یعنی تو..
وقتی بـرای دیـدنِ چـشمانِ مـهتابـت،،
غـرقِ تـمنا شد نـگـاهم،، نــاز یعنی تو..
هر لحظه بر تاریکیِ جانم که میتابی،،
گرمای دل، در خـانهای دلبـاز يعني تو..
با ناز انگشتت به روی مـوج گیسویم،،
تــارِ دلــم را مینـوازی،، ساز یعنی تو..
وقـتی کـبوتر بـا کـبوتر اوج مـیگیرد..
بی شـک مـیان آسـمانم، بــاز یعنی تو..
پَر میکشم تا دشتِ آغوشت و میدانم،،
حـسِ رهـایـی،، لـذتِ پـرواز،، یعنی تو..
آتش منم،، باغ و گلستان تَنگِ آغوشت..
آغـوش وا کن بـر تَـبم،، اِعجاز یعنی تو..
روی لـبم، نـامت شده وردِ شبـانگاهـم،،
بـا زمـزمه میخـوانـمت، آواز یعنی تو..
از چشمِ این شهر حسود و قلبهای کور،،
باید که پنهانت کنم،،چون راز یعنی تو..
#نگار_حسینی
تا لحظهی مرگِ نفس، هـَمراز یعنی تو..
وقتی بـرای دیـدنِ چـشمانِ مـهتابـت،،
غـرقِ تـمنا شد نـگـاهم،، نــاز یعنی تو..
هر لحظه بر تاریکیِ جانم که میتابی،،
گرمای دل، در خـانهای دلبـاز يعني تو..
با ناز انگشتت به روی مـوج گیسویم،،
تــارِ دلــم را مینـوازی،، ساز یعنی تو..
وقـتی کـبوتر بـا کـبوتر اوج مـیگیرد..
بی شـک مـیان آسـمانم، بــاز یعنی تو..
پَر میکشم تا دشتِ آغوشت و میدانم،،
حـسِ رهـایـی،، لـذتِ پـرواز،، یعنی تو..
آتش منم،، باغ و گلستان تَنگِ آغوشت..
آغـوش وا کن بـر تَـبم،، اِعجاز یعنی تو..
روی لـبم، نـامت شده وردِ شبـانگاهـم،،
بـا زمـزمه میخـوانـمت، آواز یعنی تو..
از چشمِ این شهر حسود و قلبهای کور،،
باید که پنهانت کنم،،چون راز یعنی تو..
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درنگاهت عشق رادیدم ودلبسته شدم
آرزو کردم و از هر دو جهان خسته شدم
مست چشمان تو گشتم به هیاهوی نگاه
تا به این قصّه ی تعبیر تو وابسته شدم
#حمید_رضا_یگانه
آرزو کردم و از هر دو جهان خسته شدم
مست چشمان تو گشتم به هیاهوی نگاه
تا به این قصّه ی تعبیر تو وابسته شدم
#حمید_رضا_یگانه
چند روزی است که از حال دلت بی خبرم
نیستی بی تو فقط ، رهگذری در بدرم
گفته بودی نکنم بی تو تحمل چه شدی؟
هیچ دانی که نبودِ تو ، چه آورده سرم ؟
یادت از گوشهٔ چشمم همه شب می ریزد
خسته ام از خودم و ، از همهٔ دور و برم
آتش افتاده به جانم شده ام چون اسپند
دل شکست از غم تو سوخته حتی جگرم
زخم دل را همه شب رنجِ فراوان دارم
از غمت ثانیه در ثانیه زیر و زبرم
چون قناری که به دیوار و در و پنجره ها ؛
می خورد! زخمی ام و خسته و بی بال و پرم
تکیه دادم لبِ دیوار شب و این همه غم
قاب عکست وسط سینه به در می نگرم
من سراپای وجودم به تو وابسته شده
بی زبانی که از این فاصله ات درخطرم
تا به کی چشم بدوزم به در از دوریِ تو
بی تو از زندگی و از نفسم می گذرم
تا نیایی ، نشوی مرهم و محرم به دلم
دردم از حدّ برود ، تازه تر از تازه ترم
لطفا از حال دلم ساده و آسان نگُذر !
با غم و حسرت و غربت بخدا همسفرم
"پونه"را شبنمِ چشم تو نباشد مرده است
چند روزی است که از حالِ دلت بی خبرم
#مولانا
نیستی بی تو فقط ، رهگذری در بدرم
گفته بودی نکنم بی تو تحمل چه شدی؟
هیچ دانی که نبودِ تو ، چه آورده سرم ؟
یادت از گوشهٔ چشمم همه شب می ریزد
خسته ام از خودم و ، از همهٔ دور و برم
آتش افتاده به جانم شده ام چون اسپند
دل شکست از غم تو سوخته حتی جگرم
زخم دل را همه شب رنجِ فراوان دارم
از غمت ثانیه در ثانیه زیر و زبرم
چون قناری که به دیوار و در و پنجره ها ؛
می خورد! زخمی ام و خسته و بی بال و پرم
تکیه دادم لبِ دیوار شب و این همه غم
قاب عکست وسط سینه به در می نگرم
من سراپای وجودم به تو وابسته شده
بی زبانی که از این فاصله ات درخطرم
تا به کی چشم بدوزم به در از دوریِ تو
بی تو از زندگی و از نفسم می گذرم
تا نیایی ، نشوی مرهم و محرم به دلم
دردم از حدّ برود ، تازه تر از تازه ترم
لطفا از حال دلم ساده و آسان نگُذر !
با غم و حسرت و غربت بخدا همسفرم
"پونه"را شبنمِ چشم تو نباشد مرده است
چند روزی است که از حالِ دلت بی خبرم
#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه ی دار و ندار دل بی ٺاب منی
بی تو فردوس برین نیز جهنم بشود
دوستت دارم من نیست فقط روی زبان
طلب جان بکنی زود فراهم بشود
#کمال_جعفری_امامزاده
بی تو فردوس برین نیز جهنم بشود
دوستت دارم من نیست فقط روی زبان
طلب جان بکنی زود فراهم بشود
#کمال_جعفری_امامزاده
بر واژه ها ی سرد من شور آفرینی
شیرین نشستی بر دلم زیبا ترینی
عطرِ غزل ؛ عطرِ عسل ؛ در مذهبِ عشق
هر صبح را آورده ای نورِ یقینی
من غرقِ هر دلتنگی ام ای نازنینم
در هر نفس آوایِ هر شعر و طنینی
با قندِ لبخندت ببین هر روز و شب را
بر تار و پودم بی گُمان خوش می نشینی
در چشمِ من صدها معمایِ دلم را
با رنج های خاطرم یاری امینی
نا گفتنی هایی هنوزم در دلم هست
شاید ندانی بهترین ماهِ زمینی
#بدری_نصری
شیرین نشستی بر دلم زیبا ترینی
عطرِ غزل ؛ عطرِ عسل ؛ در مذهبِ عشق
هر صبح را آورده ای نورِ یقینی
من غرقِ هر دلتنگی ام ای نازنینم
در هر نفس آوایِ هر شعر و طنینی
با قندِ لبخندت ببین هر روز و شب را
بر تار و پودم بی گُمان خوش می نشینی
در چشمِ من صدها معمایِ دلم را
با رنج های خاطرم یاری امینی
نا گفتنی هایی هنوزم در دلم هست
شاید ندانی بهترین ماهِ زمینی
#بدری_نصری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو هر شب منم و گوشه تنهایی خویش
پای در دامن غم، سر بگریبان ملال
وه چه فرخنده شبی باشد و خرم روزی
که فراق تو مبدل شده باشد بوصال
#هلالی_جغتایی
پای در دامن غم، سر بگریبان ملال
وه چه فرخنده شبی باشد و خرم روزی
که فراق تو مبدل شده باشد بوصال
#هلالی_جغتایی
امشب دوباره از غـمِ غربت، قلم زدم
بانغمه ی سکوت از این غصه دم زدم
هر شب بـه یـادِ صبحِ وصالِ نگاهِ تو
در کـوچه باغِ خاطره هایت قدم زدم
با هر صدای خنده ی تو زنده میشدم
مستانه بر سه تارِ غزل زیـر و بـم زدم
در ساحلِ نگاهِ تـو پهـلو گرفته ، عشق
دل را به موجِ چشمِ تو با این بَلَم زدم
وقتۍکه عاشقت شدم و عاشقم شدی
زیبــاتـرین وقــایعِ دل را ،رقــم زدم
انــدوهِ روزگار ، امـانـم بُــریده بــود
با لشکـرِ خیـالِ تــو بـر قلبِ غم زدم
#بهــار_راد
بانغمه ی سکوت از این غصه دم زدم
هر شب بـه یـادِ صبحِ وصالِ نگاهِ تو
در کـوچه باغِ خاطره هایت قدم زدم
با هر صدای خنده ی تو زنده میشدم
مستانه بر سه تارِ غزل زیـر و بـم زدم
در ساحلِ نگاهِ تـو پهـلو گرفته ، عشق
دل را به موجِ چشمِ تو با این بَلَم زدم
وقتۍکه عاشقت شدم و عاشقم شدی
زیبــاتـرین وقــایعِ دل را ،رقــم زدم
انــدوهِ روزگار ، امـانـم بُــریده بــود
با لشکـرِ خیـالِ تــو بـر قلبِ غم زدم
#بهــار_راد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قاب ِعکسی کهنه ام در گنجه ؛ پیدا کن مرا
بر غبار صورتم دستی بکش ؛ "ها" کن مرا
از تماشا کردن باران که لذت می بری ؛
روبرویم ساعتی بنشین ، تماشا کن مرا ...
#سید_مهدی_ابوالقاسمی
بر غبار صورتم دستی بکش ؛ "ها" کن مرا
از تماشا کردن باران که لذت می بری ؛
روبرویم ساعتی بنشین ، تماشا کن مرا ...
#سید_مهدی_ابوالقاسمی
بـرای دیـدنـت پُـر از دلیـلِ عاشقانه ام
اگـر چـه بی اثـر شده،، نگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت،، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل، تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیا به نورِ چشمِ خود،، خراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو، بنـای آشیـانـه ام
#میثم_دانایی
اگـر چـه بی اثـر شده،، نگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت،، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل، تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیا به نورِ چشمِ خود،، خراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو، بنـای آشیـانـه ام
#میثم_دانایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی حصـارِ غـربـتِ مـن تنگ می شود
هر لحظه بینِ عقل و دلـم جنگ می شود
از بس فـرار كرده ام از خویـشِ خويشتن
گـاهی دلـم بـرای خـودم تنـگ می شود
#محمدعلی_بهمنی
هر لحظه بینِ عقل و دلـم جنگ می شود
از بس فـرار كرده ام از خویـشِ خويشتن
گـاهی دلـم بـرای خـودم تنـگ می شود
#محمدعلی_بهمنی
بر سر ڪوے تو اے نقش و نگارم چہ ڪنم؟
اگر از خاطرہ ها دست برآرم چہ ڪنم؟
رفتے و در دل من فاصلہ ها غوغا شد
و از این فاصلہ ها درد ڪہ دارم چہ ڪنم ؟
من ڪہ استاد همین بازے شطرنج شدم
حال چون شاہ در این صفحہ ندارم چہ ڪنم؟
من ڪہ بے تاب تو و طرح دو چشمان توام
گر سرم را سر ڪویت نگذارم چہ ڪنم؟
اے قرار همہ ے قول و قرارم هر روز
اگر آرام نشود با تو قرارم چہ ڪنم؟
تو همان درد و درمان همان درد منی
بہ همین بود و نبود تو دچارم چہ ڪنم؟
بہ قرارے ڪہ قرار است بیایے بہ قرارم
اگراین ساعت معکوس شدہ راهم نشمارم چہ ڪنم؟
#مریم_جاوند
اگر از خاطرہ ها دست برآرم چہ ڪنم؟
رفتے و در دل من فاصلہ ها غوغا شد
و از این فاصلہ ها درد ڪہ دارم چہ ڪنم ؟
من ڪہ استاد همین بازے شطرنج شدم
حال چون شاہ در این صفحہ ندارم چہ ڪنم؟
من ڪہ بے تاب تو و طرح دو چشمان توام
گر سرم را سر ڪویت نگذارم چہ ڪنم؟
اے قرار همہ ے قول و قرارم هر روز
اگر آرام نشود با تو قرارم چہ ڪنم؟
تو همان درد و درمان همان درد منی
بہ همین بود و نبود تو دچارم چہ ڪنم؟
بہ قرارے ڪہ قرار است بیایے بہ قرارم
اگراین ساعت معکوس شدہ راهم نشمارم چہ ڪنم؟
#مریم_جاوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم
تو بگو عشق ! که من عاشقی آغاز کنم
تو بگو راز ! که من بشکنم این قفل سکوت
سرصحبت ! به تو ای محرم دل باز کنم
#جواد_الماسی
تو بگو عشق ! که من عاشقی آغاز کنم
تو بگو راز ! که من بشکنم این قفل سکوت
سرصحبت ! به تو ای محرم دل باز کنم
#جواد_الماسی
میرسد روزی سرم بر شانه ات مهمان شود
بی کسی های دلم بـا بودنت جبران شود
می رسد روزی.. میـانِ لشکری از درد و آه
ایـن دلِ دائم صبـورم فـاتحِ میـدان شود
باغبـانی خسته ام ، رنگِ خزان را دیده ام
نوبهـارم چون بیاید، چهره ام خندان شود
ناخـدای کِشتیِ عشقم.، ولی طوفـان زده
با تو حتماً رد شدن از موجِ غم آسان شود
شاعـری سهمِ تـو و، چشمانِ زیبای تو باد
مینویسم از تو من شاید شبی دیوان شود
میکِشم بارِ غمی ، بـر دوشِ خسته نازنین
با وجودت دردِ بی درمانِ من، درمان شود
راضی ام من بر رضای خالقت سنگِ صبور
هر چـه را او می پسندد از برایت آن شود
#جواد_الماسی
بی کسی های دلم بـا بودنت جبران شود
می رسد روزی.. میـانِ لشکری از درد و آه
ایـن دلِ دائم صبـورم فـاتحِ میـدان شود
باغبـانی خسته ام ، رنگِ خزان را دیده ام
نوبهـارم چون بیاید، چهره ام خندان شود
ناخـدای کِشتیِ عشقم.، ولی طوفـان زده
با تو حتماً رد شدن از موجِ غم آسان شود
شاعـری سهمِ تـو و، چشمانِ زیبای تو باد
مینویسم از تو من شاید شبی دیوان شود
میکِشم بارِ غمی ، بـر دوشِ خسته نازنین
با وجودت دردِ بی درمانِ من، درمان شود
راضی ام من بر رضای خالقت سنگِ صبور
هر چـه را او می پسندد از برایت آن شود
#جواد_الماسی