This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سـرای سینـه ام ، دل بیقـرارِ دلبـر است
در دلِ شب دیده ام چشم انتظارِ دلبر است
جرعـه ای نـوشیدم از احساسِ نابِ نابِ او
بی شراب و بـاده احساسم خمارِ دلبر است
#علیرضا_شیرانی
در دلِ شب دیده ام چشم انتظارِ دلبر است
جرعـه ای نـوشیدم از احساسِ نابِ نابِ او
بی شراب و بـاده احساسم خمارِ دلبر است
#علیرضا_شیرانی
آغوش تو و عشق من و نغمهی سازم
دریا و گُهر باشد و... غوغایِ نیازم
باید به نفسهای تو آرام بگیرم
با زَخمهی چشمت، دل و جان را بنوازم
وقت است که ای نابترین سمفونی عشق
از خلوتِ بِکرِ بدنت شعر بسازم
در شهر دلم ولوله افتاده، بیا که...
چشمان غزلریز تو شد محرم رازم
دلتنگ شدم... کاش پیامی بفرستی
پایان بده این دلهره و سوز و گدازم
در من فوران میکند احساس تو، بنشین
تا با نفست یک غزل تازه بسازم
#عفت خوش لقا
دریا و گُهر باشد و... غوغایِ نیازم
باید به نفسهای تو آرام بگیرم
با زَخمهی چشمت، دل و جان را بنوازم
وقت است که ای نابترین سمفونی عشق
از خلوتِ بِکرِ بدنت شعر بسازم
در شهر دلم ولوله افتاده، بیا که...
چشمان غزلریز تو شد محرم رازم
دلتنگ شدم... کاش پیامی بفرستی
پایان بده این دلهره و سوز و گدازم
در من فوران میکند احساس تو، بنشین
تا با نفست یک غزل تازه بسازم
#عفت خوش لقا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب تمام شهر را بیدار می خواهم
دلتنگم و یڪ پنجره دیدار می خواهم
دیگر برای اشڪهایم جان پناهی نیست
من شانه ای محڪمتر از دیوار میخواهم
#مرتضی_شاکری
دلتنگم و یڪ پنجره دیدار می خواهم
دیگر برای اشڪهایم جان پناهی نیست
من شانه ای محڪمتر از دیوار میخواهم
#مرتضی_شاکری
گفتم که موجی سرکشم گفتی که دریا مال تو
گفتم که خوابی مبهمم گفتی که رویا مال تو
گفتم ندارم شاخه ای در باغ سبز آرزو
گفتی گلستان می شوم، ریحان و مینا مال تو
گفتم شقایق میشوم تا خانه در خاکت کنم
گفتی که دشتت میشوم آغوش صحرا مال تو
گفتم که مهتابی نشد در آسمانم جلوه گر
گفتی که ماهت میشوم، طاق ثریا مال تو
گفتم که زندانی شدم در دست شبهای سیاه
گفتی که صبح روشنم، دستان فردا مال تو
گفتم که بی کاشانه ام، راهم بده بر قلب خود
گفتی که قلبم کوچک است،پس کُل دنیا مال تو
#مریم_حاج_علیان
گفتم که خوابی مبهمم گفتی که رویا مال تو
گفتم ندارم شاخه ای در باغ سبز آرزو
گفتی گلستان می شوم، ریحان و مینا مال تو
گفتم شقایق میشوم تا خانه در خاکت کنم
گفتی که دشتت میشوم آغوش صحرا مال تو
گفتم که مهتابی نشد در آسمانم جلوه گر
گفتی که ماهت میشوم، طاق ثریا مال تو
گفتم که زندانی شدم در دست شبهای سیاه
گفتی که صبح روشنم، دستان فردا مال تو
گفتم که بی کاشانه ام، راهم بده بر قلب خود
گفتی که قلبم کوچک است،پس کُل دنیا مال تو
#مریم_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بے تو انگار ڪہ در شهر، مرا نیست ڪسی
جز تو دارم مگہ اے یار، ڪس و همنفسی
تو اگر باشے و خندے بخدا فصل خزان
برگریزان بشوم سرخوش و مستانہ بسے
#یڪـتا_حق_ پرست
جز تو دارم مگہ اے یار، ڪس و همنفسی
تو اگر باشے و خندے بخدا فصل خزان
برگریزان بشوم سرخوش و مستانہ بسے
#یڪـتا_حق_ پرست
دفتری آورده ام از جان و دل وصفت کنم
گر قلم یاری کند سلطانِ دل وصفت کنم
واژه ها جاری شده از نوک خامه آتشین
تا به توصیف تو ای جانان دل وصفت کنم
تا قلم گیرم به دستم ذهن غوغا می کند
بسکه شیدای توام سامانِ دل وصفت کنم
هر کلامی من نویسم وصف چشمان گلت
میشوممست از شمیمش خان دل وصفت کنم
یادی از من کن دل بی طاقتم عاصی شده
چونکه میخواهد تو را ریحان دل وصفت کنم
مه لقا مه پاره ای که نور چشمان منی
جان به راهت میدهم دلبان دل وصفت کنم
چون پَر کاهی بر آبم، آبم از سر رد شده
باز می خواهم ز نو مرجان دل وصفت کنم
زندگانی پوچ و بی معناست بی تو نازلو
خواهشن با من بمان مهمان دل وصفت کنم
عاشقم من آنچنان میخواهمت از عمق جان
تا به اشعارم در این دیوان دل وصفت کنم
#کریمزاده
گر قلم یاری کند سلطانِ دل وصفت کنم
واژه ها جاری شده از نوک خامه آتشین
تا به توصیف تو ای جانان دل وصفت کنم
تا قلم گیرم به دستم ذهن غوغا می کند
بسکه شیدای توام سامانِ دل وصفت کنم
هر کلامی من نویسم وصف چشمان گلت
میشوممست از شمیمش خان دل وصفت کنم
یادی از من کن دل بی طاقتم عاصی شده
چونکه میخواهد تو را ریحان دل وصفت کنم
مه لقا مه پاره ای که نور چشمان منی
جان به راهت میدهم دلبان دل وصفت کنم
چون پَر کاهی بر آبم، آبم از سر رد شده
باز می خواهم ز نو مرجان دل وصفت کنم
زندگانی پوچ و بی معناست بی تو نازلو
خواهشن با من بمان مهمان دل وصفت کنم
عاشقم من آنچنان میخواهمت از عمق جان
تا به اشعارم در این دیوان دل وصفت کنم
#کریمزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو گمے درمن و من درتو گمم باورڪن
جز دراین شعر نشان و اثرے ازما نیست
من و تو ساحل و دریاے همیم اما نه!
ساحل اینقدر ڪہ درفاصلہ با دریا نیست!
#محمدعلی بهمنی
جز دراین شعر نشان و اثرے ازما نیست
من و تو ساحل و دریاے همیم اما نه!
ساحل اینقدر ڪہ درفاصلہ با دریا نیست!
#محمدعلی بهمنی
رقص گلهای شقایق دیده ای؟
حالت چشمان عاشق دیده ای؟
محو پرواز کبوتر گشته ای؟
با نگاهی تو مکدر گشته ای؟
با قناری ها ، دوبیتی خوانده ای؟
خنده ای را بر لبی بنشانده ای؟
محض یارت کوچه ای گز کرده ای؟
فارغ از دنیا دمی حظ کرده ای؟
گر چنین با زندگی سر کرده ای!
درس عشقت را تو از بر کرده ای....
#احسان_حق_شناش
حالت چشمان عاشق دیده ای؟
محو پرواز کبوتر گشته ای؟
با نگاهی تو مکدر گشته ای؟
با قناری ها ، دوبیتی خوانده ای؟
خنده ای را بر لبی بنشانده ای؟
محض یارت کوچه ای گز کرده ای؟
فارغ از دنیا دمی حظ کرده ای؟
گر چنین با زندگی سر کرده ای!
درس عشقت را تو از بر کرده ای....
#احسان_حق_شناش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بہ تو ڪَفتم ڪہ در این دور شدن ناچارے؟
سر بہ تایید تڪان دادےو ڪَفتے آرے..
عین مرڪَـ است اڪَر بے تو بخواهد برود
او ڪہ از جان خودت دوستتَرَش میدارے...!!
#سیدہتڪتم حسینی
سر بہ تایید تڪان دادےو ڪَفتے آرے..
عین مرڪَـ است اڪَر بے تو بخواهد برود
او ڪہ از جان خودت دوستتَرَش میدارے...!!
#سیدہتڪتم حسینی
گفتمش بی من مرومن بی توویران میشوم
گفت از ویرانی ات سـر در گـریبان میشوم
گفتمش بعـد از تو میسوزم من از داغ فراق
گفت ازحـال تو من آتش به دامـان میشوم
گفتمش یوسـف منم افتـاده ام در قعر چاه
گفت اینجــا من زلیخــا بدتر از آن میشوم
گفتمش تنهــا منم تنها تر از من دیده ای ؟
گفت درتنهایی ات من مونس ِجان میشوم
گفتمش آرام جــان ،جان را فــدایت میکنم
گفت باعشق تو من شاد و خرامان میشوم
گفتمش من شهــــریار و تو ثــریا در غزل
گفت من باعشق تومست وغزلخوان میشوم
#جواد_الماسی
گفت از ویرانی ات سـر در گـریبان میشوم
گفتمش بعـد از تو میسوزم من از داغ فراق
گفت ازحـال تو من آتش به دامـان میشوم
گفتمش یوسـف منم افتـاده ام در قعر چاه
گفت اینجــا من زلیخــا بدتر از آن میشوم
گفتمش تنهــا منم تنها تر از من دیده ای ؟
گفت درتنهایی ات من مونس ِجان میشوم
گفتمش آرام جــان ،جان را فــدایت میکنم
گفت باعشق تو من شاد و خرامان میشوم
گفتمش من شهــــریار و تو ثــریا در غزل
گفت من باعشق تومست وغزلخوان میشوم
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همرنگ گونههاے تو، مهتابم آرزوست
چون بادۀ لب تو، مېِ نابم آرزوست
دور از نگاه گرم تو بۑتاب گشتهام
بر من نگاه ڪن، ڪه تب و تابم آرزوست
#فریدون_مشیری
چون بادۀ لب تو، مېِ نابم آرزوست
دور از نگاه گرم تو بۑتاب گشتهام
بر من نگاه ڪن، ڪه تب و تابم آرزوست
#فریدون_مشیری
بر واژه ها ی سرد من شور آفرینی
شیرین نشستی بر دلم زیبا ترینی
عطرِ غزل ؛ عطرِ عسل ؛ در مذهبِ عشق
هر صبح را آورده ای نورِ یقینی
من غرقِ هر دلتنگی ام ای نازنینم
در هر نفس آوایِ هر شعر و طنینی
با قندِ لبخندت ببین هر روز و شب را
بر تار و پودم بی گُمان خوش می نشینی
در چشمِ من صدها معمایِ دلم را
با رنج های خاطرم یاری امینی
نا گفتنی هایی هنوزم در دلم هست
شاید ندانی بهترین ماهِ زمینی
#بدری_نصری
شیرین نشستی بر دلم زیبا ترینی
عطرِ غزل ؛ عطرِ عسل ؛ در مذهبِ عشق
هر صبح را آورده ای نورِ یقینی
من غرقِ هر دلتنگی ام ای نازنینم
در هر نفس آوایِ هر شعر و طنینی
با قندِ لبخندت ببین هر روز و شب را
بر تار و پودم بی گُمان خوش می نشینی
در چشمِ من صدها معمایِ دلم را
با رنج های خاطرم یاری امینی
نا گفتنی هایی هنوزم در دلم هست
شاید ندانی بهترین ماهِ زمینی
#بدری_نصری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاعرم گوهرفروشم مهر یاران میخرم
همچو دریا مے خروشم ناز جانان میخرم
مے نویسم تا غزل٬ بر وصف یار مهربان
مے برم بر منزلش٬ دل را چه آسان میخرم...!
#مولانا
همچو دریا مے خروشم ناز جانان میخرم
مے نویسم تا غزل٬ بر وصف یار مهربان
مے برم بر منزلش٬ دل را چه آسان میخرم...!
#مولانا
بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است
عاشقی دیوانه ومجنون وشیدا کرده است
یوسفانه در میان شهر قلبم گم شدی!!!
حسرت عشقت مراهمچون زلیخاکرده است
در نبود تو زمان هم با دلم لج میکند ...
هر شب من را شبیه شام یلدا کرده است
خواستم تا دردهایم راز باشد در دلم ....
اشک بی معرفتم راز من افشا کرده است....
بیقراری ها مرتب شاعر شعر تو را ....
در میان بیتها راهی اغما کرده است ...
دست خالی پرشدم از عشق توروزی ولى
جای خالی تو من را دست تنها کرده است
#امیر امین پور
عاشقی دیوانه ومجنون وشیدا کرده است
یوسفانه در میان شهر قلبم گم شدی!!!
حسرت عشقت مراهمچون زلیخاکرده است
در نبود تو زمان هم با دلم لج میکند ...
هر شب من را شبیه شام یلدا کرده است
خواستم تا دردهایم راز باشد در دلم ....
اشک بی معرفتم راز من افشا کرده است....
بیقراری ها مرتب شاعر شعر تو را ....
در میان بیتها راهی اغما کرده است ...
دست خالی پرشدم از عشق توروزی ولى
جای خالی تو من را دست تنها کرده است
#امیر امین پور