آمدم با مرهم احساس درمانت کنم
بادل و جان هر چه دارم را به قربانت کنم
باید از عشقت بگویم هر کجا با حال خوش
تا به کی در لابلای شعر پنهانت کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
بادل و جان هر چه دارم را به قربانت کنم
باید از عشقت بگویم هر کجا با حال خوش
تا به کی در لابلای شعر پنهانت کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
من را ببخش، زود دلم تنگ میشود
بی تو کُمیتِ قافیهام لنگ میشود
درخرده شیشههای خیالم ردیف باش
دلْدلْ نکن که قلب من از سنگ میشود
از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ میشود
گلهای روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود
تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای
نبضم غزلْغزلْ پُر از آهنگ میشود
من را ببخش، دیر؛ ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ میشود!
#صفيه_قومنجانی
بی تو کُمیتِ قافیهام لنگ میشود
درخرده شیشههای خیالم ردیف باش
دلْدلْ نکن که قلب من از سنگ میشود
از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ میشود
گلهای روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود
تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای
نبضم غزلْغزلْ پُر از آهنگ میشود
من را ببخش، دیر؛ ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ میشود!
#صفيه_قومنجانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمهایت قلب عاشق را به یغما میبرد
هر چه دارد عاشق دلخسته ، یکجا میبرد
من نمیدانم چه دارد چشمهای تو ، ولی
هر چه دارد،قلب من را تا ثریا میبرد
#اسماعیل_حاج_علیان
هر چه دارد عاشق دلخسته ، یکجا میبرد
من نمیدانم چه دارد چشمهای تو ، ولی
هر چه دارد،قلب من را تا ثریا میبرد
#اسماعیل_حاج_علیان
خبرت هست که دلتنگِ نگاهت شده ام
بی قـرارِ تـو و چشمـانِ خمـارت شده ام
خبرت هست دلم مستِ حضورِ تـو شده
عـاشق و شیفته ی، زنگِ صدایت شده ام
خبـرت هست کـه بـارانِ بهـارم شده ای
چـون پـرستـوی مهـاجر نگرانت شده ام
خط به خط زنده گۍام پُر شده از بودنِ تو
خبرت نیست و شادم کـه فدایت شده ام
#راضیه_بیگی
بی قـرارِ تـو و چشمـانِ خمـارت شده ام
خبرت هست دلم مستِ حضورِ تـو شده
عـاشق و شیفته ی، زنگِ صدایت شده ام
خبـرت هست کـه بـارانِ بهـارم شده ای
چـون پـرستـوی مهـاجر نگرانت شده ام
خط به خط زنده گۍام پُر شده از بودنِ تو
خبرت نیست و شادم کـه فدایت شده ام
#راضیه_بیگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح شد یک باردیگر آمدم در کوی تو
تـا ببینم بـا دل مشتاق و شیدا روی تو
یک غزل ازعشق می خوانی ومن دیوانه وار
می گذارم سر ز مستی بر سر زانوی تو
#پدیده_احمدی
تـا ببینم بـا دل مشتاق و شیدا روی تو
یک غزل ازعشق می خوانی ومن دیوانه وار
می گذارم سر ز مستی بر سر زانوی تو
#پدیده_احمدی
ڪاش میشد لحظه اےبا قلب من همدم شود
جمعِ شادے باشد و از این دلم غم ڪم شود
حال و روزم را ببیند او در این حالِ خراب
بردلِ پُرزخم من اولحظه اے مرهم شود
بے تو جنّت را نمیخواهم به دوزخ دلخوشم
ڪاش میشد آخرش اقبالمان با هم شود
من ندارم الفتے هرگز به دنیا بے تو چون
با گسل هایش دلم چون ڪوچه هاے بم شود
میڪُشد آخر مرا این بغض مانده در گلو
ڪاش میشد سینه ام خالے زِ، هر ماتم شود
#مهنازنجفے
جمعِ شادے باشد و از این دلم غم ڪم شود
حال و روزم را ببیند او در این حالِ خراب
بردلِ پُرزخم من اولحظه اے مرهم شود
بے تو جنّت را نمیخواهم به دوزخ دلخوشم
ڪاش میشد آخرش اقبالمان با هم شود
من ندارم الفتے هرگز به دنیا بے تو چون
با گسل هایش دلم چون ڪوچه هاے بم شود
میڪُشد آخر مرا این بغض مانده در گلو
ڪاش میشد سینه ام خالے زِ، هر ماتم شود
#مهنازنجفے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه ی دار و ندار دل بی ٺاب منی
بی تو فردوس برین نیز جهنم بشود
دوستت دارم من نیست فقط روی زبان
طلب جان بکنی زود فراهم بشود
#کمال_جعفری_امامزاده
بی تو فردوس برین نیز جهنم بشود
دوستت دارم من نیست فقط روی زبان
طلب جان بکنی زود فراهم بشود
#کمال_جعفری_امامزاده
یڪ عمرچو مجنون بہ سرِ ڪوے توباشم
پیوستہ بہ دنبال مَهِ روے تو باشم
اے ڪاش ڪہ این بخت شود طالع و آخر
مقبول دل و دیدہ ے جادوے تو باشم
چون آهوے وحشے شدہ ام رام نگاهت
تا دلبر طناز پرے روے تو باشم
صدبار ز عشقت بڪنم توبہ اگر، باز
تا جان بہ تنم هست ثناگوے تو باشم
اے ڪاش بیایے، بشود خانہ ام آباد
تقدیر قشنگے ست ڪہ پهلوے تو باشم
دیوانہ و مستم من از آن فتنہ ے چشمت
تا صبح قیامت ڪہ غزل گوے تو باشم
شیرین من از دیدہ تو پنهان بشوے گر
فرهادصفت من بہ تڪاپوے تو باشم
من زادہ شدم تا ڪہ بہ دورِ تو بگردم
تو قبلہ ے عشقیّ ،وَ بہ دل سوے تو باشم...
#مهنازنجفی
پیوستہ بہ دنبال مَهِ روے تو باشم
اے ڪاش ڪہ این بخت شود طالع و آخر
مقبول دل و دیدہ ے جادوے تو باشم
چون آهوے وحشے شدہ ام رام نگاهت
تا دلبر طناز پرے روے تو باشم
صدبار ز عشقت بڪنم توبہ اگر، باز
تا جان بہ تنم هست ثناگوے تو باشم
اے ڪاش بیایے، بشود خانہ ام آباد
تقدیر قشنگے ست ڪہ پهلوے تو باشم
دیوانہ و مستم من از آن فتنہ ے چشمت
تا صبح قیامت ڪہ غزل گوے تو باشم
شیرین من از دیدہ تو پنهان بشوے گر
فرهادصفت من بہ تڪاپوے تو باشم
من زادہ شدم تا ڪہ بہ دورِ تو بگردم
تو قبلہ ے عشقیّ ،وَ بہ دل سوے تو باشم...
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در درون جانم و جان از تو بیخبر
وز تو جهان پُر است و جهان از تو بیخبر
چون پی بَرَد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
#عطار
وز تو جهان پُر است و جهان از تو بیخبر
چون پی بَرَد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
#عطار
بیا و درد دوری را به لبخندی مداوا کن
بساط عشق و مهرت رامیان قلب برپاکن
بزن راهی ز چشمانت به دنیای پریشانم
به ناز وغمزه ای دیگر نگاهم را تو زیبا کن
به هرجایی که می افتم من ازبی همزبانی تو
برای باقی عمرم رها از جمعِ تنها کن !
بگوهستی کنارمن وَدستم را تو می گیری
اگرچه گم شدم ای جان مراقدری توپیدا کن
صدایم کن که جان گیرم نگاهم تانفس گیرم
قبولم کن به دنیای محبت باز رسوا کن!
دراین دنیای وانفسامیان این همه مجنون
دلم رابی شراب، اینجابیا و مست لیلا کن
بگیر از دل تباهی را ازین دنیا سیاهی را
بیا و با نفس هایت شبم را برده فردا کن!
به عشقت میزندقلبم به شوقت مینویسم من
بیاای عشق شعرم رابه چشم خویش امضاکن!
#لیلا_رضاوند_تمنا
بساط عشق و مهرت رامیان قلب برپاکن
بزن راهی ز چشمانت به دنیای پریشانم
به ناز وغمزه ای دیگر نگاهم را تو زیبا کن
به هرجایی که می افتم من ازبی همزبانی تو
برای باقی عمرم رها از جمعِ تنها کن !
بگوهستی کنارمن وَدستم را تو می گیری
اگرچه گم شدم ای جان مراقدری توپیدا کن
صدایم کن که جان گیرم نگاهم تانفس گیرم
قبولم کن به دنیای محبت باز رسوا کن!
دراین دنیای وانفسامیان این همه مجنون
دلم رابی شراب، اینجابیا و مست لیلا کن
بگیر از دل تباهی را ازین دنیا سیاهی را
بیا و با نفس هایت شبم را برده فردا کن!
به عشقت میزندقلبم به شوقت مینویسم من
بیاای عشق شعرم رابه چشم خویش امضاکن!
#لیلا_رضاوند_تمنا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به سپیدی غزل ، رایحهی یاس منی !
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
#فریدون_مشیری
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
#فریدون_مشیری
به خوابم تا میایی سبز می گردد خیالم
کبوتر می شوم با نامه ای بسته به بالم
سلامت میکنم از راه دوری ماه رخسار
نمیدانم کجایی با روانم در جدالم
بمان با من فقط یک امشبی را تا سحر گه
که از هجرانت ای زیبا رخم کمتر بنالم
تویی دار و ندار و هستی ام زیبا نگارم
عجب خوابی به بیداری سرم را شیره مالم
تو ای شیریترین یارم منم فرهاد دوران
بیا که خواب شیرین دیده حسرت وصالم
#کریمزاده
کبوتر می شوم با نامه ای بسته به بالم
سلامت میکنم از راه دوری ماه رخسار
نمیدانم کجایی با روانم در جدالم
بمان با من فقط یک امشبی را تا سحر گه
که از هجرانت ای زیبا رخم کمتر بنالم
تویی دار و ندار و هستی ام زیبا نگارم
عجب خوابی به بیداری سرم را شیره مالم
تو ای شیریترین یارم منم فرهاد دوران
بیا که خواب شیرین دیده حسرت وصالم
#کریمزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺩﺭ ﻭﻓﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺧﻮﺑﺎﻧﻢ ﭼو ﺷﻤﻊ
ﺷﺐ ﻧﺸﻴﻦ ﮐﻮﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻭ ﺭﻧﺪﺍﻧﻢ ﭼﻮ ﺷﻤﻊ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﻳﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻏﻢ ﭘﺮﺳﺖ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﯼ ﻫﺠﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﻳﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺷﻤﻊ
#حافظ
ﺷﺐ ﻧﺸﻴﻦ ﮐﻮﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻭ ﺭﻧﺪﺍﻧﻢ ﭼﻮ ﺷﻤﻊ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﻳﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻏﻢ ﭘﺮﺳﺖ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﯼ ﻫﺠﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﻳﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺷﻤﻊ
#حافظ
برای تو میآورم نامههای تَرَم را
تمام غزلهای بارانی دفترم را
برای تو میخوانم ای قصّهگوی رهایی
کتاب غمانگیز ویرانی باورم را
من آن باغ شعرم که دور از نگاه تو پژمرد
ببین بیتهای خزاندیدهی پرپرم را
چه شبها که در آرزوی شراب حضورت
سرودم غزلوارهی مستی ساغرم را
تو را روی دیوار هر خانه تصویر کردم
مگر اینچنین بشکنم بغض ویرانگرم را
ببین انعکاس سکوت جنونآور شهر
قسم خورده جاری کند بیامان کیفرم را!
برایم بخوان از همان آسمانهای روشن
ببینی مگر باز هم رقص بال و پرم را
چو رؤیای موّاج مهشید سوی تو آیم
که یابم در آرام دریای تو گوهرم را
#مهشید_تجلیان
تمام غزلهای بارانی دفترم را
برای تو میخوانم ای قصّهگوی رهایی
کتاب غمانگیز ویرانی باورم را
من آن باغ شعرم که دور از نگاه تو پژمرد
ببین بیتهای خزاندیدهی پرپرم را
چه شبها که در آرزوی شراب حضورت
سرودم غزلوارهی مستی ساغرم را
تو را روی دیوار هر خانه تصویر کردم
مگر اینچنین بشکنم بغض ویرانگرم را
ببین انعکاس سکوت جنونآور شهر
قسم خورده جاری کند بیامان کیفرم را!
برایم بخوان از همان آسمانهای روشن
ببینی مگر باز هم رقص بال و پرم را
چو رؤیای موّاج مهشید سوی تو آیم
که یابم در آرام دریای تو گوهرم را
#مهشید_تجلیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM