This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست
#مولانا
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست
#مولانا
امشب بيا تا جرعهاى از شعر مهمانت كنم
تکبيت اشعار منى سرفصل ديوانت كنم
تنديس زيباى تو را از نو بسازم با غزل
زيباترين اسطورهى تاريخ ايرانت كنم
هرشب خيال ياد تو در من چه غوغا مىكند
امشب در آغوشم بيا تا مست و حيرانت كنم
چون ماه شبهايت شوم امشب ميان آسمان
تا در مدار عاشقى مانند كيوانت كنم
از جام لبهايت بيا بر من بنوشان جرعهاى
آنگه به من فرصت بده تا بوسهبارانت كنم
هرشب كنار پنجره مشتاق ديدار توام
تا چون نسيم آيى و من مانند طوفانت كنم
عالیجناب شرقى شبهاى تنهايى من
امشب بيا با يک غزل مشهور دورانت كنم
#طاهره_داورى
تکبيت اشعار منى سرفصل ديوانت كنم
تنديس زيباى تو را از نو بسازم با غزل
زيباترين اسطورهى تاريخ ايرانت كنم
هرشب خيال ياد تو در من چه غوغا مىكند
امشب در آغوشم بيا تا مست و حيرانت كنم
چون ماه شبهايت شوم امشب ميان آسمان
تا در مدار عاشقى مانند كيوانت كنم
از جام لبهايت بيا بر من بنوشان جرعهاى
آنگه به من فرصت بده تا بوسهبارانت كنم
هرشب كنار پنجره مشتاق ديدار توام
تا چون نسيم آيى و من مانند طوفانت كنم
عالیجناب شرقى شبهاى تنهايى من
امشب بيا با يک غزل مشهور دورانت كنم
#طاهره_داورى
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو هم مرا به نگاهے شكوفه باران كن!
در این چمن، كه گل از عاشقے نپرهیزد
لبے بزن به شراب من، اے شكوفهے بخت
كه مے خوش است كه با بوے گل درآمیزد!
#فریدون_مشیری
در این چمن، كه گل از عاشقے نپرهیزد
لبے بزن به شراب من، اے شكوفهے بخت
كه مے خوش است كه با بوے گل درآمیزد!
#فریدون_مشیری
گفتمت دل را بہ من بسپار بعدش پاے من
دسـت از عاقلشدن بردار ، بعدش پاے من
خـواستـم بـا مـن بمـانـی ، باعـثِ آرامشم
غصهها را گـوشہ اے بگذار بعدش پاے من
دست توے دست من بگذار از غم رد شویم
دل بڪـن از دولـت اغیـار ، بعـدش پاے من
دست ما ڪوتاه و خرمایِ رهایے بر نخیل
قد بڪش روے همین دیوار بعـدش پاے من
از حسودانِ ، جنـایتڪـارِ ایـن وادی نترس
حرف حقـت را بزن هر بار ، بعدش پاے من
مـن ! جـلـودار سپــاه عـاشـقــانـم ، تـا ابد
امـر ڪـن زیبـایِ فرمانـدار ، بعـدش پاے من
تا قیـامـت در رڪـابـت پشت در پشت توام
دل بہ این آشفتگـے نسپار ، بعدش پاے من...
#امیر_اخوان
دسـت از عاقلشدن بردار ، بعدش پاے من
خـواستـم بـا مـن بمـانـی ، باعـثِ آرامشم
غصهها را گـوشہ اے بگذار بعدش پاے من
دست توے دست من بگذار از غم رد شویم
دل بڪـن از دولـت اغیـار ، بعـدش پاے من
دست ما ڪوتاه و خرمایِ رهایے بر نخیل
قد بڪش روے همین دیوار بعـدش پاے من
از حسودانِ ، جنـایتڪـارِ ایـن وادی نترس
حرف حقـت را بزن هر بار ، بعدش پاے من
مـن ! جـلـودار سپــاه عـاشـقــانـم ، تـا ابد
امـر ڪـن زیبـایِ فرمانـدار ، بعـدش پاے من
تا قیـامـت در رڪـابـت پشت در پشت توام
دل بہ این آشفتگـے نسپار ، بعدش پاے من...
#امیر_اخوان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بـــــستر عـافیت برون خواهم خفت
باور نڪنے خیال خود را بفرست
تا در نگرد ڪه بیتو چون خواهم خفت
#خواجه_حافـــظ
وز بـــــستر عـافیت برون خواهم خفت
باور نڪنے خیال خود را بفرست
تا در نگرد ڪه بیتو چون خواهم خفت
#خواجه_حافـــظ
ماندهام بی تو کنارِ درد و غمهای دلم
با نگاه ابری و اندوه و سودای دلم
قطره قطره بیامان و سرد روی گونهام
اشک میبارم چه مظلومانه در پای دلم
در گلویم بغضهای مبهمی تاول زده
زخمِ پنهانی گرفته راهِ آوای دلم
بانگ فریادم شکوهِ خلوت غم را شکست
نالهها میآید از اعماقِ نجوای دلم
نای پروازی نمانده تا به سویت پر کشم
کاش می آمد نگاهت تا تماشای دلم
شعلهای بینورم و داغت به جانِ خستهام
شمعِ جان آشفته میسوزد ز غوغای دلم
موج طوفانِ غمی آمد مرا درهم شکست
بس که ناآرام شد، آرامِ دریای دلم
میپرم از خواب و رؤیایی که نامش عشق بود
ماندهام با ماه و تنهایی و شبهای دلم
#نگار_حسینی
با نگاه ابری و اندوه و سودای دلم
قطره قطره بیامان و سرد روی گونهام
اشک میبارم چه مظلومانه در پای دلم
در گلویم بغضهای مبهمی تاول زده
زخمِ پنهانی گرفته راهِ آوای دلم
بانگ فریادم شکوهِ خلوت غم را شکست
نالهها میآید از اعماقِ نجوای دلم
نای پروازی نمانده تا به سویت پر کشم
کاش می آمد نگاهت تا تماشای دلم
شعلهای بینورم و داغت به جانِ خستهام
شمعِ جان آشفته میسوزد ز غوغای دلم
موج طوفانِ غمی آمد مرا درهم شکست
بس که ناآرام شد، آرامِ دریای دلم
میپرم از خواب و رؤیایی که نامش عشق بود
ماندهام با ماه و تنهایی و شبهای دلم
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنی که به فکر، در نیایی چه کنم؟
از فکر به ذکر، در نیٰایی چه کنم
نینی، غلطم، فکرِ چه و ذکرِ کدام؟
این معنی گو، اگر نیایی چه کنم؟!
#رضی_الدین_آرتیمانی
از فکر به ذکر، در نیٰایی چه کنم
نینی، غلطم، فکرِ چه و ذکرِ کدام؟
این معنی گو، اگر نیایی چه کنم؟!
#رضی_الدین_آرتیمانی
با اینکه میخندم ولی غم دارم ای دوست
در دل هوای سوز و ماتم دارم ای دوست
بغضی نشستـه در گلویـم روز و شب ها
در سینــه ام آه دمـادم دارم ای دوست
در حسرتِ خـوابی پـر از آرامش هستم
شب تاسحر احوال مبهم دارم ای دوست
مـن از غـریب و آشنـایـان زخم خوردم
صدهـا گلـه از ظلم آدم دارم ای دوست
شـایـد نمیـدانـی بـدان مـن پیـر دردم
از غصه هایم قامتی خم دارم ای دوست
در سینــه ام عشـقِ تــو را می پـرورانم
مهر تـو را عشق تو را کم دارم ای دوست
دلخستـه ام از بی کسی سنـگ صبـورم
بۍتو جهانۍچون جهنم دارم ای دوست
#جـواد_المـاسی
در دل هوای سوز و ماتم دارم ای دوست
بغضی نشستـه در گلویـم روز و شب ها
در سینــه ام آه دمـادم دارم ای دوست
در حسرتِ خـوابی پـر از آرامش هستم
شب تاسحر احوال مبهم دارم ای دوست
مـن از غـریب و آشنـایـان زخم خوردم
صدهـا گلـه از ظلم آدم دارم ای دوست
شـایـد نمیـدانـی بـدان مـن پیـر دردم
از غصه هایم قامتی خم دارم ای دوست
در سینــه ام عشـقِ تــو را می پـرورانم
مهر تـو را عشق تو را کم دارم ای دوست
دلخستـه ام از بی کسی سنـگ صبـورم
بۍتو جهانۍچون جهنم دارم ای دوست
#جـواد_المـاسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگرچه لحظه هاى خوب عمر كمترى دارند
ولى نام عزيزت را هميشه بر زبان دارم
نفس هاى تو را آن روزها در شيشه پر كردم
"هوا"ى روزهاى بودنت را همچنان دارم...
#امید_صباغ_نو
ولى نام عزيزت را هميشه بر زبان دارم
نفس هاى تو را آن روزها در شيشه پر كردم
"هوا"ى روزهاى بودنت را همچنان دارم...
#امید_صباغ_نو
شاید خدا می خواهد عمری دلبرم باشی
تاجی برای سلطنت روی سرم باشی
در چشم هایت پرچم سبزی علم کردی
پلکی بزن تا انقلاب کشورم باشی
وقتی به گیسویت پناه آورده ام یعنی
عطر همیشه ماندگار پیکرم باشی
لب پیک گویان سوی لب های تو می آیم
بگذار تا روز قیامت ساغرم باشی
دنیا برای فتح چیزی نیست وقتی که
در این نبرد نابرابر لشگرم باشی
یاد تورا این روز ها هک میکنم هر جا
تا زینتی بر صفحه های دفترم باشی
خیر از جوانبختی خود هرگز نخواهی دید
وقتی دلیل گریه های مادرم باشی
دیر آمدی تلقین بخوان در گوش این عاشق
تا همدمی در لحظه های آخرم باشی
#قاسم_مطهری_راد
تاجی برای سلطنت روی سرم باشی
در چشم هایت پرچم سبزی علم کردی
پلکی بزن تا انقلاب کشورم باشی
وقتی به گیسویت پناه آورده ام یعنی
عطر همیشه ماندگار پیکرم باشی
لب پیک گویان سوی لب های تو می آیم
بگذار تا روز قیامت ساغرم باشی
دنیا برای فتح چیزی نیست وقتی که
در این نبرد نابرابر لشگرم باشی
یاد تورا این روز ها هک میکنم هر جا
تا زینتی بر صفحه های دفترم باشی
خیر از جوانبختی خود هرگز نخواهی دید
وقتی دلیل گریه های مادرم باشی
دیر آمدی تلقین بخوان در گوش این عاشق
تا همدمی در لحظه های آخرم باشی
#قاسم_مطهری_راد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زدهام سر به خانهها
یک لحظه از نگاه تو کافیست تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
#قیصر_امینپور
چون حلقه در به در زدهام سر به خانهها
یک لحظه از نگاه تو کافیست تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
#قیصر_امینپور
امشب برای دلخوشیام اشتباه کن
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
تنها پناهگاه تن من وجود توست
فکری به حال این من بی سرپناه کن
در معبد نگاه تو، خورشید روشن است
پروا نکن، به سوختن من نگاه کن
مهتاب را به خانه بیاور جناب ماه!
خود را اسیر برکهی چشم سیاه کن
با وعدهی بهشت به پرهیز دلخوشی؟
یکبار هم بگو به جهنم ... گناه کن
این بیقرار سر به هوا را خودت بیا
آرام کن به بوسهای و سر به راه کن
گفتی که عشق، لحظه به لحظه تباهی است
اصلا بیا و زندگیام را تباه کن
#منیره_امینی
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
تنها پناهگاه تن من وجود توست
فکری به حال این من بی سرپناه کن
در معبد نگاه تو، خورشید روشن است
پروا نکن، به سوختن من نگاه کن
مهتاب را به خانه بیاور جناب ماه!
خود را اسیر برکهی چشم سیاه کن
با وعدهی بهشت به پرهیز دلخوشی؟
یکبار هم بگو به جهنم ... گناه کن
این بیقرار سر به هوا را خودت بیا
آرام کن به بوسهای و سر به راه کن
گفتی که عشق، لحظه به لحظه تباهی است
اصلا بیا و زندگیام را تباه کن
#منیره_امینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تک درختی روی کوهی دووور از آبادی ام
فارغ ازهرگونه ذوق وشوق و شورو شادی ام
ساده من، دیوانه من، بیچاره من، ناچار من
عمر من طی شد هنوزم در پی آزادی ام!
#کاوه_احمدزاده
فارغ ازهرگونه ذوق وشوق و شورو شادی ام
ساده من، دیوانه من، بیچاره من، ناچار من
عمر من طی شد هنوزم در پی آزادی ام!
#کاوه_احمدزاده
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
صحبتت را بخوری؛ بعد پشیمان بشوی
شده که بغض کنی؛ خنده ولی روی لبت؟
روز را خنده کنی، گریه بیاید به شبت؟
شده آشفته شوی، کفش بپوشی، بروی؟
شده یک عمر همین باشی و درجا بدوی؟
شده بی خواب شوی، چشم ببندی الکی؟
شده با بغض به یک حرف بخندی الکی؟
شده که خیس تر از لحظه ی باران بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده تا در وسطِ جنگ؛ رفیقت برود؟
بخورد آینه ات سنگ... رفیقت برود...
شده هر روز به زخم بدنت فکر کنی؟
زنده باشی و به طرحِ کفنت فکر کنی؟
شده که خانه شود قبر، فشارت بدهد؟
اختیارت برود، جبر فشارت بدهد؟
شده یک سایه فقط توی خیابان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده اندوه بیاید به سراغت؛ نرود؟
شده یک خاطره آید به اتاقت... نرود...
شده که سردتر از آجرِ دیوار شوی؟
شده بر روی خودت یکشبه آوار شوی؟
شده تنها شوی و شهر دلت را بدرد؟
شده امروزِ تو را دردِ قدیمی ببرد؟
شده پشت غزل و پنجره پنهان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟...
#امیر_حسین_خوش_حال
صحبتت را بخوری؛ بعد پشیمان بشوی
شده که بغض کنی؛ خنده ولی روی لبت؟
روز را خنده کنی، گریه بیاید به شبت؟
شده آشفته شوی، کفش بپوشی، بروی؟
شده یک عمر همین باشی و درجا بدوی؟
شده بی خواب شوی، چشم ببندی الکی؟
شده با بغض به یک حرف بخندی الکی؟
شده که خیس تر از لحظه ی باران بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده تا در وسطِ جنگ؛ رفیقت برود؟
بخورد آینه ات سنگ... رفیقت برود...
شده هر روز به زخم بدنت فکر کنی؟
زنده باشی و به طرحِ کفنت فکر کنی؟
شده که خانه شود قبر، فشارت بدهد؟
اختیارت برود، جبر فشارت بدهد؟
شده یک سایه فقط توی خیابان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده اندوه بیاید به سراغت؛ نرود؟
شده یک خاطره آید به اتاقت... نرود...
شده که سردتر از آجرِ دیوار شوی؟
شده بر روی خودت یکشبه آوار شوی؟
شده تنها شوی و شهر دلت را بدرد؟
شده امروزِ تو را دردِ قدیمی ببرد؟
شده پشت غزل و پنجره پنهان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟...
#امیر_حسین_خوش_حال