‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
بگذار شبی مست و غزلخوان تو باشیم ،
مخمور ِمی و مست ز چشمان تو باشیم ،

از عشق تو اواره ی دهرم خبرت نیست ،
بگذار شبی سر به گریبان تو باشیم ،

از شوق تو ان شب نشناسیم ، سر از پا ،
دیوانه شویم بی سر و سامان تو باشیم ،

صبحی مطلب شب نشود آخِر و پایان ،
تا روز ابد حاجب و دربان تو باشیم ،

دیریست که همسفره ی اندوه و فراقیم ‌،
بگذار شبی سیر  ز احسان تو باشیم ،

زنجیر بزن گردن ما مست بگردان ،
غم نیست که دیوانه رقصان  تو باشیم ،

با خلق مگو با دل شوریده چه کردی ،
کو خوشتر از این حال ،  پریشان تو باشیم ،

دیوانه کن و مست ، ز خود بی خبرم کن ،
از آنِ خودم نه ، همه از آن تو باشیم ،

ای ماهترینم نفسی همدم ما باش ،
چون ابر بهاران همه باران تو باشیم

از فرش مرا بردی و بر عرش نشاندی ،
بگذار شبی همدم پنهان تو باشیم ،

#راحم تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیرین‌تری ز عمر و من اندر فراق تو
فرهادوار محنت و تلخی همی برم

ای عمر عاریت، مکن از پیش من کنار
تا در کنار خویش چو جانت بپرورم

#اوحدی
مرا به کوچه احساس شاعرانه ببر
به شهر شعر و غزلهای عاشقانه ببر

ببر به فصل شکفتن به موسم رویش
به عمق لحظه روییدن جوانه ببر

شبی برای تماشای قصرهای بلور
به کهکشان پر از نور و بیکرانه ببر

طلوع کن سحری روشن از دریچه صبح
ز کنج پنجره خورشید را به خانه ببر

به فصل کوچ پرستو پرنده را دریاب
اسیر کنج قفس را به آشیانه ببر

بخوان برای چکاوک چکامه پرواز
برای چلچله ها یک سبد ترانه ببر

تو روح پاک بهاری همیشه جاری باش
بیا و از دل تنگم غم زمانه ببر

#شهرام زمانی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زمزمه دلتنگيم ، از همهمه بيزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامه ی حیرانی ست خود را به ڪه بسپاریم ؟

#حسين_منزوی
عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...
فاش گویم همه داروندارم که تویی ...

من قسم خورده ام از چشم خمارت نگهی..
بخرم با غم چشمان خمارم که تویی...

من زخورشید نگاه توقیامت دیدم ...
قامت سرو من وشاه سوارم که تویی...

صبر کن ,این دم آخرکه شدم شاعرتو...
به شب غم زده ام صبروقرارم که تویی...

توغزالی وغزل زاده ی این شعرمنم....
شعرچون تیر من وصیدوشکارم که تویی....

بازکن آن گره صورت ماهت گل من ...
جان من,هرگره افتاده به کارم که تویی...

این غزل ازسرعشق توفقط جاری شد...
به خدا من به اجل جان نسپارم که تویی.

#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه سراغی نه سلامی خبری میخواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری میخواهم

خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است
جز مگر یاد تو یار سفری میخواهم؟

#مهدی‌فرجی
‍ چشم در چشمان تو من شاعرگلهاشدم

مطلع‌شعرم‌شدی آوارۀ رویا شدم

گوشۀ چشمت چه پنهان‌کرده ای در واژه ها

هیچم و با تک‌ نگاهت عاشقی رسوا شدم

هیچ می‌دانی که این دل واله وشیدای توست

آنقدر شیدا که من در جان تو معنا شدم

با دلم بازی نکن من شاعری بی طاقتم

دل به عشقت بسته ام آوارۀ صحرا شدم

#فریبا_قربان_کریمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در چشم هایت خیره بودم، غرقِ لبخند
اما زنے در عمق جانم گریه مے ڪرد

رفتم...ولے از سایه ام مے شد بفهمی
چشمم، لبم، دستم، دهانم گریه مے ڪرد...

#نرگس_میرفیضے
حالا کنارِ عاشقی با من دگر دیوانه شو
در بزمِ عشقم پا بنه ، مجنونِ این افسانه شو

چون شبنمِ دوشینه ای بر برگِ جانم رخنه کن
در دشتِ باران خورده ی احساسِ من ، پروانه شو

بر آستانِ این دلم چون بیدِ مجنون سايه کن
بر پیچکِ دلدادگی دیوار باش و شانه شو

از این رکودِ عاطفه ، تلخیِ کامم را بگیر
با هر شرابِ بوسه ات در پیکرِ پیمانه شو

هم جامه‌ شو با جانِ من ، تا که بگیرد نقشِ تو
چون آشنایِ تن شدی با غیرِ من بیگانه شو

در معبدِ چشمانِ تو ، شعله صفت رقصیده ام
در خلوتِ تنهاییم  افسونِ هر ، ترانه شو

از کفرِ منطق باز گَرد تا خود بیالایم به عشق
در کعبه ی پاکِ دلم معبودِ این کاشانه شو

#سارا_اسماعیلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسه اے از سر مستے به لب یار زدم
آتشے بر دل دیوانه و بیمار زدم

مست روے و مست جان و مست ساقے وسما
طعنه اے از ته دل بر رخ هشیار زدم

#سعدے
من به شیداییِ چشمانِ تو معتادم و بس
من به دامِ رخِ زیبایِ تو افتادم و بس

تو به یکباره نظر سوی خدا کردی و من
به نظر بازیِ تو خشک بجا ماندم و بس

اشکِ چشمان من و دردِ فراقت بخدا
شده زهری ،جگرسوز که من ، خوردم و بس

تو بخوان فاتحه ی عمرِ مرا از سرِ لطف
ز فراقِ گلِ رویت بخدا مُردم و بس

تو عزیز ، رحم نما بر منِ مسکین و بیا
که به خاکِ قدمت ، قربان گردم و بس

#شهریار_پرویزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میڪِشم نازِ دو چشمانِ تو را با دل و جان
بیـش از اینهـا نـده آزار ، نڪن نـاز، بخند

خنده ات چهـرۀ زیبـاے خدا هست... خدا
میشود با دلِ من مونـس و دَمساز بخند

#مرجان_علیشاهے
امشب اى ماه به درد دل من تسكينى
زخمى ام باز بگو زخم مرا مى بينى؟

خسته و زخمى و دلگير تماشايم كن
اين من گم شده در خويش تو پيدايم كن

باز مهمان من و اين همه تنهايى باش
هم نشين من و اين لحظه ى شيدايى باش

من و دل تنگى وغم، تو قلم شيدايى
وسعتى لايتناهى ست غم تنهايى

تو همان  عشق، همان واژه ى نابى به غزل
مى درخشى به شب شعر من از روز ازل

گرچه عمريست قلم عشق تو را  مى بارد
هرچه شاعر بشوم، شعر تورا كم دارد

#مریم_پاییزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگ نگاهت شده ام ای دل و جانم
بازآی و ببین بی تو چه بی نام و نشانم

این دوریِ از روی تو سوق است به مردن
هرچند بعید است که خود زنده بمانم

#هما کشتگر