This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بـه جـز هـوای تـو و شـانـه هـای آرامـت
بـرای گـریـه مگر، جای دیگری هـم هست
بـه کـامِ دل نـرسیـدیـم اگـر در ایـن دنیـا
به این خوشیم که دنیاۍدیگری هم هست
#سعید_بیابانکی
بـرای گـریـه مگر، جای دیگری هـم هست
بـه کـامِ دل نـرسیـدیـم اگـر در ایـن دنیـا
به این خوشیم که دنیاۍدیگری هم هست
#سعید_بیابانکی
نگذار تا مجنونِ من ،تنها بماند
یک عمر را در حسرت لیلا بماند
نگذار این دلداده ی دربند عشقت
از کاروان عشقبازان جا بماند
معشوقه ای دیدم تو را با عشق و احساس
حیف است قلب عاشقم تنها بماند
مجنون و لیلای زمان باشیم باید
تا قصه ای از ما در این دنیا بماند
باید به پای عهد خود عمری بمانیم
تا عشقمان در یادها برجا بماند
نام تو را پای غزلها می نویسم
این شعرها حیف است بی امضا بماند
#اسماعیل_حاج_علیان
یک عمر را در حسرت لیلا بماند
نگذار این دلداده ی دربند عشقت
از کاروان عشقبازان جا بماند
معشوقه ای دیدم تو را با عشق و احساس
حیف است قلب عاشقم تنها بماند
مجنون و لیلای زمان باشیم باید
تا قصه ای از ما در این دنیا بماند
باید به پای عهد خود عمری بمانیم
تا عشقمان در یادها برجا بماند
نام تو را پای غزلها می نویسم
این شعرها حیف است بی امضا بماند
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زین بیکاری که میگدازد جگرم
شرمندهی اعتبارِ هر خشک و ترم
جز گریه چه ممکن است کارِ دگرم؟
آن هم وقتی که بر خود افتد نظرم
#بیدل_دهلوی
شرمندهی اعتبارِ هر خشک و ترم
جز گریه چه ممکن است کارِ دگرم؟
آن هم وقتی که بر خود افتد نظرم
#بیدل_دهلوی
دلِ من کرده هـوای تـو، نمیـدانی که
ای دل و جان به فدای تو، نمیدانی که
گوشِ جان پُرشده از زمزمهٔ عاشقۍات
منـم و عشقِ صدای تـو نمیـدانی کـه
کرده ام نـذر، شود این دلِ نـالایقِ من
به فدای تـو، بـرای تـو، نمیـدانی کـه
سـوختـم از غـمِ دوریِ تـو و افتـادم
مثل پروانـه به پای تـو نمیـدانی کـه
ای به قربانِ عسل های لبت من بروم
ای بـه قربانِ وفـای تو...نمیـدانی که
من نمک گیرِ توأم، شاعرِ چشمانِ توأم
شاعـرم کرده صفای تـو ، نمیـدانی که
#صفا_رجبی
ای دل و جان به فدای تو، نمیدانی که
گوشِ جان پُرشده از زمزمهٔ عاشقۍات
منـم و عشقِ صدای تـو نمیـدانی کـه
کرده ام نـذر، شود این دلِ نـالایقِ من
به فدای تـو، بـرای تـو، نمیـدانی کـه
سـوختـم از غـمِ دوریِ تـو و افتـادم
مثل پروانـه به پای تـو نمیـدانی کـه
ای به قربانِ عسل های لبت من بروم
ای بـه قربانِ وفـای تو...نمیـدانی که
من نمک گیرِ توأم، شاعرِ چشمانِ توأم
شاعـرم کرده صفای تـو ، نمیـدانی که
#صفا_رجبی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیمونس و یار همنشینم کردی
با محنت و درد همقرینم کردی
این مرتبهٔ مقربان درِ توست...
یارب! به چه خدمت این چنینم کردی؟
#ابننصوح
با محنت و درد همقرینم کردی
این مرتبهٔ مقربان درِ توست...
یارب! به چه خدمت این چنینم کردی؟
#ابننصوح
مالڪ بی مدعای قلب من تنها تویے
آن ڪہ این دل را نمودش والہ و شیدا تویی
من تو را میخواهم اے زیباترین بانوی شهر
در وجودم عشق را زیباترین معنا تویی
در دل سرد زمستان با تو گرم و دلخوشم
مژدہ ی فصل بهاران بعد این سرما تویی
مثل گلهای بهاری عطر تو عطر بهشت
در گلستان وجودم سوگل بیتا تویی
چشم زیبایت عسل لبها مثال جام مے
آنڪہ مستم مے ڪند در بسترم شبها تویی
ظلمت شبهاے دل با مهر تو روزے قشنگ
ناز و زیبایے و در هفت آسمان تارا تویی
در میان یڪ قفس دل مردہ ام با حال زار
او ڪه با گل خندہ اش جانم ڪنداحیا تویی...
#پرویز_غلامے
آن ڪہ این دل را نمودش والہ و شیدا تویی
من تو را میخواهم اے زیباترین بانوی شهر
در وجودم عشق را زیباترین معنا تویی
در دل سرد زمستان با تو گرم و دلخوشم
مژدہ ی فصل بهاران بعد این سرما تویی
مثل گلهای بهاری عطر تو عطر بهشت
در گلستان وجودم سوگل بیتا تویی
چشم زیبایت عسل لبها مثال جام مے
آنڪہ مستم مے ڪند در بسترم شبها تویی
ظلمت شبهاے دل با مهر تو روزے قشنگ
ناز و زیبایے و در هفت آسمان تارا تویی
در میان یڪ قفس دل مردہ ام با حال زار
او ڪه با گل خندہ اش جانم ڪنداحیا تویی...
#پرویز_غلامے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
#حکیم_ابوالقاسم_فردوسی
به گیتی نماند به جز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
#حکیم_ابوالقاسم_فردوسی
یقین بدان که در دلم، عزیز و مهربان تویی..
همان دوای آخرین، به دردِ بی امان تویی..
شبیه راز و گوهری، میان سینهی صدف..
درون قلبِ کوچکم، عیانترین نهان تویی..
هراس گم شدن کجا..؟ میان کوره راه غم..
که مقصدم به جاده و به راه بینشان تویی..
نفس بریز بر تنم، که یخ زده جوانهام..
خزان زده بهار را، بیا که باغبان تویی..
بخوان به لهجهی دلت، غزلترین ترانه را..
به نای بینواییام، صدای نغمهخوان تویی..
چه میشود شبی مرا، بپوشی و به تن کنی..
برای لرزش تنم، پناه و سایبان تویی..
نشستهام به انتظارِ آفتابِ روشنت..
غروب نیمه جان منم، طلوع جاودان تویی..
ردیفِ شعر من اگر، حکایتیست نا تمام..
قسم به عین و شین و قاف، تمام داستان تویی..
اگر چه نیستی ولی، خیالِ توست همدمم..
هنوز نبضِ جانیو همیشه خوشزبان تویی..
#نگار_حسینی
همان دوای آخرین، به دردِ بی امان تویی..
شبیه راز و گوهری، میان سینهی صدف..
درون قلبِ کوچکم، عیانترین نهان تویی..
هراس گم شدن کجا..؟ میان کوره راه غم..
که مقصدم به جاده و به راه بینشان تویی..
نفس بریز بر تنم، که یخ زده جوانهام..
خزان زده بهار را، بیا که باغبان تویی..
بخوان به لهجهی دلت، غزلترین ترانه را..
به نای بینواییام، صدای نغمهخوان تویی..
چه میشود شبی مرا، بپوشی و به تن کنی..
برای لرزش تنم، پناه و سایبان تویی..
نشستهام به انتظارِ آفتابِ روشنت..
غروب نیمه جان منم، طلوع جاودان تویی..
ردیفِ شعر من اگر، حکایتیست نا تمام..
قسم به عین و شین و قاف، تمام داستان تویی..
اگر چه نیستی ولی، خیالِ توست همدمم..
هنوز نبضِ جانیو همیشه خوشزبان تویی..
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان به جان تو جان من و جهان منی
من از جهان به تو دلبستهام که جان منی
جهان من همه تاریکی و تباهی بود
تو را چه شد که بدین روشنی جهان منی؟
به بام کلبهٔ من بوم مینشست و کنون
تو ای همای سعادت همآشیان منی!
#شهریار
من از جهان به تو دلبستهام که جان منی
جهان من همه تاریکی و تباهی بود
تو را چه شد که بدین روشنی جهان منی؟
به بام کلبهٔ من بوم مینشست و کنون
تو ای همای سعادت همآشیان منی!
#شهریار
چہ بے بهانہ آمدے بہ خلوت شبانہ ام
برایم آرزو شدے بهار عاشقانہ ام
نسیم ڪوچہ دلم گرفتہ رنگ وبوے تو
تجسم ترانہ ایے بہ ذوق شاعرانہ ام
توآمدے رقم زدے بہ سر نوشت من بیا
بیا نرو مسافرم تڪیہ بدہ بہ شانہ ام
نباشہ رنگ وبوے تو.تهے تر از تهے منم
نمادے از نجابتے وذڪر عارفانہ ام
بہ سوے تو نماز من تو دیدہ ایے نیاز من
بتے شدے براے من بہ عصر جاهلانہ ام
پرستمت بہ جان ودل بہ قیمت شڪستنم
جواهرے بہ قلب من وگوهر خزانہ ام
نفس نفس بریدہ ام ڪہ هم نفس ندیدہ ام
دوبارہ زندہ میشوم بہ سوے تو روانہ ام...
#لاادری
برایم آرزو شدے بهار عاشقانہ ام
نسیم ڪوچہ دلم گرفتہ رنگ وبوے تو
تجسم ترانہ ایے بہ ذوق شاعرانہ ام
توآمدے رقم زدے بہ سر نوشت من بیا
بیا نرو مسافرم تڪیہ بدہ بہ شانہ ام
نباشہ رنگ وبوے تو.تهے تر از تهے منم
نمادے از نجابتے وذڪر عارفانہ ام
بہ سوے تو نماز من تو دیدہ ایے نیاز من
بتے شدے براے من بہ عصر جاهلانہ ام
پرستمت بہ جان ودل بہ قیمت شڪستنم
جواهرے بہ قلب من وگوهر خزانہ ام
نفس نفس بریدہ ام ڪہ هم نفس ندیدہ ام
دوبارہ زندہ میشوم بہ سوے تو روانہ ام...
#لاادری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بندِ توام عاشق دربند چه زیباست
با بوسه به لبهای تو پیوند چه زیباست
چشمانِ توگیراست لبت غنچه یِ نازاست
این خلقت بی نقصِ خداوند چه زیباست
#سید_اکبر_طباطبایی،
با بوسه به لبهای تو پیوند چه زیباست
چشمانِ توگیراست لبت غنچه یِ نازاست
این خلقت بی نقصِ خداوند چه زیباست
#سید_اکبر_طباطبایی،
یار باشد ماه باشد آسمان مهتاب باشد
در دل شوریده من شعر بکرو ناب باشد
باد باشد آن گل یاسی که دادی باز باشد
تار باشد در کنارت قند در دل آب باشد
آن دو چشمت مست باشد مثل گلهای بهاری
عکس تو درسینه ءمن عکس من در قاب باشد
کاش گاهی در بهار بی خزان زندگی
سر به زانویت گذارم قلب من بی تاب باشد
کاش یک شب مست گردم تنگ درآغوش تو
آسمان تاریک باشد هم خدا در خواب باشد..
#ارس_آرامی
در دل شوریده من شعر بکرو ناب باشد
باد باشد آن گل یاسی که دادی باز باشد
تار باشد در کنارت قند در دل آب باشد
آن دو چشمت مست باشد مثل گلهای بهاری
عکس تو درسینه ءمن عکس من در قاب باشد
کاش گاهی در بهار بی خزان زندگی
سر به زانویت گذارم قلب من بی تاب باشد
کاش یک شب مست گردم تنگ درآغوش تو
آسمان تاریک باشد هم خدا در خواب باشد..
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرهایم مالِ تو این اوجِ احسانِ من است
شعرِمن قیمت نداردقیمتش جانِ من است
بـا خیـالِ مهـربـانت ، قصـه هـا دارد دلـم
درهوایت جانسپردن شرحِ عرفانِ من است
#محسن_نظری
شعرِمن قیمت نداردقیمتش جانِ من است
بـا خیـالِ مهـربـانت ، قصـه هـا دارد دلـم
درهوایت جانسپردن شرحِ عرفانِ من است
#محسن_نظری
آمدم، تا بنشینے و بجوشم، با تو
تشنہ هستم نفسے عشق بنوشم، باتو
پیرهن در خور زیبایے تو هرگز نیست
باش تا پیرهن از شعر بپوشم، با تو
شهرخالے شدہ ازعاشق و من آمدہ ام
مست شعروغزل امشب بخروشم باتو
پیش تو میگذرم ازهمہ بنشین و ببین
لحظہ اے را بہ جهانے نفروشم، با تو
آسمان بار امانت نتوانست، ولی
ڪوہ را میڪشم امروز بہ دوشم، با تو
از تو امروز قنارے! غزلے میخواهم
غزلے زمزمہ ڪن من همہ گوشم، با تو
بعد عمرے ڪہ رسیدم بہ توبنشین نفسم
هرچہ در بزم نصیبم شدہ، نوشم با تو...
#اڪبر_آزاد
تشنہ هستم نفسے عشق بنوشم، باتو
پیرهن در خور زیبایے تو هرگز نیست
باش تا پیرهن از شعر بپوشم، با تو
شهرخالے شدہ ازعاشق و من آمدہ ام
مست شعروغزل امشب بخروشم باتو
پیش تو میگذرم ازهمہ بنشین و ببین
لحظہ اے را بہ جهانے نفروشم، با تو
آسمان بار امانت نتوانست، ولی
ڪوہ را میڪشم امروز بہ دوشم، با تو
از تو امروز قنارے! غزلے میخواهم
غزلے زمزمہ ڪن من همہ گوشم، با تو
بعد عمرے ڪہ رسیدم بہ توبنشین نفسم
هرچہ در بزم نصیبم شدہ، نوشم با تو...
#اڪبر_آزاد