‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت

 #غزلیات حافظ
نزدیڪِ تو‌أم اهـلِ همین شهـر و دیارم
از هـر چـه تـو را دور ڪند واهمـه دارم
 
زیباییِ محضِ تـو ڪـه در چشم نگنجد
تـا خلوتِ آیینـه ڪشانـده ست غبـارم
 
غرقِ توأم آنقدر ڪـه صد موج‌ِ ڪف آلود
در خـویـش بچرخند و نیـابنـد ڪنارم
 
آغوشِ تو‌ دلشورهٔ شیطان وفرشته ست
نگـذار تـو را دستِ خـدا هـم  بسپارم
 
تـو نیمهٔ دنـدان زده ے، سیبِ بهشتی
مـن بغضِ تَرَک خورده ے خونینِ انارم
 
بگـذار در آغـوشِ تو ویران شوم امروز
ابـرے تـر از آنـم ڪـه ڪنــارِ تـو ببـارم

#عبدالجبار_ڪاڪایی..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم

پلکـــی بزن از پلک تو الهـــــام بگیرم
تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم

#حامد_عسکری
با تو معنای خوشی را به خدا فهمیدم
عشق را در تو و چشمان سیاهت دیدم

مثل باران بهاری به سرم باریدی
زیر بارانِ تو چون غنچه ی گل روییدم

عقل امد که تو را از دل من دور کند
دل خریدار تو شد با همه کس جنگیدم

تا رسیدی همه جا عطر محبت پیچید
عطر احساس تو را با دل و جان بوییدم

نه به اجبار و نه اصرار و نه از بوالهوسی
بلکه با عشق ،دلم را به دلت بخشیدم

من که از خویش گریزان و فراری بودم
تو چه کردی که فقط با تو چنین جوشیدم

هر که با عشق عیار دل خود را سنجید
عشق را باتو و احساس دلت سنجیدم

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن روز که حرفِ عشق بشنفت دلم
شب تا به‌سحر میانِ خون خفت دلم

از  بس که خزانِ  نامرادی دیدم
صد بار بهار آمد و نشکفت دلم

#فرخی_یزدی
باید که ز داغم خبری داشته باشد ،
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد !

حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل
بازیچه ی دست تبری داشته باشد

سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
‌فرزند تو دین دگری داشته باشد !

آویخته از گردن من شاه کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سردرگمی ام داد گره در گره اندوه
خوشبخت کلافی که سری داشته باشد!

#حسین_جنتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

#خیام
ای عمر وفایی بنما گر چه که پیرم
عاشق نشده بی خبر از عشق نمیرم

ای عشق اگر مرگ بیاید به سراغم
نامردم از او نیز سراغ تو نگیرم

از نغمه شادم تو مپندار رهایم
در کنج دلم در هوس عشق اسیرم

عاشق نشدم فصل جوانی و صد افسوس
رفت است جوانی و حسابی شده دیرم

رخصت بده ای عمر مرا حاجت این است
عاشق بشوم در بغل عشق بمیرم

#تقی_شیرین_زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اسیرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها
با خیال روی تو من ماندم و ویرانه ها

سر خوش هستم من اگر با من بمانی تا ابد
گر نمانی وایِ من از طعنۀ بیگانه ها...

#مولانا
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده‌ی عالم، هزار زیر و بم است

زیان اگر همه‌ی سود آدم از دنیاست
جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است

اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه «کاخ» تو را «خاک» می‌‌کند ستم است

خبر نداشتن از حال من، بهانه‌ی توست
بهانه‌ی همه‌ی ظالمان شبیه هم است

کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که باتو نسبت «من» چون «دروغ» با قسم است

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله‌ی ما هنوز یک قدم است

#فاضل_نظری
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنم
با تو بودن را به آرامی تجسم می کن
م

چشمهایت گفتنی ها دارد و طبعم غز
ل
با زبان عشق با چشمت تکلم می کن
م

#یزدان_صلاحی
‍ تنها شدم و راه به جایی که ندارم
دلخسته‌ام از خاطره‌هایی که ندارم

تندیسِ سکوتم و غمی حبسِ گلویم
آلوده‌ی صد بغض و صدایی که ندارم

بی بال شبی، کنجِ قفس زخمی و تنها
پَر پَر زده‌ام سوی هوایی که ندارم

تا کی بسرایم غزلِ تیره‌ی غربت
جز قافیه‌ی غصه هجایی که ندارم

هر گاه که دلتنگم و بی شانه‌ی امنت
تکیه زده جانم به عصایی که ندارم

از بس که پس از رفتن تو طعنه شنیدم
دلگیرم از آن جُرم و خطایی که ندارم

ای چشمِ خمارت همه‌ی زندگی من
جز صحنِ نگاه تو سرایی که ندارم

ای کعبه و بتخانه و دردانه‌ام، ای عشق
بی قبله‌ی روی تو خدایی که ندارم

بگذار که در بستری از درد بميرم
وقتی که به جز مرگ دوایی که ندارم

#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از خاک در تو چون جدا می‌باشم

با گریه و ناله آشنا میباشم

چون شمع ز گریه آبرو میدارم

چون چنگ ز ناله با نوا میباشم

#مولانا
در قفس خسته‌ام از نغمه‌ی بلبل بودن
بین رویای تو و ترس خودم، پل بودن

جزئی از خاطره‌هایت شدم و رنجیدی
من کجا؟ عشق کجا؟ کو کمی از کل بودن

جنگل عشق مرا رنگ خزان پاشیدی
غنچه‌ی وصل کشیده‌ست دل از گل بودن

دختر خانی و از تک‌تک رعیت بیزار
منم و فاجعه‌ی تحت تکفل بودن

در غم دوری تو چاره به جز صبر نداشت
مرد معروف به بی‌تاب و تحمل بودن

#زهیر_عفراوی