This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وصل تو کجا و منِ مهجور کجا
دردانه کجا حوصله ی مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
#خیام
دردانه کجا حوصله ی مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
#خیام
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم
شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم
تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم
درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم
#مریم سقلاطونی
درست مثل همانی که فکر می کردم
شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم
تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم
درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم
#مریم سقلاطونی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوی سیب آمد مرا از باغ جان
مست گشتم سیب خوردن می روم
عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم
#مولانای_جان
مست گشتم سیب خوردن می روم
عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم
#مولانای_جان
تا سحر منتظرت خیره به در میمیرم
برسد یا نرسد از تو خبر می میرم
زده غم صاعقه بر خرمن جانم چه کنم؟
تو به دادم نرسی وقت خطر می میرم
ترسم اینست به این فاصله عادت بکنی
دیگر از من نکنی یادی اگر می میرم
زیر این سقف ترک خورده ی دنیای دلم
شود احساسم اگر بی تو هدر می میرم
اگر اشکم نشود جاری و از برکهی چشم
به سرش هم نزند فکر سفر می ميرم
نپرد مرغ دلم هر شب اگر از قفسش...
نزند تا لب ایوان تو پر می میرم
سر راهم نکند حادثه ای سد بشود؟
نزنم سرزده دیگر به تو سر می میرم
تازه وقتی برسم پیش تو از شدت شوق
چه بیایی چه نیایی دمِ در می میرم !
#شیوا صالحی
برسد یا نرسد از تو خبر می میرم
زده غم صاعقه بر خرمن جانم چه کنم؟
تو به دادم نرسی وقت خطر می میرم
ترسم اینست به این فاصله عادت بکنی
دیگر از من نکنی یادی اگر می میرم
زیر این سقف ترک خورده ی دنیای دلم
شود احساسم اگر بی تو هدر می میرم
اگر اشکم نشود جاری و از برکهی چشم
به سرش هم نزند فکر سفر می ميرم
نپرد مرغ دلم هر شب اگر از قفسش...
نزند تا لب ایوان تو پر می میرم
سر راهم نکند حادثه ای سد بشود؟
نزنم سرزده دیگر به تو سر می میرم
تازه وقتی برسم پیش تو از شدت شوق
چه بیایی چه نیایی دمِ در می میرم !
#شیوا صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه چشمیم تا برون آیی
همه گوشیم تا چه فرمایی
تو نه آن صورتی که بی رویَت
متصور شود شکیبایی...
#حضرت_سعدی
همه گوشیم تا چه فرمایی
تو نه آن صورتی که بی رویَت
متصور شود شکیبایی...
#حضرت_سعدی
یک دل غرق جنون با چشم گریان میخری؟
منزوی، متروک، از عالم گریزان میخری؟
بنده ی احساسم و در بند عشق و عاطفه
بَرده ای لبریز رنج و درد و حرمان میخری؟
یک کتاب نانوشته از غزلهای فراق
غصّه ها دارد دلم پیدا و پنهان میخری؟
سر شود از تن جدا یا جان رود از پیکرم
پایبندم پایبند عهد، پیمان میخری؟
همدم بی هم زبانان! یک بغل آغوش، که
دردهای بیکسی را داده پایان میخری؟
فتنه ها کرده «زلیخا مسلکی» در کار عشق
یوسفانه رنج و تهمتْ کنج زندان میخری؟
نوش داروی نگاهت مرهم زخم من است
زخمهای بی مداوای فراوان میخری؟
#حامد بیدل.
منزوی، متروک، از عالم گریزان میخری؟
بنده ی احساسم و در بند عشق و عاطفه
بَرده ای لبریز رنج و درد و حرمان میخری؟
یک کتاب نانوشته از غزلهای فراق
غصّه ها دارد دلم پیدا و پنهان میخری؟
سر شود از تن جدا یا جان رود از پیکرم
پایبندم پایبند عهد، پیمان میخری؟
همدم بی هم زبانان! یک بغل آغوش، که
دردهای بیکسی را داده پایان میخری؟
فتنه ها کرده «زلیخا مسلکی» در کار عشق
یوسفانه رنج و تهمتْ کنج زندان میخری؟
نوش داروی نگاهت مرهم زخم من است
زخمهای بی مداوای فراوان میخری؟
#حامد بیدل.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو توست ، هر کجا دلداریست ...!
#مولانا
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو توست ، هر کجا دلداریست ...!
#مولانا
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
انبوه درد و محنت خود را قدم زدم
کنج اتاق بغض گلوگیر خود شدم
دیشب تمام خلوت خود را قدم زدم
من واژه واژه بر مژه هایم نشسته اشک
من خط به خط روایت خود را قدم زدم
( باید چو شمع از سر درد ایستاده سوخت )
من قطره قطره قامت خود را قدم زدم
پاییز فصل سرد سکوت درخت هاست
با برگ ها حکایت خود را قدم زدم
دیشب برای گریه ی من شانه ای نبود
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
#علی اصغر شیری
انبوه درد و محنت خود را قدم زدم
کنج اتاق بغض گلوگیر خود شدم
دیشب تمام خلوت خود را قدم زدم
من واژه واژه بر مژه هایم نشسته اشک
من خط به خط روایت خود را قدم زدم
( باید چو شمع از سر درد ایستاده سوخت )
من قطره قطره قامت خود را قدم زدم
پاییز فصل سرد سکوت درخت هاست
با برگ ها حکایت خود را قدم زدم
دیشب برای گریه ی من شانه ای نبود
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
#علی اصغر شیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خطِِّ تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
#حافظ
نقشی به یاد خطِِّ تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
#حافظ
اذان عاشقی خواندی گمانم وقت دیدار است
دلم را پس نمیگیرم بدون عشق بیمار است
سرایت کرده چشمانت به شبهایی که دلتنگم
دلم در گیر احساسی که در چشمت پدیدار است
نگاهم می کنی چون گل شکوفا می شوی در من
شدم مست از گل رویت و عطری را که سر شار است
شده مجروح قلبی که صدای خسته ای دارد
دعایت مرحمی باشد به این جسمی که تبدار است
دلم جز تو نمی خواهد نشستی کنج احساسم
هنوزم طرح موزون نگاهت را خریدار است
#فاضل نظری
دلم را پس نمیگیرم بدون عشق بیمار است
سرایت کرده چشمانت به شبهایی که دلتنگم
دلم در گیر احساسی که در چشمت پدیدار است
نگاهم می کنی چون گل شکوفا می شوی در من
شدم مست از گل رویت و عطری را که سر شار است
شده مجروح قلبی که صدای خسته ای دارد
دعایت مرحمی باشد به این جسمی که تبدار است
دلم جز تو نمی خواهد نشستی کنج احساسم
هنوزم طرح موزون نگاهت را خریدار است
#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستم به جدایی برسد، رحم ندارم
بد شد "گذرِ پوست به دبّاغ نیفتاد"
با اینکه دلم گفته مدارا کنم اما
ای داد از این دوری و از عشق تو بی داد
#شهریار
بد شد "گذرِ پوست به دبّاغ نیفتاد"
با اینکه دلم گفته مدارا کنم اما
ای داد از این دوری و از عشق تو بی داد
#شهریار
تو را دارم ای گل، جهان با من است.
تو تا با منی، جان جان با من است.
چو میتابد از دور پیشانیات
كران تا كران آسمان با من است.
چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است !
كنار تو هر لحظه گویم به خویش
كه خوشبختی بیكران با من است.
روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم كه مهرت روان با من است.
چه غم دارم از تلخی روزگار،
شكر خنده آن دهان با من است.
#فریدون مشیری
تو تا با منی، جان جان با من است.
چو میتابد از دور پیشانیات
كران تا كران آسمان با من است.
چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است !
كنار تو هر لحظه گویم به خویش
كه خوشبختی بیكران با من است.
روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم كه مهرت روان با من است.
چه غم دارم از تلخی روزگار،
شكر خنده آن دهان با من است.
#فریدون مشیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل وجانم به تو مشغول و نظردرچپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
#سعدی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل وجانم به تو مشغول و نظردرچپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
#سعدی
هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود
هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود
راندي از خویشم و من مردن خود را دیدم
کاش تشییع من اینقدر غریبانه نبود
سر به میخانه یادت زدم اما دیگر
جای لب های تو روی لب پیمانه نبود
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود
پیش چشم همه ای عشق ! جوانم کن باز
تا ببینند، که اعجاز تو افسانه نبود
#فاضل_نظری
هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود
راندي از خویشم و من مردن خود را دیدم
کاش تشییع من اینقدر غریبانه نبود
سر به میخانه یادت زدم اما دیگر
جای لب های تو روی لب پیمانه نبود
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود
پیش چشم همه ای عشق ! جوانم کن باز
تا ببینند، که اعجاز تو افسانه نبود
#فاضل_نظری