میان موج های غم دلم اسیر شب شود
چوقایقی که بی هدف به این وآن طرف رود
نشسته کنج خلوتش میان جمع و انجمن
دلی که جای خالیت به من نهیب غم زند
#برانوش
چوقایقی که بی هدف به این وآن طرف رود
نشسته کنج خلوتش میان جمع و انجمن
دلی که جای خالیت به من نهیب غم زند
#برانوش
عاقبت داغ دل ما بدوا هم برسد
وین کدورت که تو بینی بصفاهم برسد
گرچه طوفان بلا وقت مرا برهم زد
وقت برگشتن طوفان بلاهم برسد
سربلندی همه از دولت تیغت دارند
بخت اگر یار شود نوبت ماهم برسد
با جفای تو صبوریم که از خوان کرم
بخش کس جمله جفا نیست وفاهم برسد
اهلی از ساده رخان رنجه بدشنام مشو
دل بدشنام بنه وقت ثنا هم برسد
#اهلی_شیرازی
وین کدورت که تو بینی بصفاهم برسد
گرچه طوفان بلا وقت مرا برهم زد
وقت برگشتن طوفان بلاهم برسد
سربلندی همه از دولت تیغت دارند
بخت اگر یار شود نوبت ماهم برسد
با جفای تو صبوریم که از خوان کرم
بخش کس جمله جفا نیست وفاهم برسد
اهلی از ساده رخان رنجه بدشنام مشو
دل بدشنام بنه وقت ثنا هم برسد
#اهلی_شیرازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
در بزم طـرب بیتو می و جـامم نیست
کــام دل و آرزوی مـن دیـدن تـوست
جــز دیـدن روی تو دگــر کـامم نیست
#عراقی
در بزم طـرب بیتو می و جـامم نیست
کــام دل و آرزوی مـن دیـدن تـوست
جــز دیـدن روی تو دگــر کـامم نیست
#عراقی
تو چہ دارے ڪہ بہ هر ثانیہ در دل هستی
چہ درخشان ڪہ بسانِ مہ ڪامل هستی
من از این عشق جگرسوز، سراسر آتش
تو بگو بر من دل سوختہ مایل هستی
صنما از رخ چون حورے تو مدهوشم
تو چونان حور و ملائڪ ز شمایل هستی
اشتیاقم بہ وصالت ڪہ زبانزد، انگار....
منم امواج پریشان و تو ساحل هستی
بہ مراد دل اگر هم نرسیدم غم نیست
تو بہ هر لحظہ مرا همدم و در دل هستی
#سینا_اسعدی
چہ درخشان ڪہ بسانِ مہ ڪامل هستی
من از این عشق جگرسوز، سراسر آتش
تو بگو بر من دل سوختہ مایل هستی
صنما از رخ چون حورے تو مدهوشم
تو چونان حور و ملائڪ ز شمایل هستی
اشتیاقم بہ وصالت ڪہ زبانزد، انگار....
منم امواج پریشان و تو ساحل هستی
بہ مراد دل اگر هم نرسیدم غم نیست
تو بہ هر لحظہ مرا همدم و در دل هستی
#سینا_اسعدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم زیبای تو را قاب کنم کنج دلم ؟
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
شـانـهات را مثـل یک دیوار میخواهد دلم
از نـگاهت جـامِ مِی، بسیار میخواهد دلم
تن به تن، آغوشدرآغوش و لب بر رویِ لب
بوسههایی مست و با تکرار میخواهد دلم
دستِ یاریبخشو گرمایِ حضورت را به جان
مثل شخصی مانده در آوار میخواهد دلم
غرق عشقت، شببهشب در دفتر شعرِ خیال
واژهی چشمِ تو و خودکار میخواهد دلم
از نگاهت، بوسهات، از چشمهایت، از لبت
نغمهی سنتور و چنگ و تار میخواهد دلم
تند بادم، بیقرار و مست هر سو میوزم
خواستگاهی مثل شالیزار میخواهد دلم
#مجتبی_خوش_زبان
از نـگاهت جـامِ مِی، بسیار میخواهد دلم
تن به تن، آغوشدرآغوش و لب بر رویِ لب
بوسههایی مست و با تکرار میخواهد دلم
دستِ یاریبخشو گرمایِ حضورت را به جان
مثل شخصی مانده در آوار میخواهد دلم
غرق عشقت، شببهشب در دفتر شعرِ خیال
واژهی چشمِ تو و خودکار میخواهد دلم
از نگاهت، بوسهات، از چشمهایت، از لبت
نغمهی سنتور و چنگ و تار میخواهد دلم
تند بادم، بیقرار و مست هر سو میوزم
خواستگاهی مثل شالیزار میخواهد دلم
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهی که رسی به کام بردار دو گام
یک گام ز دنیا و دگر گام ز کام
نیکو مثلی شنو ز "پیر بسطام "
از دانه طمع ببر که رستی از دام
#بایزید_بسطامی
یک گام ز دنیا و دگر گام ز کام
نیکو مثلی شنو ز "پیر بسطام "
از دانه طمع ببر که رستی از دام
#بایزید_بسطامی
دلگیرم از این فاصله کم کم، کمکم کن
بیزارم از این بارشِ نم نم، کمکم کن
بغضم شده همدستِ هزاران گره کور
چون منزوی ام در تبِ همدم کمکم کن
لعنت به همه ثانیه هایِ بد بی تو
در حبسیه یِ دوره ی ماتم، کمکم کن
گیرم که تو خوبی و دلم در گرووَت نیست
اندازه یِ یک قطره یِ شبنم، کمکم کن
گیرم که بدی های جهان کار دلم بود
افتاده دلم در تله ی غم، کمکم کن
از فاصله یِ دست من و موی لجوجت
سیلی شده این اشکِ دمادم، کمکم کن
"در حسرت دیدار تو آواره ترینم "
ای خاطره یِ گندم و آدم، کمکم کن
#یونس_عباسی
بیزارم از این بارشِ نم نم، کمکم کن
بغضم شده همدستِ هزاران گره کور
چون منزوی ام در تبِ همدم کمکم کن
لعنت به همه ثانیه هایِ بد بی تو
در حبسیه یِ دوره ی ماتم، کمکم کن
گیرم که تو خوبی و دلم در گرووَت نیست
اندازه یِ یک قطره یِ شبنم، کمکم کن
گیرم که بدی های جهان کار دلم بود
افتاده دلم در تله ی غم، کمکم کن
از فاصله یِ دست من و موی لجوجت
سیلی شده این اشکِ دمادم، کمکم کن
"در حسرت دیدار تو آواره ترینم "
ای خاطره یِ گندم و آدم، کمکم کن
#یونس_عباسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میشوی دلتنگ اگر مانندِ من جان دلم
_وعدهی دیدار ما در "کنجِ ایوانِ دلم"!
میشوم خوشحال اگر حینِ تَردُّدهات هم..
گاه فرمان کج کنی سمتِ "خیابان دلم"!
#یاس_امینی
_وعدهی دیدار ما در "کنجِ ایوانِ دلم"!
میشوم خوشحال اگر حینِ تَردُّدهات هم..
گاه فرمان کج کنی سمتِ "خیابان دلم"!
#یاس_امینی
آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَـدَر دوری تـو داده عـذابم کـه نگو
مثلِ یک پیچکِ غمگین شده از رفتنِ تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم، که نگو
فکر کـردی بـروی مثـلِ تـو آرام شوم؟
بـه خدا کورهی سوزان و مذابم، که نگو
ناگهان دست بـه دامانِ خرافات شدم
آنقَدَر دلخوشِ آن وقتِ جوابم، که نگو
باتو انگار شب و روزِ خدا مالِ من است
بی تـو آنقـدر تُهی مثلِ حبابم کـه نگو
دوست دارم همهی فاصلهها کم بشود
تـوی آغـوشِ تـو آنقدر بخوابم که نگو
#رضا_جمشیدی
آنقَـدَر دوری تـو داده عـذابم کـه نگو
مثلِ یک پیچکِ غمگین شده از رفتنِ تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم، که نگو
فکر کـردی بـروی مثـلِ تـو آرام شوم؟
بـه خدا کورهی سوزان و مذابم، که نگو
ناگهان دست بـه دامانِ خرافات شدم
آنقَدَر دلخوشِ آن وقتِ جوابم، که نگو
باتو انگار شب و روزِ خدا مالِ من است
بی تـو آنقـدر تُهی مثلِ حبابم کـه نگو
دوست دارم همهی فاصلهها کم بشود
تـوی آغـوشِ تـو آنقدر بخوابم که نگو
#رضا_جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم زیبای تو را قاب کنم کنج دلم ؟
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
بید مجنون، زیر بال خود، پناهم دادہ بود!
در حریم خلوتے جان بخش، راهم دادہ بود.
تڪیہ بر بال نسیم و چنگ در گیسوے بید!
مسندے والاتر از ایوانِ شاهم دادہ بود.
شاہ بودم، بر سرِ آن تخت، شاهِ وقتِ خویش
یڪ چمن گل، تا افق، جاے سپاهم دادہ بود!
چتر گردون، سجدہ ها بر سایبانم بردہ بود
عطر پیچڪ، بوسہ ها بر پیشگاهم دادہ بود!
آسمان، دریاے آبی،ابرها، قوهاے مست!
شوقِ یڪ دریا تماشا بر نگاهم دادہ بود...!
آہ! اے آرامش جاوید! ڪے آیے بہ دست؟
آسمان، یڪ لحظہ، حالے دلبخواهم دادہ بود...!
#فریدون_مشیرے
در حریم خلوتے جان بخش، راهم دادہ بود.
تڪیہ بر بال نسیم و چنگ در گیسوے بید!
مسندے والاتر از ایوانِ شاهم دادہ بود.
شاہ بودم، بر سرِ آن تخت، شاهِ وقتِ خویش
یڪ چمن گل، تا افق، جاے سپاهم دادہ بود!
چتر گردون، سجدہ ها بر سایبانم بردہ بود
عطر پیچڪ، بوسہ ها بر پیشگاهم دادہ بود!
آسمان، دریاے آبی،ابرها، قوهاے مست!
شوقِ یڪ دریا تماشا بر نگاهم دادہ بود...!
آہ! اے آرامش جاوید! ڪے آیے بہ دست؟
آسمان، یڪ لحظہ، حالے دلبخواهم دادہ بود...!
#فریدون_مشیرے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
دردی است مرا در دل، باور نکنی دانم
خیره چه سراندازم بر خاک سر کویت
گر بوسه زنم پایت، سر برنکنی دانم
#خاقانی
دردی است مرا در دل، باور نکنی دانم
خیره چه سراندازم بر خاک سر کویت
گر بوسه زنم پایت، سر برنکنی دانم
#خاقانی
شاعرڪہ شدم...! ترانہ اے خواهم ساخت
از عشق خودم فسانہ اے خواهم ساخت
بر تارُڪ واژہ واژہ ے شعر سپید
ساڪن شدہ آشیانہ اے خواهم ساخت
با تڪیہ بر ابیاتِ دلْ انگیز غزل
ازبختِ خوشم نشانہ اے خواهم ساخت
با مثنوے از درونِ خود خواهم گفت
از عیب و هنر بهانہ اے خواهم ساخت
همپاے چڪاوڪان غزل خواهم خواند
با شعر خود عاشقانہ اے خواهم ساخت
با مومِ دلِ شڪستہ ام در شبِ تار
شمعِ شبِ عارفانہ اے خواهم ساخت...
#پرویز_شالے
از عشق خودم فسانہ اے خواهم ساخت
بر تارُڪ واژہ واژہ ے شعر سپید
ساڪن شدہ آشیانہ اے خواهم ساخت
با تڪیہ بر ابیاتِ دلْ انگیز غزل
ازبختِ خوشم نشانہ اے خواهم ساخت
با مثنوے از درونِ خود خواهم گفت
از عیب و هنر بهانہ اے خواهم ساخت
همپاے چڪاوڪان غزل خواهم خواند
با شعر خود عاشقانہ اے خواهم ساخت
با مومِ دلِ شڪستہ ام در شبِ تار
شمعِ شبِ عارفانہ اے خواهم ساخت...
#پرویز_شالے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM