‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر درختی کاشیانِ مُرغِ توست
شاخ مَشکَن، مُرغ را پَرّان مَکُن

جمع و شمع خویش را بَرهَم مَزَن
دشمنان را کور کُن، شادان مَکُن

#مولانا
دورت بگردم! عاشق دیوانه می خواهی؟
این کفترِ جَلدِ بدونِ لانه می خواهی؟

ای من فدای مستی ات! وقت خماری هات
آغوش گرمِ دردمند و شانه می خواهی؟

در پیلۀ آغوش من امنیت عشق است
این پیله را بی حسرت پروانه می خواهی؟

ماهیّ تُنگم، عشق اقیانوسی ام کرده
در تُنگ خود این ماهی دُردانه می خواهی؟

دورت بگردم! عاشق دیوانه...(یعنی من)
می خواهی ام اینگونه عاشق؟یا نمی خواهی؟...


#ناهید حسین آباد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:
حُکمی که قضا بُوَد ز من می‌دانی؟

در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی،
خود را برهاندمی ز سر گردانی

#خیام
همخانه ی چشم شاعرم باران است
همراز سکوت سینه ام طوفان است 

دریا شده در حاشیه ی دامانم
چون بغض تری به دیده ام مهمان است

سلول به سلول تنم در تب و تاب
هر بند دلم بی نفست زندان است

انگار جهان بی تو خزان پوشیده
بی بوی تو از شکوفه ها عریان است

از روز ازل با تو دلم پیمان بست
تا.. روز ابد بر سر آن پیمان است

با عشق  غزلواره  به پایان آمد
این عشق همان  غصه ی بی پایان است

#زیبا حسینی جیرندهی‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یکبار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند

#بیژن_ارزن
جان، آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پیِ صف تا به اذان آمده رفته؟

پلکی زده‌ام خواب مرا آمده برده
پلکی زده‌ام نامه‌رسان آمده رفته

امسال نبرده‌ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه‌خوان آمده رفته

من در به در او به جهان آمده بودم
گفتند کجایی؟! به جهان آمده رفته

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
بسیار به عمرم رمضان آمده رفته

#محمد_مهدی_سیار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر چه افتاد ز زلــفش گِـــــرهی در کارم
همچنان چشــــم، گشاد از کرمش می‌دارم

به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خـون دل عکس بـرون می‌دهـد از رخسارم

#حافظ
«دوستت دارم» چرا هر دفعه میخندی به من؟
«دوستت دارم» کجایش خنده دارد این سخن؟

تو پریچهری، تو لیلایی ،تو شیرینی ببین
پر شده از نام هایت هر غزل هر انجمن

حسرتِ لمسِ تنت یک عمر مانده بر دلم
کاش آخر بشکند این مرزِ تنگِ پیرهن

خوش به حالش آنکه میبیند تو را هر روز و شب
وای بر حالِ منِ بیچاره ی دور از وطن

این غرورت آخرش جان مرا خواهد گرفت
«دوستت دارم» به جای خنده ها حرفی بزن

#محمدحسین_حدائق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب
این همه از نظر لطف شما می‌بینم!

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم؟

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید!
که من او را، ز محبان شما می‌بینم

#حافظ
برآمد از دلم شور غزل با ناز چشمانت
دگرگون می‌شود حال دلم با راز چشمانت

چه بوده راز گیسوی پریشانت به چشمانم
که می سوزد ز عشقت قلبم از اعجاز چشمانت

بر آمد از بلندای جهانم تیرِ مژگانت
که دلشادم به این زخم و شدم سرباز چشمانت

شب از پیمانهء سرخِ خیالت من چه گریانم
شدم مست و خراب نرگسِ شیراز چشمانت

در این غوعای مستیِ نگاهت چشم من خون شد
که برچینم گلی از گوشهء گلزار چشمانت

#سیامڪ_جعفرے‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
کامی از آن عذار و لب ساده چون کشم

جانی که در ریاضت حاجت تمام سوخت
پیش تو ای مراد خدا داده چون کشم

من عاشقم که باد مرا عیش خوش حرام
می با شکر لبان پریزاده چون کشم

#بابافغانی
بہ ڪام دل بدیدم خویشتن را
گرفتم در بر آن سیمین بدن را

بہ دستم داد زلفے ڪز نسیمش
جگر خون گردد آهوے ختن را

ببوسیدم بنا گوشے ڪہ عڪسش
طراوت داد برگ نسترن را

صنوبر قامتے ڪز رشڪ ساقش
بہ گِل درماند پا سرو چمن را

نہ در پهلو ڪہ در چشمش نشاند
اگر چون گل دهد خارے سمن را

جهانے در شڪر گیرد هرآن گه
ڪہ همچون پستہ بگشاید دهن را

چو بنماید سر دندان بہ خنده
بریزد آبرو درِّ عدن را

ز بویش زندہ وا باشد نزاری
بہ خاڪش گر فرستد پیرهن را

اگر بر تربتش روزے نهد دست
بدرّد بر خود از رقّت ڪفن را.....

#حڪیم_نزاری_قهستانے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم

گر دولت دیدار تو در خانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم

از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم

#عماد_خراسانی
تا کجا باید به دنبالت بیایم در به در؟
تا به کی می خواهی ام این گونه تو آسیمه سر؟

تیر عشقت را رها کردی و من بی واهمه
مثل سربازی فدایی سینه را کردم سپر

روسری از سر درآوردی و بعد از آن شده
روزگارم از شب موهات بانو تیره تر

بی گمان حتی خدا هم یار و همدستت شده
او که از احساس من نسبت به تو دارد خبر

او که می داند "منِ" بی "تو" عجب دیوانه ای ست
او هم انگاری که می خواهد مرا دیوانه تر

#احسان_نصری