چه کنم که بی وجودت ،زِ دلم رود قرارم
همه ی وجود خود را به ره تو می سپارم
بتراود از دو چشمم،غم عشق،بغضِ حسرت
چو کبوترم که بی تو، رمقی به پر ندارم
#مجتبی_خوش_زبان
همه ی وجود خود را به ره تو می سپارم
بتراود از دو چشمم،غم عشق،بغضِ حسرت
چو کبوترم که بی تو، رمقی به پر ندارم
#مجتبی_خوش_زبان
وصفت ز مثنوی و غزلها فراتر است
عشقِ تو با پرستشِ خالق برابر است
تکرار میکنم به غزل خوبیِ تو را
این زندگی کنارِ تو دنیای دیگر است
اقرار میکنم که دگر بهتر از تو نیست!
فریاد میزنم که دلم مستِ دلبر است
آنقدر عاشقم که تو را مینویسمت
نامِ تو بر زبانِ من، از این چه بهتر است!
اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشود
این بیتها پر از تو و عشقِ تو در سر است
#محمد_جواد_بوستانی
عشقِ تو با پرستشِ خالق برابر است
تکرار میکنم به غزل خوبیِ تو را
این زندگی کنارِ تو دنیای دیگر است
اقرار میکنم که دگر بهتر از تو نیست!
فریاد میزنم که دلم مستِ دلبر است
آنقدر عاشقم که تو را مینویسمت
نامِ تو بر زبانِ من، از این چه بهتر است!
اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشود
این بیتها پر از تو و عشقِ تو در سر است
#محمد_جواد_بوستانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا چند اسیر عقلِ هر روزه شویم
در دهر، چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو به کاسه مِی، از آن پیش که ما
در کارگهِ کوزهگران، کوزه شویم
#خیام
در دهر، چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو به کاسه مِی، از آن پیش که ما
در کارگهِ کوزهگران، کوزه شویم
#خیام
امشب بغلم کن کمی آرام بگیـــــرم
آنقدر فشارم بده اصلاً که بمیـــــرم
اینگونه در آغوش ِتو مُردن چه قشنگ است!!
وقتی که به عشق ِتو گرفتــــار و اسیرم
روزی که به صد عشوه از این کوچه گذشتی
از بخت ِبلندم به تو افتاد مسیـــــرم
دل بُرده ای از من چه بخواهی چه نخواهی
در دام ِتو افتادم و باید بپذیـــــرم
محتاج ِنَمی از نَم ِدریای لب ِتوست
لبهای تَرَک خورده ی مانند کویرم
امشب بغلت امن ترین نقطہ ی دنیـاست
قدری بغل و بوسه و...بگذار بمیـــرم
#حسین_دلجو
آنقدر فشارم بده اصلاً که بمیـــــرم
اینگونه در آغوش ِتو مُردن چه قشنگ است!!
وقتی که به عشق ِتو گرفتــــار و اسیرم
روزی که به صد عشوه از این کوچه گذشتی
از بخت ِبلندم به تو افتاد مسیـــــرم
دل بُرده ای از من چه بخواهی چه نخواهی
در دام ِتو افتادم و باید بپذیـــــرم
محتاج ِنَمی از نَم ِدریای لب ِتوست
لبهای تَرَک خورده ی مانند کویرم
امشب بغلت امن ترین نقطہ ی دنیـاست
قدری بغل و بوسه و...بگذار بمیـــرم
#حسین_دلجو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غریبی بس مرا دلگیر دارد
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر دارد
#باباطاهر
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر دارد
#باباطاهر
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است
چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است
به عکسهای خودم خیرهام، کدام منم؟
زمانه، خاطرههای مرا کجا برده است
چه غم که بگذرد از دشتِ لالهها توفان!
که مرگ، دلخوشیِ غنچههای پژمرده است
اگر سقوط، بهای بلندپروازیست
پرندهی دل من، بیسبب زمین خورده است
از این به بعد، به رویم درِ قفس مگشای
چرا که طوطیِ این قصه، پیش از این مرده است
#فاضل_نظری
چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است
به عکسهای خودم خیرهام، کدام منم؟
زمانه، خاطرههای مرا کجا برده است
چه غم که بگذرد از دشتِ لالهها توفان!
که مرگ، دلخوشیِ غنچههای پژمرده است
اگر سقوط، بهای بلندپروازیست
پرندهی دل من، بیسبب زمین خورده است
از این به بعد، به رویم درِ قفس مگشای
چرا که طوطیِ این قصه، پیش از این مرده است
#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن را که رسوم عشقبازی اصل است
آسوده ز دوری و خلاص از فصل است
در نامه ی عاشقان نباشد فصلی
افسانه ی عشق، وصل اندر وصل است
#حزین_لاهیجی
آسوده ز دوری و خلاص از فصل است
در نامه ی عاشقان نباشد فصلی
افسانه ی عشق، وصل اندر وصل است
#حزین_لاهیجی
من که جز همنفسی با تو ندارم هوسی
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی
زنده ام بی تو و شرمنده ام از خود هرچند
که دمی از سر رغبت نکشیدم نفسی
ناامیدم مکن از صبر و بگو میآید
عادل ظلم ستیزی، ملک دادرسی
به کجا پَر بکشد در هوس آزادی
آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی
من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
میتوانی مگر ای عشق به دادم نرسی
#فاضل_نظری
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی
زنده ام بی تو و شرمنده ام از خود هرچند
که دمی از سر رغبت نکشیدم نفسی
ناامیدم مکن از صبر و بگو میآید
عادل ظلم ستیزی، ملک دادرسی
به کجا پَر بکشد در هوس آزادی
آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی
من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
میتوانی مگر ای عشق به دادم نرسی
#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا چند از این غرور بسیار تو را
تا کی ز خیال هر نمودار تو را
سبحانالله که از تو کاری عَجَب است
تو هیچ نه و این همه پندار تو را
#مولانا
تا کی ز خیال هر نمودار تو را
سبحانالله که از تو کاری عَجَب است
تو هیچ نه و این همه پندار تو را
#مولانا
عشق دردانهست و من غواص و دريا ميکده
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی يا رب که را داور کنم
بازکش يک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم
من که از ياقوت و لعل اشک دارم گنجها
کی نظر در فيض خورشيد بلنداختر کنم
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم
عهد و پيمان فلک را نيست چندان اعتبار
عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدايی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی
من نه آنم کز وی اين افسانهها باور کنم
#حافظ
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی يا رب که را داور کنم
بازکش يک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم
من که از ياقوت و لعل اشک دارم گنجها
کی نظر در فيض خورشيد بلنداختر کنم
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم
عهد و پيمان فلک را نيست چندان اعتبار
عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدايی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی
من نه آنم کز وی اين افسانهها باور کنم
#حافظ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:
حُکمی که قضا بُوَد ز من میدانی؟
در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی،
خود را برهاندمی ز سر گردانی
#خیام
حُکمی که قضا بُوَد ز من میدانی؟
در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی،
خود را برهاندمی ز سر گردانی
#خیام
خوشه ای از بدنت را بتکان نوش کنم
با لب سرخ تو صد قافله مدهوش کنم
چه دل انگیز شود صبح وصال من و تو
دو جهان غرق خرامیدن و فرنوش کنم
من اگر، با تو اگر، دست به دور کمرت
هر چه غیر از تو به ولله فراموش کنم
بچکان تیر و بزن پلک و بکش آهو را
که دو چندان هوس سینه و آغوش کنم
ماه بانوی عسل چشم و لب انگورِ بلا
می شود آتش این وسوسه خاموش کنم؟
#علی_حیدری
با لب سرخ تو صد قافله مدهوش کنم
چه دل انگیز شود صبح وصال من و تو
دو جهان غرق خرامیدن و فرنوش کنم
من اگر، با تو اگر، دست به دور کمرت
هر چه غیر از تو به ولله فراموش کنم
بچکان تیر و بزن پلک و بکش آهو را
که دو چندان هوس سینه و آغوش کنم
ماه بانوی عسل چشم و لب انگورِ بلا
می شود آتش این وسوسه خاموش کنم؟
#علی_حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آنکه نتیجه ی چهار و هفتی،
وز هفت و چهار، دایم اندر تَفْتی،
می خور که هزار باره بیشت گفتم:
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی
#خیام
وز هفت و چهار، دایم اندر تَفْتی،
می خور که هزار باره بیشت گفتم:
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی
#خیام
تا نوشتم عشق ، باران بوسه زد بر شیشه ها
در دل من پا گرفت احساسها اندیشه ها
تا نوشتم عشق ، در من خاطراتم جان گرفت
باز در سامان آن بازار عاشق پیشه ها
در دل تیرماه چشمهایت حک شده
حس شیرینی به سنگ دل ، به زخم تیشه ها
خوشدلم در قلب خود، زیرا که دانم خویشتن
مانده ام بر عهد خود، از پیش تا همیشهها
شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ما
باز دارد در دل احساس پاکی ریشه ها
#فریـــــــاد_فیروزی
در دل من پا گرفت احساسها اندیشه ها
تا نوشتم عشق ، در من خاطراتم جان گرفت
باز در سامان آن بازار عاشق پیشه ها
در دل تیرماه چشمهایت حک شده
حس شیرینی به سنگ دل ، به زخم تیشه ها
خوشدلم در قلب خود، زیرا که دانم خویشتن
مانده ام بر عهد خود، از پیش تا همیشهها
شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ما
باز دارد در دل احساس پاکی ریشه ها
#فریـــــــاد_فیروزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM